سفارش و مشاوره رایگان - ۰۹۹۱۰۳۰۶۱۸۶

×

رمان ماهیماه


نام رمان : ماهیماه
نویسنده :دریا دلنواز

ژانر : #عاشقانه ‎

خلاصه :
داستان پسریه به اسم سروش که عاشق خواهر دوستش میشه و باهاش ازدواج میکنه همسرش به خاطر یکی دیگه میره خارج و...


مقدمه
یکی از برگه های خالی حواسش را به خودش جلب کرد ...هیچ کدام از سوال ها جواب نداده بود فقط زیر سوال آخر نوشته بود
"نه بابام مریض بود نه مامانم همه صحیح و سالمن خداروشکر .تصادف هم نکردم خوابم نموندم اتفاق بدی ام نیفتاده.دیشب تولد عشقم بود.گفتم سنگ تموم بذارم براش .بعد از ظهر یه دورهمی گرفتیم با بچه ها .بزن و بر*ق*ص.شامم بردمش نایب و یه کباب و جوجه ترکیبی زدیم .بعد گفت بریم دربند؟ پوست دستمون از سرما ترک برداشته بود اما می ارزید.مخصوصا باقالی و لبوی داغ چرخی های سر میدون.بعدش بهونه کرد بریم امام زاده صالح دعا کنیم بهم برسیم.رفتیم.دیگه تا ببرمش خونه و برگردم این سر تهرون ساعت شده بود یک شب.راست و حسینی حالشو نداشتم درس بخونم.یعنی لای جزوتم باز کردما اما همش یاد قیافش میفتادم وقتی لبو رو مالیده بود به پک و پوزش.خنده ام میگرفت و حواسم پرت میشد.یهویی ام خوابم برد.بیهوش شدم انگار.حالا نمره ام ندادی نده .فدا سرت.یه ترم دیگه آوارت میشم نهایتش.فقط خواستم بدونی که بی اهمیتی و این چیزا نبوده یه وقت ناراحت نشی.
چند سال بعد تو دانشگاه یکی از پشت به روی شونه اش زد "اون بیستی که دادی خیلی چسبید"
لبخند زد و گفت"اگه لای برگه ات یه تیکه لبو میپیچیدی برام بهت صد میدادم بچه"
دانشجو خندید و دست انداخت دور گردنش...
"بچمون شیش ماهشه استاد باورت میشه؟"
عکس پسرش را از روی گوشی اش نشان داد
خندید
گفت"این موهات و کی سفید کردی؟ اینطوری نبودی که
نشست روی نیمکت فلزی و سرد حیاط
دلش میخواست بگوید که یک شبی هم تولد عشق او بود که خودش نبود دروهمی نبود نایب نبود دربند نبود امامزاده صالح نبود
فقط
سرد بود.
لیوان را بلند کرد و آخرین جرئه چای را نوشید...با خوردن چای خستگی بیش از حد امروز را کمتر میکرد ، پا روی پا انداخت و سرش را به پشتی صندلی تکیه داد ، برای چند لحظه ای پلک هایش را روی هم گذاشت که صدای در اتاق باعث شد نفسش را با شدت بیرون بفرستد .
_بفرمایید
یکی از دانشجوهای سال آخری برای ارائه پایان نامه اش وارد اتاق شد ،
_سلام استاد
عینک طبی اش را روی چشم هاش گذاشت ، نگاه کوتاهی انداخت و پاسخ سلامش را داد ،
دانشجو پروژه ی دانشگاهی اش را روی میز قرار داد و روی صندلی نشست
_دکتر کاظمی گفتند نتایج آزمایشگاهی قابل قبول بودند ،
برگه های پروژه را ورق زد ، مدتی گذشت تا گفت
_اگر دکتر کاظمی نتیجه رو قبول کردند پس دیگه مشکلی نیست ،
لبخند رضایت روی لب های دختر نشست ، مقنعه اش را کمی به جلو کشید و تشکر کرد.
_حالا بهت چه نمره ای بدم؟!
خجالت زده خندید و سرش را پایین انداخت
_استاد خیلی اذیتتون کردم ، باعث شدم با دکتر قوامی ام دچار مشکل بشید.شرمنده ام
روی برگه نمره ی بیست نوشت و امضا کرد ،
_مبارک باشه خانوم مهندس ،
دختر با خوشحالی برگه را از دستش گرفت و با دیدن نمره اش برق خوشحالی در چشمانش نمایان شد
_استاد دستتون درد نکنه ، واقعا ارزشش و داشت تا خودم و نه ترمه کنم و با شما پروژه ام و بردارم.خیلی ممنون
عینکش را برداشت توی جعبه اش گذاشت ، به لبخندی کوتاه بسنده کرد و وسایلش را از روی میز جمع کرد ، با رفتن آخرین دانشجو کار امروزش تمام شده بود و حالا میتوانست دقایق باقی مانده را برای استراحت این روز سخت کاری سپری کند.
راننده جلوی در منتظرش بود ،سوار ماشین شد، ترافیک حالش را همیشه بهم میزد ، همیشه از چراغ قرمز متنفر بود و از یه جا ماندن بیشتر ،
تلفن همراهش را از توی کیف بیرون آورد و روشن کرد ، عادت نداشت در زمان کاری از تلفن همراه استفاده کند و برای خلع سلاح کردن خودش هم شده همیشه با تلفن خاموش وارد دانشگاه میشد.
چند پیام بیخود تبلیغاتی را سرسری خواند و حذف کرد ، اما همیشه تلگرام پر از خبرهای تازه بود ، به تازگی عضو گروهی از دوستان هم دوره ای دانشگاهش شده بود ، از دوست های هم دوره ای اش با خبر شده بود از وضع زندگی و کار و کاسبیشان اطلاع پیدا کرده بود و بیشتر وقت های بی کاری اش را به خواندن پیام ها و صحبت های آنان اختصاص میداد.
با اینکه از میان تمام خاطرات شیرین، تلخی ها بیشتر موج میزدن اما راضی بود به تکرار خاطرات ،
برای گروه سلامی فرستاد ، هر کدام از اعضای گروه به سبک خودشان استقبال کردند
"به رفیق جان ، خسته نباشی " "ُسلام بر مرد روزهای سخت " سلام عزیز دل" و...
بدون اینکه به اسم های فرستنده نگاه کند ، میتوانست حدس بزند پیام اول از میلاد و پیام دوم از حسین ، آخری هم کار دوستی دیگر است.جواب بقیه اعضای گروه را داد و به خواندن پیغام های صبح ...

ادامه رمان در نرم افزار موبایل زیر قرار دارد 👇👇👇


دانلود از کافه بازار
مطالب پیشنهادی
پربازدید ترین محصولات
پربازدیدترین مقالات

امروزه استفاده از داروهای گیاهی بخش قابل توجهی از بازار درمان را در همه جهان بخودش اختصاص داده است. و این روند به سرعت در حال پیشرفت است.

کلیه حقوق این سایت متعلق به محصولات جنسی و زناشویی | ارسال محرمانه | زنونه مردونه میباشد.