سفارش و مشاوره رایگان - ۰۹۹۱۰۳۰۶۱۸۶

×

رمان خاطـرات خـوبِ ديـروز


رمـان : خاطـرات خـوبِ ديـروز


بـه قـلـم : بـانـو Zeynab_bbc


ژانر : #اجتماعی#عاشقانه


خـالق رمـان هاے : 1)خيانت ، 2) بازي سرنوشت ، 3)ما شيطون نيستيم


شـخـصـيـت هـا : وحـيـد ، زهـرا ، سـيـاوش


خـلـاصـه اے از رمـان : داستان زندگي يک دختر که با پنهان کاري و دروغ ، سعي در حفظ رابطه و زندگي و عشق بين خود و همسرش دارد. اما او غافل از گذشته اي که سايه اش هميشه آدمے را تغيب ميکند ، بي اعتنا به همه چيز و با خيالي آسوده زندگي ميکند. اما سرانجام در يک شب نفرت انگيز ، تمامي رازها و پنهان کاري ها و دروغ هايش برملا ميشود و نقاب از صورتش کنار ميرود و چهره و ذات حقيقي او آشکار ميشود. حالا بايد ديد که دختر? در رقابت بين عشق و نفرت ، پيروز خواهد شد يا نه. بايد ديد دختر? داستان ما از بين مردهاي زندگے اش کدام يک را براي هميشه برميگزيند. آيا عشق اول خود را که باعث تمام درد ها و گريه ها و تنهايي هاي او بود ، انتخاب ميکند يا با همسري مي ماند که تمام عشق و علاقه اش به نفرت و انتقام تبديل شده است؟ بايد ديد که در جدال بين عشق و نفرت کدام يک از اين سه فرد زخم خورده ، پيروز خواهند شد ...

نکته مهم : دوستان جلد اول اين رمان در رمان ما شيطون نيستيم قرار داده شده است. براي اينکه از ماجراي اين رمان بيشتر سر در بياريد ، حتما اول رمان ما شيطون نيستيم رو مطالعه کنيد ... با من همراه باشيد. zeynab_bbc//


رمان خاطرات خوبِ ديروز


رمان از زبان زهرا :


- خسته و کوفته با وحيد وارد خونه شديم. انقدر رقصيده بودم که پاهام درد ميکرد. يهو وحيد از پشت بغلم کرد و با عشق گونه ام رو بوسيد.


- : آقايي


وحيد : جونم خانومم


- : امشب شيطوني بي شيطوني ، بخدا خيلي خسته ام ، خيلي هم خوابم مياد.


وحيد : چشم عشقم ، من ميرم دوش بگيرم ، ميخواي تو هم با من بياي جوجو؟


- : بي حيااا برووو.


- خنده ي بلندي کرد و رفت حموم. منم لباسام رو با خستگي دراوردم و بدون اينکه آرايشم رو پاک کنم يا موهام رو باز کنم ، روي تخت دراز کشيدم. با زنگ خوردن گوشيم ، سراسيمه بلند شدم و گوشيم رو برداشتم. با ديدن همون شماره ي ناشناس ، عصبي دندونام رو روي هم فشار دادم و از اتاق خواب زدم بيرون. در اتاق رو بستم تا صدام به گوش وحيد نرسه. وارد تراس شدم و عصبي جواب دادم.


- : چيييي از جووون من ميخواي لعنتي؟ چرا دست از سر من برنميداريييي؟ تو مگه ناموس نداريييي؟ جون مادرت ، خواهرت ، عشقت دست از سر من بردااار.


- يهو با شنيدن يه صداي مردونه اما آشنا ، تمام تنم به رعشه افتاد. صداش خيلي برام آشنا بود اما فکر و مغزم کار نميکرد و تمام بدنم يخ کرده بود.


@ : سلام


- : چه سلامي؟ چه عليکي آقاي محترم ، خجالت نميکشي دست از سر يه زن شوهر دار برنميداري؟


@ : هه جالبه ، انقدر غريبه شدم که حتي از روي صدامم نتونستي تشخيص بدي که کي ام.


- آروم زمزمه کردم : تو کي هستي؟


@ : تبريک ميگم زهرا خانوم ، چه زود جايگاهم رو پر کردن ، چه زود نامرد شدي.


- : گفتممم تو کيييي هستيييي؟


@ : عشق اول و آخرت ، سياوش.


- دستم رو گرفتم به ميله ها و آروم نشستم روي زمين. همه چيز داشت دور سرم ميچرخيد. تمام بدنم يخ کرده بود و از شنيدن صداي مجددش ، ترس و وحشت به تمام وجودم سرازير شده بود. قلبم به طرز وحشتناکي به قفسه سينم ميکوبيد و هر لحظه امکان ميدادم که از حرکت بايسته.


سياوش : چيه خانومي؟ ترسيدي؟ يا زيادي خوشحال شدي؟ کدومش زهرا؟


- حتي توان اين رو نداشتم که کلمه اي رو به زبون بيارم. اشکام روي گونه هام ميريختند و دوباره ترس از دست دادن وحيد به جونم افتاده بود.


سياوش : چقدر امشب خوشگل شده بودي ، چقدر زيبا تو بغلش ميرقصيدي نامرد.


- حس ميکردم که نفسم بالا نمياد و الانه که از هوش برم.


سياوش : شرمنده که من بلد نيستم بگم ديدارمون بمونه واسه قيامت ، دو راه بيشتر نداري زهرا ، يا با من باشي ، يا ضد من باشي. اگه باز رهام کني ، اينبار ساکت نميشينم و هر اتفاقي که بيفته ، مقصرش خودتي. شب خوش.


- بوووق ، با صداي بوق ممتد حس کردم که نفسم بالا نمياد. دستم رو دور گلوم حلقه کردم و واسه بلعيدن ذره اي اکسيژن داشتم جون ميدادم. با سيلي که توي صورتم زده شد ، بغضم شکسته شد و راه نفسم باز شد. به جنون کشيده شدم و شروع کردم هق هق کردن توي آغوش کسي که حس از دست دادنش داشت جونم رو ميگرفت. حالا بايد چکار کنم؟ خدااا بايد چکار کنممم؟ ...



Roman: #خاطرات_خوب_ديروز

part: 1

Channel: @Roman_bbc


رمان خاطرات خوبِ ديروز


رمان از زبان زهرا :


- خدا بايد چکار کنم؟ بايد به وحيد بگم؟ چرا دوباره سياوش برگشته؟ ميخواد چه بلايي سر من و زندگيم بياره؟ خدا بايد چکار کنممم؟ خدا کمکم کن. خدا بهم رحم کن. خدا عشقم رو ازم نگير. خدا من نميتونم از وحيد دل بکنم. نميتونم وحيد ...

ادامه رمان در نرم افزار موبایل زیر قرار دارد 👇👇👇


دانلود از کافه بازار
مطالب پیشنهادی
پربازدید ترین محصولات
پربازدیدترین مقالات

امروزه استفاده از داروهای گیاهی بخش قابل توجهی از بازار درمان را در همه جهان بخودش اختصاص داده است. و این روند به سرعت در حال پیشرفت است.

کلیه حقوق این سایت متعلق به محصولات جنسی و زناشویی | ارسال محرمانه | زنونه مردونه میباشد.