سفارش و مشاوره رایگان - ۰۹۹۱۰۳۰۶۱۸۶

×

سایه ی مرگ


نام رمان : سایه ی مرگ
نویسنده : mojtaba_rd

خلاصه رمان : شخصیت اصلی داستان دختری به نام هستی است که دیوانه وار عاشق تحصیل و کار کردن در خارج از کشور است. وی پس از گرفتن کارشناسی تمام سعی خود را برای پذیرش در دانشگاه های خارج از کشور می کند و در نهایت موفق به اخذ پذیرش در دانشگاه کانادا می شود. اما خانواده ی او با تنها فرستادن تنها دخترشان به خارج کشور مخالفت می کنند و هستی مجبور به پذیرش شرایط خانواده ی خود که ازدواج با پسری بود که در کانادا سکونت داشت می شود و راهی کشور کانادا می شود و ماجراهای هیجان انگیز بسیاری در این مسیر برایش پیش می آید.

گاهی اوقات میشه که قدر چیز هایی که داریم رو نمی دونیم. گاهی وقتا اینقدر به خودمون فکر می کنیم که فراموش می کنیم که ممکنه یه نفر باشه و ما رو از ته ته قلبش دوست داشته باشه. گاهی اوقات هم میشه که حتی به ذهنمون هم خطور نمی کنه که شاید یه نفر نتونه احساساتش رو اونطوری که دلش می خواد بروز بده. اون لحظه هستش که باید یه فکری به حال خودمون بکنیم و کمی از خود خواهی های بچه گانمون رو به فراموشی بسپریم. داستان زندگی من از جایی شروع میشه که دیوانه وار عاشق تحصیل و کار کردن بودم. خیلی دلم می خواست که فوق لیسانسم رو توی یکی از کشور های خارجی بگیرم. و در نهایت توی یکی از همون کشور ها شاغل بشم و هر چند سال یک بار به کشورم برگردم و جلوی فک و فامیل قیافه بگیرم. این بود که با هر بدبختی که بود تونستم لیسانسم رو در رشته ی پزشکی قانونی با معدل بالایی بگیرم. چند سالی می شد که در به در پیگیر ردیف کردن کارام بودم تا بلکه بتونم پذیرش یکی از دانشگاههای آمریکایی رو بگیرم. و البته موفق هم شدم. و داستان زندگی من شروع شد.

******

با رفتن من روی صحنه همه ی دانشجو ها و اساتید تشویقم می کردن. وقتی لوح افتخار رو از یکی از اساتید دریافت کردم صدای تشویق بچه ها شیشه های سالن رو به لرزه در آورد. استاد به زبان انگلیسی فارغ التحصیلی من رو تبریک گفت و دوربین ها ازم مدام عکس می گرفتند. شرکت های زیادی به من پیشنهاد همکاری داده بودند و ...در همین حال حس کردم یه چیزی داره روی صورتم حرکت می کنه، ناگهان از خواب پریدم و جیغ زدم که با دیدن بابا یهو ساکت شدم...بیچاره بابام از ترس ذهره ترک شد. با دست پاچگی گفت: دخترم؟ حالت خوبه؟

من که تازه موقعیت رو درک کرده بودم گفتم: آره بابا جونم خوبم.

بابا کنارم نشست و محکم منو تو بغلش گرفت و گفت: معذرت می خوام دختر خوشگلم نمی دونستم اینطور می ترسی!

من: اشکالی نداره بابایی.

بابا: چرا تو خواب می خندیدی؟

چیزی نبود بابایی فکر کنم داشتم خواب می دیدم.

بابا: خیر باشه عزیزم. برو دست و صورتت رو بشور و بیا پایین صبحانه حاضره خانوم خوشگله.

- باشه بابایی الان میام

با بیرون رفتن بابا از اتاق نفسم رو بیرون دادم و با دو تا دستام دو طرف سرم رو ماساژ دادم. و شروع کردم با خودم حرف زدن: هه... عجب خواب مزخرفی دیدی دیوونه. آخه تو که هنوز ارشد رو شروع نکردی چطور ممکنه فارغ التحصیل شده باشی.

کلافه از روی تخت بلند شدم و پشت میز آرایشم ایستادم. موهای لختم روی صورتم ریخته بود با دست راستم موهامو کنار زدم. برِس رو از روی میز برداشتم و شروع کردم به برس کشیدن موهام. نمی دونم چرا دلم می خواست همیشه مو هام رو شونه کنم، موهام که هیچ وقت نیازی به شونه کردن نداشتن، همیشه ی خدا صاف و خوشگل بودن. نا خود آگاه یاد حرف نسترن افتادم که گفته بود: اصلا جون به جون ما دخترا کنن عشق آرایش و تمیزی هستیم. نا خودآگاه از حرفش خندم گرفت. برِس رو روی میز انداختم و لباس خوابم رو عوض کردم . به طرف سرویس بهداشتی رفتم. آبی به سر و صورتم زدم و از پله ها پایین رفتم. میز صبحانه با سلیقه ی مامان چیده شده بود. یکی از صندلی ها رو کنار کشیدم و روش نشستم.

بابا: خوب خوابیدی دخترم؟

- آره بابا جونم

بابا از جاش بلند شد و یه فنجون چای برام ریخت و به طرفم تعارف کرد. آروم چای رو از دستش گرفتم و گفتم: دست بابایی خوشگلم درد نکنه.

بابا: خواهش می کنم .

بعد از صرف صبحانه میز رو جمع کردم. مامان در حال شستن ظرف ها بود و منم برای کمک کردن بهش رفتم کنارش.

مامان: هستی جونم؟

- جانم مامانی گل؟

مامان با چشمایی که ناراحتی ازش می بارید گفت: واقعا می خوای از ایران بری؟

من دستم رو دور گردنش حلقه کردم و گفتم: مامان جونم من که قرار نیست برای همیشه برم. چند سالی می رم و بعد از فارغ التحصیلی بر می گردم ور دل خودت.

مامان: دلم خیلی شور می زنه . چطور می خوای تک و تنهایی توی غربت زندگی کنی؟ تنهایی آدم رو دیوونه می کنه دخترم.

لبخندی زدم و گفتم: من تنها ایرانی اون کشور نیستم. مطمئنا دخترایی مثل خودم هستن که تنهایی دارن زندگی می ...

ادامه رمان در نرم افزار موبایل زیر قرار دارد 👇👇👇


دانلود از کافه بازار
مطالب پیشنهادی
پربازدید ترین محصولات
پربازدیدترین مقالات

امروزه استفاده از داروهای گیاهی بخش قابل توجهی از بازار درمان را در همه جهان بخودش اختصاص داده است. و این روند به سرعت در حال پیشرفت است.

کلیه حقوق این سایت متعلق به محصولات جنسی و زناشویی | ارسال محرمانه | زنونه مردونه میباشد.