سفارش و مشاوره رایگان - ۰۹۹۱۰۳۰۶۱۸۶

×

رمان شیطنت در راه عشق



دانلود رمان شیطنت در راه عشق

نویسنده : فاطمه حسینی کاربر رمان فوریو

تعداد صفحات : 390

ژانر : طنز ، عاشقانه،کل کلی
خلاصه رمان :

ایڹ رماڹ در مورد یک دختـــر شیطونیہ

یه دخترے از جنس همہ‌ے دختــــر ها

از جنس بلـــــور...

از جنس لطافت...

که تو ایڹ راهـ چند پسر جلوش سبز میشڹ

که باعث همخونه‌اے میشهـــ

اتفاق هاے هیجان انگیز...

اما

اون فقط دلش رو به یکے میدهـ

یکے کهـ میشہ زندگیـــــش...

آخرین دستمال کاغذی رو کندم و یه فین محکم زدم و با گریه رو به مهدیس گفتم
_وای مهدیس دیدی چی شد؟ من چیکارکنم الان!؟ و دوباره یه دستمال دیگه کندم!
_حسینی الهی کفنت کنم خودم حلواتو بپزم سر قبرت عربی بر*ق*صم الهی ننت برات عزا بگیره الهی ماشینت چپ کنه الهی....
_رها تا نزدم دندوناتو خورد کنم خودت خفه شو
_گمشو بابا توام و بعد دستمو بردم سمت دستمال کاغذی که مهدیس داد زد
_تموم شد! نگاه ، تموم شد ! و بعد جعبه دستمالو پرت کرد تو خیابون یه هق زدمو گفتم
_مهدیس؟
_ هــا؟
_به نظرت آقاجون میزاره برم شیراز؟
_ نه عمرا صد سال سیاه!
یه نگاه بهش کردمو گفتم
_ممنون واقعا!
_خواهش میکنم، ولی خدایی اون آقاجونی که من دیدم فکر نکنم بزاره! سرمو تکون دادمو گفتم
_اوهوم نمیزاره
_ حالا تو باهاش صحبت کن
داد زدم
_چـی !!!!
_هوی چه خبرته چرا داد میزنی؟!
_من برم با آقاجون حرف بزنم دیوونه شدی؟
_دیوونه نشدم ولی از کجا معلوم شایدم گذاشت بیای
_اینم حرفیه ولی نمیشه
_ کار نشد نداره حالا روشن کن بریم یه چیزی بر بدن بزنیم بعد یه فکری میکنیم .
کلمو تکون دادم یه استارت زدم و راه افتادم...
_رها من پول ندارما
_تو که پول نداری غلط میکنی میگی بیا بریم رستوران
_خوب حالا این دفعه نیاوردم
_من یادمه از وقتی که با تو دوست شدم همیشه دستت تو جیبه منه
_ اصلا نخواستیم بابا
_خو حالا چرا قهر میکنی حرف حق تلخه
_یه دونه زد به بازومو گفت
_بیشعور!
خندیدمو گفتم
_جلف بازی در نیار اینجا زشته!
با حرص پاشو کوبید رو زمین و گفت
_دارم برات
و بعد کلشو عین بز انداخت پایین رفت تو رستوران منم خندیم و رفتم تو.
_مهدیس مثل آدم بخور نخورده!
یه نگاه پر معنی کرد و دوباره کلشو برد تو بشقابش منم دیگه هیچی نگفتم و مشغول شدم ،وسطای غذام بودم که سنگینی نگاهی رو حس کردم سرمو آوردم بالا دیدم مهدیس با حسرت زل زده به غذام یه لبخند خبیث زدمو یه قاشق پر کردم گذاشتم تو دهنم
_اوووم! مهدیس چقدر خوشمزس! به به! یه آهه پر حسرت کشید و گفت
_آره خیلـی خندیدم گفتم
_اونجوری نگا نکن، بزار یه لقمه از گلوم بره پایین خندید و گفت
_خیلی دوست دارم
_چه حس مبهمی، کاملا بر عکس، من حالم ازت بهم میخوره
_زر نزن کوفت کن بریم
آخرین قاشقو کردم تو دهنمو گفتم
_بریم وبعد از سر میز بلند شدم و به طرف حسابداری رفتم بعد از پرداخت پول با مهدیس به سمت ماشین رفتیم ک مهدیس گفت
_رها خودم میرم دیگه نمیخواد برسونینم
_حالا کی خواست تو رو برسونه با کیفش زد تو سرم گفت
_ببین رها خانوم امروز ۳ بار حرص منو درآوردی ابرومو انداختم بالا و گفتم
_خب!
_خب درد بشین بریم دیر شد و بعد سوار ماشین شد .
خو دیگه بدو برو خونتون فردا میام پیشت به بچه ها هم میگن بیان تا فکرامونو رو هم بریزیم سرشو تکون داد و گفت
_باشه ممنون بابت شام فعلا اودافز خندیدمو گفتم
_شرت کم دیگه صبر نکردم تا جواب بشنوم پامو رو پدال گاز فشار دادم و رفتم سمت خونه.
کلید تو در چرخوندم وارد خونه شدم .
همون جلو در مانتومو درآوردم با صدای بلند داد زدم
_آقــاجون؟ صدا نیومد دوباره داد زدم
_آقا جون خونه نیستی؟؟؟خب کسی نیست. آخیش !دوباره یاد رفتن به شیراز و صحبت با آقاجون افتادم یه آه کشیدمو لب حوض نشستم و دستمو کردم تو آب .
آقاجونم بد نیست فقط میترسه؛ همین!
میترسه منم مثل مامانم برم ته دره !
وقتی ۵ سالم بود درست همون موقعی ک یه بچه نیاز به محبت داشت من نداشتم! همون موقع مامانم و بابام از کرج داشتن میومدن تهران که ماشینشون چپ کرد و رفتن ته دره آقاجون فکر میکرد من خرم همش بهم میگفت مامان و بابات رفتن مسافرات زود میان ولی من میدونستم اونا دیگه زنده نیستن تا ۱۶ سالگی همدمم فقط متکا و اشک و گریه شده بود ولی از وقتی که وارد دانشگاه شدم کلا عوض شدم!
شدم یه آدم دیگه، شدم یه دختر شیطون که همه دوسش دارن همه از اخلاقم خوششون میومد و این باعث شد ک بچه ها به سمتم جذب بشن تو دانشگاه با مهدیس، مهیا، مهدیه و مریم دوست شدم یه اکیپ شده بودیم ک همه از دستمون میخندیدن تا امروز خوش بودیما که این حسینی نکبت دستور داد بریم شیراز واسه تحقیقو هزار جور کوفت و زهر مار!
یه لبخند زدمو گفتم
_اگه من، منم،که راضیش میکنم!
وبعد یه بشکن زدم رو آبو بلند و با ریتم خوندم
_ناری ناری ناری ...

ادامه رمان در نرم افزار موبایل زیر قرار دارد 👇👇👇


دانلود از کافه بازار
مطالب پیشنهادی
پربازدید ترین محصولات
پربازدیدترین مقالات

امروزه استفاده از داروهای گیاهی بخش قابل توجهی از بازار درمان را در همه جهان بخودش اختصاص داده است. و این روند به سرعت در حال پیشرفت است.

کلیه حقوق این سایت متعلق به محصولات جنسی و زناشویی | ارسال محرمانه | زنونه مردونه میباشد.