سفارش و مشاوره رایگان - ۰۹۹۱۰۳۰۶۱۸۶

×

به خاطر رها


نام رمان :رمان به خاطر رها

به قلم :frost

خلاصه ی از داستان رمان:

دنیا شبیه یک بازیه با مهره های بیشمار. مهره هایی که همه تلاش دارند تا در این بازی بمانند.گاهی با عدالت. گاهی با تقلب. آن ها می خواهند زنده باشند در حالی که نمی دانند:
زندگی یعنی امید، یعنی عشق، یعنی از خود گذشتگی
اگر امیدوار و عاشق و از خودگذشته بودی بدان که زنده ای.
«به خاطر رها» داستانی از فداکاری ها و عشق های خالصانه است. عشق های واقعی آدم ها به یکدیگر.داستان از خودگذشتگی ها غم ها،شادی ها،عشق ها، حسرت ها، سختی ها و شیرینی های زندگیست که در زندگی همه ی آدم ها وجود دارند و بی سواد تحصیل کرده و فقیر و ثروتمند نمی شناستد.فقط نوع آن ها با یکدیگر فرق دارد.
«به خاطر رها» داستان دو دوست است که به خاطر یکدیگر زنده اند و به خاطر یکدیگر……

به نام آفریننده ی پاکی ها.
مقدمه:
دنیا شبیه یک بازیه با مهره های بیشمار. مهره هایی که همه تلاش دارند تا در این بازی بمانند.گاهی با عدالت. گاهی با تقلب. آن ها می خواهند زنده باشند در حالی که نمی دانند:
زندگی یعنی امید
یعنی عشق
یعنی از خود گذشتگی
اگر امیدوار و عاشق و از خودگذشته بودی بدان که زنده ای.
ما آدم ها تو زندگی به خاطر خیلی چیز ها و خیلی کس ها خیلی کار ها انجام میدیم. کار هایی که بدون کوچکترین توقع و از روی عشق اند و ما عاشقانه آن ها را برای کسانی که عاشقشان هستیم انجام می دهیم.
«به خاطر رها» داستانی از فداکاری ها و عشق های خالصانه است. عشق های واقعی آدم ها به یکدیگر.داستان از خودگذشتگی ها غم ها،شادی ها،عشق ها، حسرت ها، سختی ها و شیرینی های زندگیست که در زندگی همه ی آدم ها وجود دارند و بی سواد تحصیل کرده و فقیر و ثروتمند نمی شناستد.فقط نوع آن ها با یکدیگر فرق دارد.
«به خاطر رها» داستان دو دوست است که به خاطر یکدیگر زنده اند و به خاطر یکدیگر...
***
نمی دونستم ساعت چنده ولی می دونستم وقت بیدار شدن و دانشگاه رفتنه. اصلا حالش رو نداشتم. دیشب تا دیروقت با بچه ها رفته بودیم پاساژگردی و بعدش هم شام. وقتی رسیدم خونه، رها خواب بود. گفته بود کار دارد و نمیاد. یک لحظه به حالش غبطه خوردم حتما حسابی خوابیده. داشت بیدارم می کرد.
- رکی. بلند شو. دیرمون شد.
بی خیال رها بالش رو روی سرم گذاشتم و خوابیدم. چند لحظه بعد بالش از روی سرم برداشته شد و موجی از سرما بدنم رو در بر گرفت. مثل فنر سیخ سر جام نشستم. دندون هام به هم می خوردند. با قهقهه ی رها به خودم اومدم. در حالی که پارچ خالی آب رو تو هوا تکون می داد می خندید و می گفت:
- میمیری مثل آدم بلند شی؟
تازه فهمیدم چی کار کرده. بلند شدم و دنبالش کردم. اون هم جیغ کشان در رفت.
- نشونت میدم آدم کیه. تو مثل آدم بیدار کن. یک بار که با آب یخ بیدارت کردم از سرما دندون هات بهم خورد می فهمی. وایسا.
پنج دقیقه دنبالش کردم و خونه رو بهم ریختیم که یک هو ایستادم سر جام و عطسه جانانه ای کردم.رها خنده کنان به آشپزخانه رفت و لحظه ای بعد یک ورق قرص ادالت کلد در بغلم فرود آمد.
- بگیر بخور تا کار دست خودم و خودت ندادی.
قرص رو خوردم و در حالی که برای رها خط و نشان می کشیدم که تلافی می کنم به سمت اتاقم رفتم و حاضر شدم. بیرون که اومدم طبق معمول رها حاضر و مرتب ایستاده بود و منتظر من بود.می دونست صبح ها اشتها ندارم ولی برای این که مخم کار کند یک ساندویچ برام حاضر می کرد.ساندویچ رو از روی میز برداشتم و رفتم جلو در تا کفش هام رو بپوشم که یکی زد پس کله ام.
- آخ...چته تو اول صبحی اون از بیدار کردنت این از بدرقه ات.
- صد دفعه نگفتم کفش هات رو بذار تو جا کفشی؟ چرا اینقدر تو شلخته ای آخه.
- برو بابا تو هم. مثل این مامان های غرغرو می مونی.
هاله ای از غم صورت جفتمون رو پوشوند. خودم هم خوب می دونستم که این غرغر ها و گیر های مادرانه اش را دوست دارم و بهشون نیاز دارم ولی با این حال عادت داشتم بهش بگم ننه پیرزن. رها هم در حالی که از من رو می گرفت و غرغر کنان پله ها رو پایین می رفت گفت:
- از تو شلخته تر خودتی. کفش هاش رو همین طوری شوت میکنه میره. بابا تو دختری ناسلامتی....
صداش رو دیگه واضح نمی شنیدم. کفش هام رو پوشیدم و در رو قفل کردم و رفتم پایین. همراه رها راه افتادیم سمت ایستگاه. تو راه هرطوری بود از دلش در آوردم. همیشه همین طور بود. قهر ها و دعوا های من و رها پنج دقیقه هم طول نمی کشید.
×××
با لمس دستی روی شونه ام چشم هام رو باز کردم. تازه فهمیدم روی کتاب خوابم برده. سر بلند کردم رها بود.پرسیدم:
- چیه؟
انگشت اشاره اش رو گذاشت رو لب هاش. نگاهی به اطراف انداختم تازه فهمیدم تو کتابخونه ایم. وای تو کتابخونه خوابم برده بود. رها کنارم نشست و آروم گفت:
- تو باز جای گرم پیدا کردی؟
- وای اونقدر خوابم میاد جون ...

ادامه رمان در نرم افزار موبایل زیر قرار دارد 👇👇👇


دانلود از کافه بازار
مطالب پیشنهادی
پربازدید ترین محصولات
پربازدیدترین مقالات

امروزه استفاده از داروهای گیاهی بخش قابل توجهی از بازار درمان را در همه جهان بخودش اختصاص داده است. و این روند به سرعت در حال پیشرفت است.

کلیه حقوق این سایت متعلق به محصولات جنسی و زناشویی | ارسال محرمانه | زنونه مردونه میباشد.