سفارش و مشاوره رایگان - ۰۹۹۱۰۳۰۶۱۸۶

×

ناردانه


نام رمان : ناردانه
نویسنده : راز.س

خلاصه :

ناردانه سعی در پیوند دادن رابطه ای است اما دست سرنوشت خود او را نیز درگیر این رابطه می کند.... .
توجه: نام ناردانه به دلیل خاصی برای اسم کتاب انتخاب شده و مختص به اسم شخصیت داستان نمی باشد.


ژانر : #عاشقانه #اجتماعی ‎



دچار شده ام
مبتلا؛
در رخوتی بی توصیف، شناورم
این خلسه را
مثل آسم زده ای، تازه به اکسیژن رسیده
نفس میکشم
بو می کنم
در تار و پودِ نداشته اش
غسل می گیرم
در این بی وزنیِ واژه و کلام
نفس های بریده ام،
شاه بیتِ شعر می شوند و همنواییِ دل با نی
ببین در این سکوت مطلقِ صدا
چه بی ابزار
شبانه، غزل می سازم
ترانه می خوانم
ساز میزنم
معاشقه می کنم
فصل اول: احساس بی حِس ...
خاتون بقچه ی ترمه ی سرمه دوزی اش را باز کرده و سرویس سیسیمونی کار دستش؛ برای نوه هایش را اطرافش پهن کرده بود. از میانشان پیراهن کوچک دخترانه ی قرمز رنگ را برداشتم و مقابل صورتم بلند کردم و قربان صدقه ی کوچکی اش رفتم. خاتون با حسرت گفت: مینا حسرت به دلم میزاره بالاخره این و تن بچه اش نمی کنه.
دلم برای لباس کودکانه رفت اما خوب می دانستم سرنوشت بازی اش را برای زندگی من به پایان برده است. خاتون را میان آرزوهایش برای نوه هایی که شاید در راه می بود تنها گذاشتم و به سراغ مریم رفتم. سبد میوه های شسته شده را روی میز گذاشته بود و در حال چیدن میوه ها در ظرف میوه خوری آبی رنگ لبخندی به رویم پاشید. به کنارش رفته و پشت میز نشستم. دستانم را روی میز به هم تکیه زدم و چانه ام را میانشان قرار دادم. خیار های شسته شده را دستمال کشید و ظریف ترینشان را به سویم گرفت. گازی به خیار تازه زدم و بوی خوش آن را به مشام کشیدم.
زمزمه زد: باز این دختره پیداش نیست. معلوم نیست کجا رفته. پاشو یه زنگ بزن،ببین کجا موند؟
بلند شدم و به سمت تلفن خوش تراش چوبی و طلایی خاتون که روی میز برنز گوشه ی سالن قرار داشت رفتم. شماره گرفتم و در پاسخ زن جوانی از خاموش بودن تلفن خبر داد. صدایم را بالا بردم: خاموشه!
خاتون از اتاقش بیرون آمد: این دختر من و دق میده. به مریم نزدیک شد: این خط این نشون اینا رو هم فراری میده.
خندیدم و دست دور گردنش انداختم: غصه نخور خاتونم.
دست نوازش بر سرم کشید: این و که شوهر بدم باید تو رو راهی کنم.
لبخند تلخی برای مهربانی اش زدم و دوباره روی صندلی ولو شدم. نگاهم را از مریم دزدیدم: دلت میاد خاتونم؟ الان با این سرخوشی دارم زندگی می کنم. خوش می گذرونم. مگه دیوونه ام یه آقا بالاسر بیارم برای خودم.
خاتون گوشم را گرفت و کشید. با داد و بیدادم رهایم کرد: می خوای حسرت دیدن نتیجه رو به دلم بزاری!
-: چرا حسرت! تو که داری دخترت و شوهر میدی. نوه میاره بعد نوه ام نتیجه میاد. توام که سنی نداری.چشم رو هم بزنی هم فرید و فربد زن گرفتن و بچه دار شدن. ایشاا... سه چهار تا نوه ام مینا برات میاره هرکدومم دوتا بچه داشته باشن بزنم به تخته دور و برت شلوغ میشه حسابی!
کوتاه نگاهم به چشمان به اشک نشسته مریم افتاد. به تندی سر چرخاندم و از جا بلند شدم: میرم باغچه رو آب بدم.
شیر آب را باز کردم و همانطور که شلنگ آب را تا نزدیک باغچه می کشیدم نگاهی به پنجره ی سفید رنگ ساختمان روبرو انداختم. در همان لحظه دلم تنگ شد برای فرشته ای که می دانستم سر گرم کودک تازه بدنیا آمده اش است. اما دلم بهانه ی روزهایی را داشت که کنار هم عروسک میچیدم در کنار همین باغچه، زیر انداز پهن می کردیم و او می شد مهمان خانه و من پذیرایی می کردم با شیرینی و میوه هایی که خاتون برایمان می آورد. هوای گرم اوایل تیر ماه و روز های کش آمده خسته ام کرده بود و من دوست داشتم خواستگار های مورد پسند شده ی خاتون را سریعتر ببینم. نگاهی به آسمان و نور قرمز رنگی که در آسمان خط انداخته بود و غروب آفتاب را به رخ می کشید انداختم. آب پاش متصل به شلنگ را جدا کردم و انگشتم را در برابر فشار آب قرار دادم و از حرکات آب به اطراف ذوق کردم. سمیه برای سفری چند روزه به همراه خانواده شوهرش به شمال دعوتم کرده بود و بنظر فکر خوبی می رسید همراهشان شدن. مطمینا اینبار هم خبری از جمع مردانه نبود و خانواده شوهر شامل خواهر شوهرها و جاری هایش می شد. خوش می گذشت. در جمع زنانه اشان بودن و خوش گذراندن حس و حال جالبی داشت. باید شب تماس می گرفتم و در مورد رفتنم خبر می دادم.
در گیر و دار افکارم زنگ در به صدا در آمد. نگاهی به لباسهایم انداختم. با بلوز و شلواری که به تازگی برش زده بودم وسط حیاط ایستاده بودم. شلنگ را درون باغچه رها کردم و بدو از پله های جلوی ساختمان بالا رفتم. چادر کرم رنگ با گلهای درشت روی صندلی سفید رنگ را برداشتم و به سرکشیدم. محمد با بسته های خرید طول حیاط را پیمود. لبم را گاز گرفتم ...

ادامه رمان در نرم افزار موبایل زیر قرار دارد 👇👇👇


دانلود از کافه بازار
مطالب پیشنهادی
پربازدید ترین محصولات
پربازدیدترین مقالات

امروزه استفاده از داروهای گیاهی بخش قابل توجهی از بازار درمان را در همه جهان بخودش اختصاص داده است. و این روند به سرعت در حال پیشرفت است.

کلیه حقوق این سایت متعلق به محصولات جنسی و زناشویی | ارسال محرمانه | زنونه مردونه میباشد.