سفارش و مشاوره رایگان - ۰۹۹۱۰۳۰۶۱۸۶

×

اتحاد گرگینه ها


رمان اتحاد گرگینه ها

نوشته Sanaz.MF

این رمان جلد دوم رمان آتش افزار است . و جلد سومی نیز دارد .

اگه اونایی که خونده باشن به یاد داشته باشن در قسمت آخر رمان پاراتیس توسط سپهر که یک گرگینه بود گاز گرفته شد… خوب حالا تو این رمان هم همراهیم کنید تا بفهمید چه بلایی سر پارا اومده…
این رمانم ژانرش فانتزی و معمایی و تخیلی و شاید بزن بزن است…. اصلا من بدون رمان تخیلی نمیتونم.
خلاصه دقیق تر:
الان شش ماه از اون اتفاق گذشته…. هنوز جرئت نمیکنم به آیینه نگاه کنم….
چون….
چون اون من نیستم… اون نیلوفره… کسی که با تمام وجودم ازش بیزارم… کسی که باعث شد این چشمای نقره ایم پر از حس نفرت و انتقام بسه..
و حالا من… این منم که میخوام انتقام زندگی نابود شده ام و از اون چهار تا بگیرم…
من پاراتیسم…. کسی که اگه حرفی بزنه حاضره تا پای مرگ بره ولی به حرفش عمل کنه…
آره…. من پاراتیسم….
همون دختری که یه تیکه گوشت جیزغاله شده بود… ولی حالا… من هیچ تفاوتی با نیلوفر ندارم و خودم دلیلش و نمیدونم..
میام… میام تا از تک تکتون انتقامم و بگیرم اما…. من مجبور به همکاری با شما میشوم.

شخصیت ها:: :: پاراتیس…. سپهر…. نیلوفر…. پدرام…. ایناز…. سامان…. سیامک…. آرش…. آرمیلا…. آرشان… آمیتیس… آرسامین…. خسرو…. پرهام…. آرام…. هامون…. متانت… نیما…صبا… و……
این رمان از زبان پنچ نفره و شایدم بعضی اوقات راوی بیاد وسط.چون من حس میکنم راوی میتونه حال همه رو توصیف کنه و تو یه قسمت که پر از هیجانه اون طرفی که داستان از زبان اونه درگیره خودشه و نمیتونه حال بقیه رو توصیف کنه.و در این صورت داستان جذاب نمیشه..

مقدمه:

ﮔﺮﮒ ها را دوست دارم!!

مغرور.............

باﺗﻌﺼﺐ...............

بي رحم..............

ﺑﯽ ﺍﻋﺘﻤﺎﺩ..........

ﺑﯽ ﺍﻋﺘﻨﺎ..... ....

گرگ ها را دوست دارم!!!!!!

حاضرن بميرن ولي تن به قلاده نميدهند.........

ﻫﻤﯿﺸﻪ ﺑﺎ ﮔــَﻠﻪ ﺍﻣﺎ تنها...... گـــْـــرگ بــآش تـــآ مــْــحـتــآج نــَــوآزش نــَـباشی

گــْــــرگ یــَــعــنے أرتـــِــش تـــَـــکـــ نـــَــفـــَـــره

تـــَـــــنـــــــهــــــ ــآ

!!.به نفس های خــستـــــه این "گــــــــــــــــرگ" نگاه نکن!!!

دنیــــــــا رابرای کسی دریدم........

که مـــــــرا به "سگی" فروخت!!!





... پاراتیس...

چشمام و بستم تا خودم و تو آیینه ی دستشویی نبینم... تمام بدنم درد میکرد و چشمام میسوخت..بازم یه بغض بد توی گلوم به وجود اومده بود..

ـ پارا خوبی؟

صدای سیام واضح نیومد واسه همین داد زدم:

ـ ها؟

ـ خوبی؟

چشمام و باز کردم اما قبل از این که چشمم به پوست صاف و سفیدم بیوفته از دستشویی زدم بیرون... سیا اومد جلوم ایستاد:

ـ خوبی پارا؟

بدون نگاه بهش گفتم:

ـ به تو چه؟ مگه پزشکی؟

ـ خیلی بد اخلاق شدی..

تو روش براق شدم:

ـ به تو چه ربطی داره؟ اصلا تو کیی که میگی من چطوریم چطوری نیستم؟

روم و ازش گرفتم و رفتم تو اتاق... اصلا حوصله نداشتم...خودم و رو تخت انداختم و به فکر رفتم... پووووف ای الهی هر چهار نفرتون و خودم تو قبر بذارم تا میام یه کم استراحت کنم قیافه های نحستون میاد تو ذهنم..

صدای زمزمه ای رو شنیدم... سامی بود:

ـ سیا نمیتونی آدم باشی؟ نمی بینی وضعیت روحیش و ؟

صدای سیامک بلند تر بود:

ـ چرا اتفاقا میبینم خوبم میبینم و دیگه تحمل ندارم... نمیخوام ببینم... دیگه تحمل این و ندارم ببینم پارا داره روزبه روز بیشتر آب میشه...الانم شش ماه گذشته ولی هیچ تغییری نکرده.

درد بدی توی عضلات بازوم پیچید. ناله ای کردم و خودم و بغل کردم و مث جنین تو خودم جمع شدم...

از این زندگی متنفرم. از زندگی که از همون اول همش درد بود.. هه از همون اول که نه از زمانی که همزادم اون نیلوفر لعنتی به دنیا اومد... درسته که از لحاظ چهره مو نمیزنیم ولی از لحاظ قدرت... اون آب افراز بود ومن یه پیشگو ی ساده ولی هیچ کس نذاشت این قدرتم بروز کنه و ازش در راه درستی استفاده کنم چون.....

پوفی کشیدم و بلند شدم وسط اتاق ایستادم و ناگهان پریم و رو دستام ایستادم... موهای بلندم افتاد رو زمین.

از همون اول که نیلوفر به دنیا اومد تمام جن های بزرگ و اجدادش از دور مراقبش بودن.. با این که یه انسان بود ولی بازم اونا مراقبش بودن و خیلی دوسش داشتن... اون زمان نمی دونستم... بعد از اونم که اون آرشان پدر سگ اون بلا رو سرمون آورد... هه یادش بخیر اون زمان با ذهن بچگانم میگفتم اگه به نیلوفر نزدیک بشن توجه بقیه هم به من جلب میشه اما زهی خیال باطل... تو ذهن اون ها فقط اسم نیلوفر حک شده بود..

یک دستم و از زمین جدا کردم.

بعد آزمایشات آرشان هم که به طور کلی از ذهن همه پاک شدم رررررفت..

: هی زندگی.

صدای در اومد.... پریدم و دستم و عوض کردم:

: ...

ادامه رمان در نرم افزار موبایل زیر قرار دارد 👇👇👇


دانلود از کافه بازار
مطالب پیشنهادی
پربازدید ترین محصولات
پربازدیدترین مقالات

امروزه استفاده از داروهای گیاهی بخش قابل توجهی از بازار درمان را در همه جهان بخودش اختصاص داده است. و این روند به سرعت در حال پیشرفت است.

کلیه حقوق این سایت متعلق به محصولات جنسی و زناشویی | ارسال محرمانه | زنونه مردونه میباشد.