سفارش و مشاوره رایگان - ۰۹۹۱۰۳۰۶۱۸۶

×

رمان پ مثل پریسا



دانلود رمان پ مثل پریسا


نویسنده : parisa_j

تعداد صفحات : 153

دانلود رمان پ مثل پریسا

خلاصه رمان :

داستان درباره یه دختره عکاسه که خیلی کنجکاو و فضوله اخر سر این فوضیلش کار دستش میده وقتی داشته از یه جنازه عکس میگرفته..


ادامه رمان:
آب دهنم تند تند قورت میدادم و از صحنه روبه روم عکس میگرفتم . من گفتم این مرتیکه یه ریگی به کفشش هست ،کی بود باور کنه .چند نفر داشتن با بیل زمین میکندن ،دونفر دیگه هم جنازه اوردن . عرق از کنار گوشم پاک کردم سعی کردم از صحنه ی مقابلم تصاویر واضح تر بگیرم ،هیچ صدایی تو این وقت شب نمیومد اونم تو این جنگل . اصلا اینجا کجاست تا حالا اینجا نیومده بودم ،فقط این میدونم از تهران خارج شدم .خوب عکسام گرفتم دیگه وقته رفته.اروم اروم همینجوری که به جلو نگاه میکردم عقب عقب رفتم تا از مسیر دیدشون خارج بشم .باصدای زنگ موبایلم به خودم گفتم کارت ساختش پریسا ،با تمام توان شروع کردم به دویدن ،چند باری سکندری خوردم اما بلندشدم .صدای پاشون که دنبالم میکردن میشنیدم ولی به عقب نگاه نمیکردم.رسیدم به جاده تا ماشینم حداقل یه کیلومتر راه بود ،با تمام توان شروع کردم به دویدن . خدایا ایندفعه من نجات بده دیگه به جون خودم قسم سمت همچین سوژه هایی نمیرم .یه لحظه احساس کردم خدا ازاون بالا بهم پوزخندزد نمیدونم چندمین باره که از این قولا دادم ،حقم داره والا ........ دیگه چیزی نمونده بود به ماشینم برسم که یه ماشین بنز مشکی رنگ که شیشه هاش دودی رنگ بود و از بیرون به داخل چیزی مشخص نبود جلوم گرفت .دو نفر از مردای هیکلی از ماشین پیاده شدن امدم عقب گرد کنم که وقتی برگشتم دیدم چند نفری که دنبالم میومدن پشتمن .ناامید چشام روشون میچرخوندم ،نه خدایا من نمیخوام اینجوری بمیرم .اگرم بمیرم کسی نمیفهمه من چه جوری مردم .اخه چرا به حرف مامانم اینا گوش نکردم،وااااای اون بیچاره ها بدون من چی میشن .نزدیک بود اشکم دربیاد ولی خودم نگه داشتم .اون دوتا مرد هیکلی وکت وشلواری امدن دستم گرفتن یه چیزیم تو سرم کشیدن میدونستم چیزی بگم امکان داره اشکم دربیاد برای همین ساکت شدم ببینم میخوان چیکارکنن.دستم از پشت بستن و من سمت ماشین هول دادن ،سوار ماشین که شدیم یکی ازهمینا که سمت راستم نشسته بود صداش درامد _خودشه اقا ........ صداش لرز به تنم انداخت ،از اون بدتر صدای جدی و خوش اهنگی بود که لرز تنم بیشتر کرد: _خوبه ،راه بیفت ..........
از بالا و پایین شدن ماشین میفهمیدم که توراهیم ،به خاطره چیزی که روی سرم کشیده بودن مجبور بودم نفس های عمیق بکشم . قطره های عرق از تیره های پشتم احساس میکردم و هر لحظه بیشتر میترسیدم . چه اتفاقی قرار برام بیفته ....... ماشین نگه داشت ،چیزی نمیفهمیدم . فقط احساس کردم دستم به طور وحشیانه ای کشیده شد . فکر کنم داخل یه خونه شدیم ،از پله ها بالا رفتیم ،سکندری خوردم چون دستم تو دست اون مرتیکه بود نیفتادم . اونقدر بازوم سفت گرفته بود که مطمینم جاش میموند. نشوندنم روی یه صندلی و بیرون رفتن ،صدای قفل کردن در شنیدم . الان من چرا ساکتم ؟؟؟خاک برسرت پریسا یه جیغ و داد ساده هم راه ننداختی ……نه اینجوری نمیشه بزار یه چیزی بگم بدونم چه بلایی قراره سرم بیاد ......... _الوووووو.........کسی اینجا نیست ؟؟؟؟؟؟صدام میشنوین ؟؟؟؟؟ صدایی نیومد ،بلندتر فریاد زدم : _باشماااااام ......یه کی بگه با من میخواین چیکار کنین ....لعنتی ها باشمامممم........ یه دفعه یه نفر محکم زد به در که صدای جیغ منم همزمان باهاش بالا رفت ..... _اون زبونت میکنی تو حلقت و دهنت میبندی یا اینکه خودم بیام زبونت از حلقومت درارم ...... باصدایی که از بغض و ترس دورگه شده بود اروم پرسیدم : _حداقل بگو چه بلایی قراره سرم بیاد ؟؟؟؟ صدای خشنش که بدون هیچ رحمی ادامه میداد از پشت درهای فلزی (البته احساس میکنم فلزیه )شنیدم : _فعلا همینجا بتمرگ تا اقا بیاد دربارت تصمیم بگیره ...... اسم اقارو که اورد دوباره تنم با یاد اوری تن صداش لرزید . تن صدای قشنگی داشت ولی اونقدر جدی و سرد بود ادم نا خوداگاه میترسید.......
چند ساعتی بود که همونجوری نشسته بودم ،نمیتونستم تکون بخورم . بدنم خشک شده بود ،معلوم نیست چرا این اقای لعنتی هم نمیاد من تکلیف خودم بدونم .با دستم ور میرفتم بلکه بتونم اون طناب سفت از دور مچم باز کنم ولی چیزی جز اخ نصیبم نشد .صدای در که شنیدم اروم توخودم جمع شدم ،صدای پای پرقدرت یه نفر احساس میکردم که به سمت من میاد و بعد صداش : _کیسه رو از سرش بردارین ..... _چشم اقا..... بدون هیچ نرمشی کیسه رو از سرم برداشتن .نور اتاق چشم زد و سری چشام بستم اما کم کم چشام باز کردم .پس اقا این مرد چشم سبزه که گوشه ابروش جای یه زخم عمیق مونده بود .ناخوداگاه اخمام کشیدم تو هم وشروع ...

ادامه رمان در نرم افزار موبایل زیر قرار دارد 👇👇👇


دانلود از کافه بازار
مطالب پیشنهادی
پربازدید ترین محصولات
پربازدیدترین مقالات

امروزه استفاده از داروهای گیاهی بخش قابل توجهی از بازار درمان را در همه جهان بخودش اختصاص داده است. و این روند به سرعت در حال پیشرفت است.

کلیه حقوق این سایت متعلق به محصولات جنسی و زناشویی | ارسال محرمانه | زنونه مردونه میباشد.