سفارش و مشاوره رایگان - ۰۹۹۱۰۳۰۶۱۸۶

×

دانلود رمان حوای من




دانلود رمان حوای من

نویسنده : ف_سدنی

ویراستار : ایدا.فریبا

تعداد صفحات : 618

ژانر : عاشقانه،اجتماعی،طنز

دانلود رمان حوای من

خلاصه رمان :

دختری که گذشته وخاطراتش به فراموشی سپرده شده ..

حالامردی پیداشده که مدعیِ عشق سابقشه!

بادلیل ومدرک..خب آویسادل به دایان سپرده وشروع زیبایی برای جفتشون رغم می خوره که بایک تماس وإفشای واقعیتی درگذشته رخ داده ودایان ازش مخفی کرده دل چرکین شده باموجودی که ۲،۳ماهی میشه که توی دلش وول میخوره میره تااصل ماجراروبفهمه!

بنظرتون بهم برمی گردند؟
ادامه رمان:
۱-ویداجان بیام؟
تعلل کنان صداش اومد
-بیاعزیزم.
دراتاق پرو رو باز کردم و به دختر روبروم خیره شدم !
بااون چشم های آبی دریایی نگاهی به لباسِ توی تنش وبعدبهم کرد
-خوبه به نظرت دایان؟
نگاهم روکه به شکم قلنبش دادم که بیش از حد بزرگ شده بود لب برچید
-بد میشه بااین شکم؟
-نه خانوم ..اتفاقا خیلی بهت میاد قبل پرو فکر میکردم بهت نیاد اما برعکس شد
باشنیدن حرفم دستی به موهای بلندش کشیدو گفت
-موهامو که رنگ کنم بیشتر بهم میاد هووم؟
با چشم حرفشو تایید کردم که گفت
-پس بخریم همینو؟
-من پسندیدم..نظر خودت مِلاکه
-پس بخریم.
رفتمو بعد حساب کردن قیمت لباس و خریدش برای شام به رستوران رفتیم میدونستم نشستن روی صندلی اذیتش میکنه اما مصر بود برای اومدن به رستوران مورد علاقه أش
-دایان جان باید قرص هام رو بخورم بی زحمت آب می ریزی برام؟
لیوان آب رو به دستش دادم و گفتم
-بابات خونه نیست؟
-نه امشب با مامانم اینا رفتن خونه ی لاله جون برای عرض تسلیت
-چرا تسلیت؟
-نمی دونم مامان میگفت ،مادرشون فوت کردن
لبخندی به نذاکت این خانومه خونه أم زدم که حتی در نبود لاله خانوم اون رو شما خطاب میکرد ..باهمه همینطور بود و این یکی از صدپوئن های مثبتی هست که شده عزیزدل همه .
بعد خوردن شام به خونه برگشتیم خریدارو رو مبل گذاشتم می دونستم عادتشه یک بار دیگه پرووشون کنه و چک کنه ، یاایراد بگیره یاتحسین کنه به اتاق رفتمو شلوارک پوشیدم حس تیشرت نداشتم لخت رفتم و ۲تاالیوان شیر گرم کردم ،بله حدسم به یقین تبدیل شد خانوم داشت پیراهنشو تن میکرد
-بااون شکم مگه مجبوری؟ زورت نیست؟
برگشت سمتم بالبخند گفت
-نه !ذوق دارم خب.. تازشم فقط ۳ماه و نیممه ها
انقدر بامزه "ها رو کشید که خندیدمو گفتم
-بیا بشین ویدایی..شیرت سرد میشه.
- دایان دلم چیزی میخواد
-چی؟
باهمون پیراهن طلایی خودش رو انداخت تو ب*غ*لم
-نیازی به این لوس بازیا نیست ..حرفتو بزن.
-اون خانومه رو دیدی که تو کفش فروشی داشت چای میخورد؟
-خب؟
-همراه چاییش ندیدی چیزی بخوره؟
-نخیر عزیزم.. من ندیدم شیرینی خامه ای بخوره
خندیدو نیشگونی از بازوم گرفت
-لووس... خب دل نی نیم می خواد
لبخندم کش اومدو بهش نگاه کردم...نی نیم؟؟ تو مامانشی کوچولو؟؟ من باباش؟؟ میشه جز منوتو یکی دیگه هم بیادو خودشو برام لوس کنه؟؟ با چشم های دریایی؟
-خب خانومه شکمو خداروشکر کن من نگاه های دزدکیتو به اون خانومه و شیرینی توی دستش دیدمو یه کارتون خریدم
-وای نه
-وای اره
-مررسی عزیزدل من
پاتند کردو با کارتون شیرینی برگشت و بعد تعارف به من دولپی با شیر خوردش وکارِ بقیه أش رو هم که تاآخرشب ساخت.
صبح پاشدم ودوش گرفتم ،به ساعت نگاه کردم ۹بود .به طرف اتاق رفتم و خودم روبه تخت رسوندم
-ویدا
پلکش پرید خوابش سبکه ..
-خانومی پانمیشی ؟ساعت۱۰ بایدمطب آقای مولوی باشیم
چشم باز کردو آروم وسط تخت نشست
-تادوش بگیری صبحانه رو حاضر میکنم
پیشونیش رو ب*و*سیدم
-لازم نیست ..دوش گرفتم صبحونه هم خوردم برای توهم گذاشتم زودتر برو بخور تا من لباسمو بپوشم.
۲۰دقیقه ای گذشت تااین که آماده شدیمو سمت مطب دکتر مولوی حرکت کردیم( دکتر زنا ن و زایمان)
-بعد دکتر میری خونه ی ما یا خودتون‌؟
-اگه برات مشکل نیست و از کارت نمیوفتی میرم پیش آفرین جون
-باشه عزیزم..به مامان آفرین بگو امشب شاید بیمارستان به جای همکارم شیفت باشم و نتونم برای شام بیام!
-چشم
به مطب رسیدیم .
ساختمون۱۲طبقه ی پزشکان
بعد۳۰دقیقه اونم با پارتی این که من از اقوام اقای مولویم اجازه ی ورود صادر شد .
آقای دکتر مرد ۵۰ساله ای بود با استایل کاملا خوب ..۶سالی میشد از انگلیس کوچ کرد به ایران ،با دیدنمون به احتراممون بلندشد
-به به زوج سراپا لبخند ..خیلی خوش اومدید
-ممنون خسته نباشید
-خوبی شما مامان خانوم آینده؟
-خوبم آقای علوی ممنون.
-خداروشکر خب جواب آزمایش و عکس هاتون هم چند روزی میشه به دستم رسیدن ..اون روز که آوردین و تحویل منشی دادید من عمل سراپایی داشتم خیلی واجب بود مجبور شدم برم واقعا بابت بدقولیم عذر پوزش .
-خواهش میکنم آقای دکتر دایان گفت بزاریم برای روز ...

ادامه رمان در نرم افزار موبایل زیر قرار دارد 👇👇👇


دانلود از کافه بازار
مطالب پیشنهادی
پربازدید ترین محصولات
پربازدیدترین مقالات

امروزه استفاده از داروهای گیاهی بخش قابل توجهی از بازار درمان را در همه جهان بخودش اختصاص داده است. و این روند به سرعت در حال پیشرفت است.

کلیه حقوق این سایت متعلق به محصولات جنسی و زناشویی | ارسال محرمانه | زنونه مردونه میباشد.