سفارش و مشاوره رایگان - ۰۹۹۱۰۳۰۶۱۸۶

×

رمان نوای شب



دانلود رمان نوای شب

نویسنده : سارا سلیمانی کاربران رمان فوریو

تعداد صفحات : 547

ژانر : عاشقانه، طنز

خلاصه رمان :
نوا دختره شیطونی که یه شب تو شهربازی دلش برای امیر کسی که چند وقتی باهاش سر جنگ افتاده میلرزه و ...
ادامه رمان:
{ مقدمه }
اولین بودے و تا
آخر گرفتار توام...
آخرین هستے و از اول
وفادار توام...
بودنت را هر کسے
اندازه من حس نکرد
هر کہ هستے
هر کہ باشے باز هم یاد توام...
--------------------------------
_چرا منو نگاه میکنی تو؟ برو دیگه.
مانا:خوب کجا برمم؟
_نمیدونم، فقط تند برو
مانا به ماشین سرعت داد، جوری که ۲۰۶ قرمزش تو خیابون ها پرواز میکرد خداروشکر ترافیکم نبود حدود یک ساعت و نیم بعد منو مانا توی پاساژ خفن تو نیاوران مشغول دید زدن مغازه هایی بودیم که برق تجملاتشون هر بینده ایی رو جذب خودش میکرد
مانا:نوایی ببین میتونی یه لباس شیک واسم پیدا کنی یا عرضه نداری
نوا:من واسه خودم انتخاب کنم هنر کردم، خبر مرگم ترم سه هم تموم شد یه نره خر نتونستم تور کنم و خودمو بهش غالب کنم بزار توی این مهمونی که بچه پولدارا هستن ببینم میتونم یه کروکدیل پیدا کنم
مانا:هاهاهه حالا چرا کروکدیل جیگرم، شما باید پرنس پیداکنی پرنـــــس
بلند خندیدم و گفتم:من به کروکدیلم راضیم جونه تو
بعده یکساعت مانا یه لباس دکلته قرمز که تا زانوهاش بود خرید و دوتا مغازه بعدشم من یه پیرهن کوتاه مشکی که روش با حریر خیلی شیک تزئین شده بود خریدم خوبیمون همین بود جفتمون شیک پسند بودیم ولی سخت پسند نبودیم بخاطره همین مجبور نبودیم شیش ساعت خیابون های پاساژو متر کنیم
از پاساژ که خارج شدیم مانا گفت: نوا بریم یه چیزی بخوریم؟
_بیا بریم خونه ما زی زی جونم غذا پخته
مانا: اخ جون بریم
_مانا تعارف کردم، چرا جدی گرفتی؟
مانا: ایش، تعارف اومد نیومد داره
***
نیما:مانا شماها چجوری اینو تحمل میکنید خدایی از بس حرف میزنه
_بتوچـه مگه باتو حرف میزنم با دوست خودمم
مانا:اره نیما بزارید زِ... یعنی صحبت کنه مشکل ندارم
نوا: یعنی تو معتقدی من زر میزنم
مانا: اره...یعنی نه..نه
نیما: چرا قبول نمیکنی حقیقت های اشکار زندگیتو دختر
_زینب جون
با خارج شدن کلمه زینب جون از دهنم مانا و نیما همزمان به سمتم برگشتن
نیما: اااِ دهنتو ببند
شیطانی خندیدم اصلا من با اذیت کردن این دوتا شدید حال میکردم
مانا: احــمـق نیشتو ببند
***
دیگه نزدیکای غروب بود که مانا بند و بساطشو جمع کرد و بعده ماچ و بوسه و و خدافظی شَرِشو کم کرد و شب موقع خواب زی زی جون بایه مشت پند و نصیحت وارد اتاق من شد....
از کجا فهمیدم؟از اون لیوان شیری که تو دستش بود دیگه
لامصب همشم از یه نوای زندگیم بیداری شروع میشه
_نوای زندیگم بیدارهه؟
بفرما نگفتم، زوری از زیر پتو اومدم بیرون و گفتم: اره بیدارم فدای چشمات
_پاشو دختر پاشو این لیوان شیرو بخور یکم درد و دل بکنیم
بعده خوردن یه لیوان شیر کذایی و صحبت های متفرقه زی زی جون وارد یه لحن جدی شد و شروع کرد.
_نوا، ببین من به تو اعتماد دارم واگر نه هرگز نمیذاشتم بری به این مهمونی که نمیشناسم کی توش حضور داره
_عشق من همه شون بچه های دانشگاهن دیگه، بهت گفتم که یکی از خرپول های دانشگاه که باباشم از اون گردن کلفتاست فارق التحصیل شده و واسه فارق التحصیلیش یه مهمونیه خفن گرفته و همه بچه های سال پایینی روهم دعوت کرده...
_نــوا همه ی اینارو قبلا گفتی ولی من بازم اون بچه هارو نمیشناسم، کاش میشد اجازه نمیدادم بری، ولی میدونم تو دختر سر به راهی هستی و، اعتمادمو از بین نمیبری برو، ولی مواظب باش دخترم خیلی مواظب خودت باش
از گردن زی زی جونم اویزون شدم لپشو بوس کردمو گفتم:دوست دارم زینب بانو خیلی دوست دارم که به فکرمی خیلی خوبه که هستی و همیشه هوامو داری، ولی عزیزه من خانمه من، زندگی مثل این رمانا نیست که بعد هر مهمونی بعدش یه رسواییی بزرگ به همراه باشه
_دختری پرو خجالت بکش درضمن منم دوست دارم، حالا بگیر بخواب که ساعت از دوازده هم گذشته
***
صبح که از خواب بیدار شدم بعده خوردن یه صبحونه سره پایی رفتم خونه بهار اینا از زی زی جون اجازه گرفته بودم بریم اونجا و از اونجا همه باهم بریم مهمونی زی زی خوشگلمم اجازه داده بود حالا بهار کی بود؟
بهارم یکی از دوستام بود که اینجا تویه سوئیت کوچیک اجاره ایی خبرش درس میخوند، ارواح عمش
***
آیدا_نــوا ذغال و بیار دیگه
نوا_ساییدی منو'نگرفته خو
ذغال و روی گاز ول کردمو تباکوشو تمدید کردم بعد شستن دستام از اشپزخونه خارج شدم و رفتم تو اتاق

مانا:نوایی مرجانم میخواد بیاد
با به یاد اوردن هیکل قلقلیه مرجان خندم گرفت با اینکه سعی کردم جلوشو بگیرم
ولی باقهقه ی مانا کنترلمو از دست دادمو زدم زیر خنده
بهار:نخندین ...

ادامه رمان در نرم افزار موبایل زیر قرار دارد 👇👇👇


دانلود از کافه بازار
مطالب پیشنهادی
پربازدید ترین محصولات
پربازدیدترین مقالات

امروزه استفاده از داروهای گیاهی بخش قابل توجهی از بازار درمان را در همه جهان بخودش اختصاص داده است. و این روند به سرعت در حال پیشرفت است.

کلیه حقوق این سایت متعلق به محصولات جنسی و زناشویی | ارسال محرمانه | زنونه مردونه میباشد.