سفارش و مشاوره رایگان - ۰۹۹۱۰۳۰۶۱۸۶

×

رمان بی من بمان


رمان بی من بمان

نوشته Taranom 25

خلاصه :
رمان در مورد دختري به نام ترنمه که زن مردي به نام پرهام کيا هستش که پرهام و تمام افراد خانواده ترنم از ترنم متنفرن و يجورايي از همشون ترد احساسي شده و براي اين که بفهمين چي باعث اين نفرته و آيا واقعا ترنم قصه ما يه گناهکاره يا يه بيگناهه گناهکار با من همراه باشيد…
راستي پايانش هم خوب تموم ميشه مطمئن باشيد…



مقدمه :

ادمک اخر دنیاست بخند

ادمک مرگ همیناست بخند

دستخطی که تو را عاشق کرد

شوخی کاغذیه ماست بخند

ادمک بچه نشی گریه کنی

کل دنیا سراب است بخند

ان خدایی که بزرگش خواندی

به خدا مثل تو تنهاست بخند...



با خستگی در اتاقمو باز میکنم و داخل میشم . با انگشت های بی جونم که از شدت خستگی بی قدرت شده درو میبندم و خودم رو به کنار پنجره غبار گرفته اتاقم میرسونم.از پشت پنجره به ماه که امشب از بقیه شبا درخشنده تره خیره میشم .

حالا که به خلوتگاهم برگشتم دارم با خودم فکر میکنم از کجا به اینجا رسیدم.

من تک دختر خاندانه آریایی با اون همه آرزوهای ریز و درشت چی شد که شدم خدمتکاره بی جیره مواجبه پرهام کیا .این معماییه که با گذشت 6 ماه هنوز نتونستم جوابشو پیدا کنم.شاید بهتره از اول قصه شروع کنم.خوب پس یکی بود یکی نبود...

از موقعی که یادم میاد هممون تو خونه باغ پدربزرگم زندگی میکردیم.خونه باغ باباجی یعنی همون پدربزرگم تو یکی از محله های خوب و با صفای تهران بود. پدرم امیر ارسلان و عموم امیر اصلان و عمه ستاره با باباجی تو اون خونه باغ و توی ساختمون های مجزا زندگی میکردیم.

عمه ستاره سه تا پسر داشت .اردلان که 23 سالش بود.بردیا که20 ساله بود وبرسام که 15 سالش بود. عمو اصلانمم دو تا پسر داشت .آرتان 29 ساله و آرمان 24 ساله .

اما پدر بعد از دو تا فرزند پسر که آریا و آرسام نام داشتن و به ترتیب 25 و 22 سالشون بود خدا یه دختر بهش داد و اون دختر کسی نبود جز من ، یعنی ترنم آریایی.

اینطور که بابا برام تعریف کرده وقتی من به دنیا اومدم باباجی خیلی خوشحال شد.چون من تنها فرزند دختر خانواده بودم همه خواسته هام براورده میشد. همه دوستم داشتن . باباجی بیشتر از بقیه نوه ها بهم محبت میکرد.

زندگی خوب بود. همه چی بر وفق مراد بود.هر کاری دوست داشتم میکردم و هیچ کس جلودارم نبود. البته منم بچه ای نبودم که از آزادی هامو علاقه بقیه سوء استفاده کنم .به همه محبت میکردم. همه رو دوست داشتم . خوشحال بودم . تو زندگیم غم معنایی نداشت. هر چی بود شادی بود و خنده. حتی تصورشم نمیکردم روزی تمام این خوشبختیا رو اونم به ناحق از دست بدم.

نوزده سالم بود که یه اتفاق بزرگ زندگیمونو تحت تاثیر قرار داد.

برادر شوهر عمم همراه همسر و دو تا بچه هاش تصادف کردن و فقط نازنین زنده موند. بعد از مراسم چهلم تصمیم بر این شد که نازنین همراه عمه و خانوادش تو خونه باغ زندگیشو شروع کنه. من خوشحال بودم از اینکه نازنین با ما تو خونه باغه چون منم از تنهایی در میومدم.نازنین 18 سالش بود یعنی یکسال از من کوچیکتر بود. با نازنین خیلی جور شده بودم .دوباره زندگی خوب و زیبا شده بود تا اینکه بالاخره گرفتار بازی های کثیف روزگار شدیم.

همه تو خونه باباجی جمع شده بودیم ومنتظر بودیم تا باباجی اون مطلبی رو که همرو برای گفتنش جمع کرده مطرح کنه.

باباجی:عزیزانم امروز همتونو اینجا جمع کردم تا بگم...

همه سکوت کرده بودن و منتظر بودن باباجی حرفش رو ادامه بده. باباجی یه دور سرش رو چرخوند وتک تکمونو از نظر گذروند و حرفش رو ادامه داد.

باباجی:پرهام تنها فرزند خواهرم ریحانه داره برمیگرده ایران.

هممون شکه شده بودیم آخه تا اونجایی که من میدونستم عمه به خاطر ازدواج با کسی که دوستش داشت از خانواده ترد و تمام عمرش رو همراه همسر و پسرش در آمریکا زندگی کرده بود تا اینکه دو سال پیش بر اثر حمله قلبی فوت کرده بود و حالا پرهامی که هیچ کدوم تا حالا ندیده بودیمش قرار بود به سرزمینی برگرده که تنها 5 ساله اول زنگیشو درش سپری کرده.

با دوباره صحبت کردن باباجی دوباره حواسمو به صحبتاش دادم.

باباجی : پرهام قراره با پدرش به خونه باغ بیاد و همینجا کنار ما ساکن بشه . بهتره بدونین هیچ گونه بی احترامی به اونا رو نمی بخشم پس بهتره مثل خانواده خودتون باهاشون برخورد کنین تا احساس زیادی بودن نکنن.

با این حرف پدربزرگ همه با دهن باز به هم نگاه کردن . منم که دیدم جو خیلی سنگینه گفتم

-بابا دهناتون و ببندین مگس میره تو دهنتون.

که دیدم همه با اخم نگام کردن.

- به نظرم من کلا چیزی نگم بهتره نه؟

دیدم همه با اون اخماشون سراشونو به معنیه آره تکون دادن .

منم ترجیح دادم بیخیال مزه پرونی بشم.

روزها میگذشتن و عمارت کنار ما برای ورو آقای کیا و ...

ادامه رمان در نرم افزار موبایل زیر قرار دارد 👇👇👇


دانلود از کافه بازار
مطالب پیشنهادی
پربازدید ترین محصولات
پربازدیدترین مقالات

امروزه استفاده از داروهای گیاهی بخش قابل توجهی از بازار درمان را در همه جهان بخودش اختصاص داده است. و این روند به سرعت در حال پیشرفت است.

کلیه حقوق این سایت متعلق به محصولات جنسی و زناشویی | ارسال محرمانه | زنونه مردونه میباشد.