سفارش و مشاوره رایگان - ۰۹۹۱۰۳۰۶۱۸۶

×

اقيانوس چشمات


نام رمان : اقيانوس چشمات
نویسنده : نيلوفر مهراني

ژانر: #عاشقانه #اجتماعی

خلاصه :
داستان درباره دختری به اسم دیاناست.. دختری که مثل همه دخترا هزارتا افکار و رویاهای دخترونه داره..دختری که مجبور میشه تن به ازدواج بده..ازدواج با شخصی که...

مقدمه

حـــــــرف بـــــزن…

صدايت را دوست دارم
بگو..
فقط بگو..

چــه فـــرق دارد
از مـــن ،
از تـــو
از بــــاران

در آغــوشــم بــگــيــر
و در گــوشــم
از مـــانـــدن بــگـــو
از دوستت دارم هايي بگو
که از شنيدنش دلم بريزد !!


گـــونـــه هــاي خــجــالــتــي ام رنــگ بــگــيــرد

از دلبري چشمهايت بگو
که چگونه دلم را هوايي کرده
از هــرچــه خــودت مــيــخــواهـي

از خـــودت بـــگـــو

چـــه فــرق دارد از چـــه

فـــقــــط بـــگــــو

حـــرف بـــزن

عاشقانه صدايت را دوست دارم..

اقيانوس چشمات ?
??ديانا صالحي??


- ديانا..عزيزم؟؟؟
اخمامو توهم کشيدمو گفتم..
- ساتيار لطفا در اون گاراژو ببند ببينم چه غلطي ميکنم..
- خب بابا..
کلافه طول و عرض اتاقو طي ميکردم..عصبي دستي به موهاي بلندم کشيدمو گفتم
- ساتي چاره اي نداريم...بايد اعلام ورشکستگي کنيم..
اين دفعه نوبت اون بود..از جاش بلند شد و داد زد
- ديانا ميفهمي چي داري ميگي؟..
بلند تر از اون داد زدم
- چاره اي داريم؟؟؟؟؟...نکنه انتظار داري با کسي که نميدونم کيه ازدواج کنم؟..ها؟..تو اينو ميخواي ساتيار؟؟..تن به ازدواج با مردي بدم که نميشناسمش؟
- خب ي جوري نيرومندو قانعش ميکنيم..
- چرا چرند ميگي؟..کم تلاش کردم؟..مرغش ي پا داره مرتيکه..نميدونم چرا انقدر دلش ميخواد منو پسرشو چفت کنه..
اومد سمتم بغلم کرد و سعي کرد ارومم کنه..
- قشنگم؟..خودتو اذيت نکن..مگه تا اخر ماه بهمون وقت نداده؟..پس فعلا اروم باش..زنگ بزن به نسيم باهم بريد ي کم خوش بگذرونيد..
ازش جدا شدم..عصبي گفتم
- تو اين موقعيت؟..بايد دنبال ي راه باشيم..
- ديانا؟..
- چيه؟..
- ي چيزي ميگم..ولي عصباني نشو..
- اگه ميدوني عصباني ميشم نگو..چون به قدر کافي عصبي هستمو دلم ميخواد پاچه ي نفرو بگيرم..
- بيا بشين تو..
روي تخت نشستيم..از شدت عصبانيت با انگشتام بازي ميکردم..
- اين تنها راهيه که به نظرم ميرسه ي تير و دونشونه.. نه تو ازدواج ميکني و نه شرکت ورشکست ميشه..
- ساتيار طفره نرو..برو سر اصل مطلب..
- ببين عزيزم..خودت ميدوني که چقدر برام عزيزي..
- خــــــــب؟..
- با پسره اشنا شو..
با شدت از جام بلند شدم و جيغ زدم..
- چـــــــــــــــــــــي؟..اين راهت بود؟..واقعا که ساتي..
- ي ديقه به حرفم گوش کن..
- حرفتو زدي..
- عزيزم لطفا به حرفم گوش کن..
چشمامو بستم..نفس عميقي کشيدمو سعي کردم اروم بشم..ساتيار که ديد اروم تر شدم گفت..
- باهاش اشناشو..کاري کن که اون تورو نخواد..
- ساتي..خودت ميدوني که ديانا عوضي بازي تو کارش نيست..
- دِ خوب چيکار کنيم؟..شرکتي که با جون کندن به اينجا رسونديمو دو دستي تقديم کنيم..
گوشيمو برداشتم..تصميممو گرفته بودم..چاره اي نداشتم..بغض تو گلومو به سختي قورت دادم..اين درست ترين کاره..ساتيار ازم پرسيد
- چيکار داري ميکني؟
گوشيمو دم گوشم چسبوندمو گفتم
- کار درستو..
صداي نيرومند تو گوشم پيچيد..
- به به سلام خانوم صالحي..زودتر از اينا منتطرت بودم..
- سلام جناب..
- تصميمتو گرفتي؟
- بله..
- مشتاق شدم..
- قبوله..
- افرين..بهترين تصميمو گرفتي..پسرم فردا شب از کانادا بر ميگرده..اميدوارم براي استقبال نامزدت تشريف بياري..
بغض تو گلومو قورت دادمو گفتم..
- حتما..چ ساعتي؟
- من ? و نيم يکي رو ميفرستم دنبالت..
- لازم نيست خودم ميام..
- هرجور راحتي..عروس خانوم..
- خدا نگه دار..
- خداحافظ..
گوشي رو محکم انداختم رو تخت..و به اشکام اجازه ريختن دادم..اين حقم بود..
ساتيار دادي کشيد که تمام تنم به رعشه افتاد
- تو چه غلطي کردي ديانا؟..
با دادي که زد شدت اشکام بيشتر شد..صورت ساتيار سرخ شده بود و رگ گردنش متورم شده بود..لبشو ميجوييد و تو اتاق راه ميرفت..
- اخه تو..دختر..من..من..چي به تو بگم؟..اون شرکت که سهله..حتي اگه صدتا شرکتم بود نبايد اين کارو ميکردي..
- مجبور بودم داداشي..خودت ميدوني اين شرکت يادگاره باباهامونه..اونا واسه سرپا نگه داشتنش از جون مايه گذاشتن..وقتي..وقتي اونا رفتن ما واسه اين شرکت جون کنديم و به اوج رسونديمش..چطور اجازه بدم سقوط کنه؟
- اما توچي؟..تو ميتوني سقوط کني؟..تو ميدوني چند سالته؟..تازه ?? سالته..ميدوني چقدر ديگه بايد زندگي کني؟..
بغض به گلوم چنگ زد..حرفي رو زدم که خودم باورش نداشتم
- از کجا معلوم؟..شايد اين سرنوشتمه..شايد اون مرد روياهام باشه..شايد عاشقش شم و زندگيم از اين رو به اون رو شه..
- اما اگه نشد چي؟..
- بابا اون شرکتو به من سپرده..اگه بميرمم نميذارم ...

ادامه رمان در نرم افزار موبایل زیر قرار دارد 👇👇👇


دانلود از کافه بازار
مطالب پیشنهادی
پربازدید ترین محصولات
پربازدیدترین مقالات
کلیه حقوق این سایت متعلق به محصولات جنسی و زناشویی | ارسال محرمانه | زنونه مردونه میباشد.