سفارش و مشاوره رایگان - ۰۹۹۱۰۳۰۶۱۸۶

×

عشق و آتش


نام رمان : عشق و آتش
نویسنده : نیلا

خلاصه :
داستان در مورد دختریست که واسه امرار معاش و زندگیش همراه برادرش دست به انواع کار خلاف من جمله دزدی میزنه.توی یکی از این دزدی ها دختر داستان مجبور میشه وارد یک بازی بشه که سرنوشتش رو تغییر میده...

ژانر : #عاشقانه #طنز


پشت فرمون ماشین نشسته و منتظر علامتم ....این اولین بارم نیست پس از اضطراب خبری نیست...فقط کمی کلافه ام.... اونم به خاطر زیاد منتظر موندن ...اهنگ یساری داره می خونه
منم همراه آهنگ با انگشت دستام رو فرمون ضرب میام ......از صداش خسته می شم می زنم اهنگ بعدی..... عباس قادری ..
...ایینه ماشینو به طرف خودم بر می گردونم در حالی که ادامسی رو تو دهنم می چرخونم دستی به چتری جلوی موهام می کشم ..........و زیر کلاه مشکی که سرم کردم مخفیشون می کنم
به روبه رو خیره میشم اکبر هنوز علامت نداده ...چشمم به شلوار کتون کرم رنگم می خوره .... تازه دیروز گرفتمش ..
تو داشبورد رو زیر رو می کنم...... جز چندتا قبض جریمه و کاغذ مچاله شده دور ساندویچ چیزی دیگه ای توش نیست...
صدای سوت اکبرو می شنوم ....سرمو بالا میارم ...بلاخره علامت داد ...
جلدی از ماشین پیاده می شم ...کلاه کاپشنو می کشم رو سرم و صورتمو کلاملا می پوشونم...دستامو می کنم تو جیبم و با عجله از خیابون رد می شم ...سر صبحه رفت و امد زیادی نیست ...قد متوسط.... هیکلی لاغر ....و به همراه لباسی که پوشیدم باعث می شه کمتر کسی شک کنه که من یک دخترم ...
به محل مورد نظر دارم نزدیک می شم...با ارامش ادامسمو تو دهنم می چرخونم و می ندازم لای دندونام و فکمو تکون می دم ... دستمو می کشم زیر بینیم......دارم به طرف نزدیک می شم...
اغاز نقشه است ...مثل همیشه ....برام یه تفریح شده ...
- .آی قربونت ...بیا .....بیا نزدیکتر می خوام اون لبخند کذایتو از لبات برای همیشه پاک کنم ...ای جان یکم دیگه بیا جلوتر
دست می کنم تو جیبم ....تو دستم می گیرمش تا وقتی نزدیک شد از جیبم درش بیارم ...دو قدم دیگه ....سریع از جیبم درش میارم و می زنم به پهلوش و از کنارش رد می شم ...تعادلشو از دست داد ...نفسش بند امده ...حقم داره با این شوک الکتریکی فیل هم از پا در میاد تو که مورچه ای فدات ...
افتاد رو زمین ...جمشید منتظره ....صدای سوت دوم ..یعنی کسی نیست ...
با دو بر می گردم عقب بیچاره از حال رفته ..محکم با دستش دسته کیفو گرفته ....یه لگد می کوبم به پهلوش که به خودش می پیچه و دستش شل می شه ..
کیفو از دستش می کشم ....به طرف جمشید می دوم ...که صداش در میاد
ای دزد ..بگیرینش ...دزد ...زندگیمو برد ...دزد ...
چند نفر متوجه شدن... به طرف من می دون ....می خوام از خیابون رد بشم که یه ماشین از جلوم رد می شه .
- ای بخشکی شانس ...
جمشید دور می زنه ....مجبورم از یه کوچه دیگه در برم ...... کیف تو ب*غ*لم ...یه نفس می دوم .
بگیرینش داره از اون ور در میره
وارد یه خیابون دیگه می شم....هنوز دنبالمن ....
ناکس چه می دوه..... بگیرینش الان درمیره
چند نفر دیگه هم اضافه شدن ...یه خیابون دیگه... ماشینا پشت چراغ قرمز وایستادن ..به عقب نگاه می کنم حالا 5 -6 نفری شدن ...به ماشینا می رسم .... می پرم رو کاپوت ماشینا و با سرعت از روشون می پرم..
اوی عوضی مگه میمونی ...
بگیرنش اون دزده دزده .....حتی از سقف ماشینا هم بالا می رم..تله تئاتری شده ...بیشتر خنده ام گرفته ...همه عقب موندن ..از روی ماشین هر کی رد می شم یه فحش ابدار نثارم می کنه ....از بابا و ننه ام گرفته تا فک و فامیل ...اوناییم که مردن دارن تو قبر می لرزن...
از روی اخرین ماشین می پرم ...جمشید انور نرده ها منتظرمه و داد می زنه ..
.بدو بیا دارن میان ....
کیفو به طرفش پرت می کنم .....تو هوا می قاپش ....دست راستمو می زارم رو نرده و می پرم از روش ....منتظر مه ...می پرم پشتش و می گازه ...دهن همه از تعجب باز شده ....دیگه نمی دون ........بر می گردم و با صدای بلند ...
- هی عوضیا ...هرچی فحش دادید برگرده به خودتون مفت خورای نفهم
و زبونمو در میارم و بلند می زنم زیر خنده ...جمشید بین ماشینا لایی می کشه و من از سرخوشی جیغ می کشم
- یوهووووووووو..ای جان بگاز.... اره اره همینه ..بگاز ...
کف همه بریده ..........راننده ها از حرکتای ترسناک ما بوق می زنن ولی کو گوش شنوا ...دوتامون می دونیم امروز چقدر کاسب شدیم ....
جمشید - محکم بگیر می خوایم پرواز کنیم ...
با دستام دوطرف پهلوشو می گیرم .. و اون گاز می ده ......تو پیچ بعدی کمی مایل میشیم به طرف چپ و دوتا مون جیغ می زنیم ....خوشحالیمون حد نداره .....بعد از کلی گاز دادن و فرعی پیچیدن وارد یه کوچه خلوت شد ...پریدم پایین ..اونم امد پایین ...چاقو ضامن دارشو از جیب پشتیش در میاره و شروع می کنه به باز کردن ...ولی نمی تونه بازش کنه .
جمشید- .اه چرا باز نمی شه .
- اوی کیفو داغون کردی بده من..
سر کیفو می چرخونه طرفم ....به شماره ها خیره می شم ....چاقو رو ...

ادامه رمان در نرم افزار موبایل زیر قرار دارد 👇👇👇


دانلود از کافه بازار
مطالب پیشنهادی
پربازدید ترین محصولات
پربازدیدترین مقالات

امروزه استفاده از داروهای گیاهی بخش قابل توجهی از بازار درمان را در همه جهان بخودش اختصاص داده است. و این روند به سرعت در حال پیشرفت است.

کلیه حقوق این سایت متعلق به محصولات جنسی و زناشویی | ارسال محرمانه | زنونه مردونه میباشد.