سفارش و مشاوره رایگان - ۰۹۹۱۰۳۰۶۱۸۶

×

بورسیه


نام رمان : بورسیه
نویسنده : سامیه.ر

ژانر:#عاشقانه

خلاصه :
بورسیه داستان زندگی دختری به اسم پارلاست که زندگی عادی داره و دو ترم از دانشگاهش مونده.ولی یک اطلاعیه روی برد اعلانات دانشگاه زندگی عادی پارلا رو به هم میزنه و اون اطلاعیه درباره یه بورسیه برای رفتن به پاریسه…
پایان خوش

مقدمه:
او میخواهد راهی شهری دور شود...
اسمش را میگذارد "شهر آرزوها".
اسمش را میگذارد شهر رسیدن به پاسخ سوال های سالهای دور و درازش
اسمش را میگذارد رسیدن به خوشبختی
اما آیا برای خوشبخت بودن باید همیشه رفت؟
آیا خوشبختی در شهر دیگریست؟
برای هر رسیدنی باید راهی شد؟
او هم نمی داند...
و بورسیه تنها راه باقیمانده برای رسیدن به جواب سوال های ذهنش است...
شماره ی 126به باجه ی 2...
نگاه کردم به صورت آیدا که معلوم بود حوصلش سر رفته.و بعد نگاه کردم به اون ساعت بزرگی که درست روبروی ما روی دیوار بود و زیرش هم تاریخ و ساعتو نوشته بود.ساعت 11شده بود.بعد دوباره برگشتم به سمت آیدا و گفتم:هان چه مرگته؟
آیدا:به تو چه؟
-آخه تو اصولا مثه آدم یه جایی نمیشینی.همیشه یا نیشت بازه و میخندی یا هم داری تند تند حرف میزنی.
آیدا:دیگ به دیگ میگه روت سیاه.
-درد.منو با خودت قاطی نکن.
آیدا:آره ه ه..تو آدم حسابی هستی.ببین فیلمشو مثه این دکتر مهندسا یه فیگوری ام گرفته هرکی نشناسه فک میکنه خانوم دکتری..
-الان نیستم ولی قراره بشم.
آیدا:حالا جون من چرا اومدیم بانک.نمیشد کارت به کارت بکنی..یا از اینترنت پرداخت کنی؟تو که بزنم به تخته ناهارو شامتم جلوی لپ تابت میخوری...
-خواستم یه تنوعی بشه.خیلی وقته نیومدم بانک.مثه آدم بشینیم ببینم بهمون میاد یا نه.
آیدا:شایدم اومدی یکی از این پسرای خوشتیپو تور کنی؟
بعد بهم چشمکی زدو باسرش چن تا پسر جوونی که معلوم بود آدم حسابی ان و با کمی فاصله روی صندلی های کنار ما نشسته بودن اشاره کرد.چپ چب به آیدا نگاه کردمو گفتم:ای دختره ی....
آیدا:هان بقیه اش؟
-خواستم بیارمت قاطی آدما کنم ولی تو آدم نمیشی.اینجا هم دست از این کارات برنمیداری.
آیدا:خب اینجا شعبه مرکزیه این بانکه خنگه.ببین معلومه که اونا خرپولن.اگه یکیشو تور کنیم چی میشه پارلا جون؟بیا تا نوبتمون نرسیده یه کم تلاش کینم شاید چشمشونو گرفتیم..نه؟
-خوش اشتها هم که هستی.تو رو نمی دونم ولی برای من که پول اصلا مهم نیست.فقط آدم باشه و درکم کنه کافیه.پول که ملاک انتخاب شور نیس..
آیدا:ایشششش...از خداتم باشه.اصلا خودم میرم.نمیای دیگه ؟
-نوچچچ...
آیدا خواست بلند بشه که یه صدا اومد:به به..خانوما شمام اینجا هستین..
سرمو برگردونم ببینم کیه ازپشت سرم بود رو صندلی های ردیف بعدی نشسته بود.دیدم تیلاو ملکیه خرخون دانشگاه.گفتم:سلام.بله.
آیدا با عشوه گفت:اواااااا...آقای ملکی خودتونین؟
تیلاو:پ ن پ روحممه...مزاحم نمیشم. شما به کارتون برسین.بعد یه لبخند معمولی تحویلمون دادو رفت یه کم اون طرف تر نشست و مثلا وانمود کرد که اصلا حواسش به ما دوتا نیست.ولی من که میدونم داری زیرزیرکی دیدمون میزنی.همین که رفت آیدا سقلمه ای بهم زد و گفت:پارلاخدا بگم چیکارت کنه.دیدی چی شد؟کل آبروم رفت پیش این جیگره.
پوزخندی زدم و گفت:آره از بس یه جا بند نمیشی . تکون میخوری که همه نگامون میکنن.همه حرفامونو شنیده.
آیدا:پارلا...
یهو صدای خانومه رو شنیدم که گفت:شماره ی 134 یه باجه 3همونطور که بلند میشدم آروم گفتم:پارلا و کوفت.اجازه من لازم نیس.برو بشین باهاش حرف بزن.بعد دوباره رفتم تو قالب همون خانوم دکتره و به سمت همون باجه رفتم.
سوار پی کی من شدیمو مسیر دانشگاهو در پیش گرفتیم.ضبطو روشن کردمو گفتم:آی دیوونه...الان پسره فک میکنه این دوتا لنگ یه شوهرن.یه آهنگ سنتی از سالارعقیلی هم پخش میشد.
آیدا شونه ای بالا انداخت و گفت:نه که نیستیم..
دستمو بلند کردمو گفتم:تو آره ولی من نوووچ..دختره ی چشم سفید
آیدا:آره خانوم شما اعجوبه ای هستی واسه خودت..این آهنگ زاخارت چیه گوش میدی؟همینارو گوش میدی که اینقد بی روحیه شدی.
-همین که تو روحیه داری برای عالمو آدم بسه...پسرای دانشگاه از بس روحیه از تو میبینن دیگه وقت ندارن به من وامثال من نگاه کنن
-اون که بله.اونا حق ندارن به تو نگاه کنن.بعد یه کاست از کیفش بیرون آورد و گفت:پارلا عتیقه ای به خدا.اون از آهنگت اینم ضبطتت.این ماشینت.صدو یک بار گفتم دختر کاست دیگه پیدا نمیشه اینو عوضش کن..
-دارم باهات محترمانه برخورد میکنم دروباز کن گم شو پایین.
-اووه...بی کلاس دمده..
-این چرا خفه خون گرفت؟
-مشکل از کاست من نیس.مشکل از ضبط خودته.
خواستم یه کم دسکاریش کنم که یهو شروع کرد به خوندن:
چقد استرس داری تو آروم باش بیخیال دنیا و قانون باش
یه سری مشکلات هنوز بینمو هست که کنار ...

ادامه رمان در نرم افزار موبایل زیر قرار دارد 👇👇👇


دانلود از کافه بازار
مطالب پیشنهادی
پربازدید ترین محصولات
پربازدیدترین مقالات

امروزه استفاده از داروهای گیاهی بخش قابل توجهی از بازار درمان را در همه جهان بخودش اختصاص داده است. و این روند به سرعت در حال پیشرفت است.

کلیه حقوق این سایت متعلق به محصولات جنسی و زناشویی | ارسال محرمانه | زنونه مردونه میباشد.