سفارش و مشاوره رایگان - ۰۹۹۱۰۳۰۶۱۸۶

×

رمان نذار دنیا رو دیوونه کنم


نام رمان: نذار دنیا رو دیوونه کنم

نویسنده: رویا رستمی

خلاصه رمان:

#کل کلی_عاشقانه

خلاصه اززبان نویسنده:می خوام از دختری بنویسم که تنش زیر رگبار نفرت مردیه که گذشتشو این دختر دزدید.دختری که کلفت خونه ی مردی شد
که تا دیروز جرات نداشت حتی تندی کنه….روزگار تلخ می چرخه اما هنوز یه
چیزایی هست….چیزایی که قراره گرفتار کنه دختری رو که از زور کتک مردی سرد و مغرور لال شد…پایان خوش…قشنگه

شخصیتای داستان:
پانیذ17 ساله: دختری آروم که قراره شجاع بشه و بلاخره فریاد بکشه…
رامبد27 ساله:خشن که به نظر میرسه دوست داشتنی نباشه اما اونم یه جا قراره دلش بلرزه…


فصل اول

گوشیش را در دستش فشرد.خوشحالی در تمام وجوش به رقص آمده بود.نگاهی به کارنامه اش انداخت.معدل بیست جرعه ی لبخند را مرتب بر لبش تازه می کرد.

بدون معطلی شماره را گرفت.فقط دو بوق خورد که صدای خسته ی رضا در گوشی طنین انداز شد:

-سلام جان من...سلام پانیذم..خوبی؟

شوق در رگ هایش دوید.عاشق رضا بود.او را می پرستید.کوه هم مانند او پشت نبود که او بود!

-سلام عموجون،خوبین؟ کی می رسین خونه؟

صدای بی حال رضا خستگی را در تن پانیذ هم زنده می کرد.

-خوبم دختر قشنگم،تو راهم.نمی دونم دقیق کی می رسم.

پانیذ دلخور گفت:نمی شد با هواپیما برین نه با ماشین؟

-من عاشق رانندگیم.بعدم شیطون تو که می دونی چرا با هواپیما نمیرم.

لبخند تازه کرد روحش را! رضا تا مجبور نمی شد سوار هواپیما نمی شد.ترس در سلولهایش می دوید وقتی هواپیما بی رحمانه اوج می گرفت.مرد گنده می ترسید و پانیذ را به خنده ای شیطانی وا می داشت.

-دخترکم صدات خوشحاله،بگو ببینم چه خبری برام داری؟

شوق پرواز کرد و روی شانه های پانیذ نشست.

-عمو معدلم بیست شد.اینم دیپلمم.حالا قول شما چی میشه؟

صدایی غیر از صدای رضا با تمسخر گفت:باز تو از فرصت استفاده کردی برا بابام خودشیرینی کنی؟

بی رحمی کلماتش شلاق می شد بر پیکر دختر جوان!

پانیذ برگشت.رامبد بود.تنها پسر و بهتر می شد گفت تنها فرزند رضا.پسری که انگار قسم خورده بود فقط بیازارد دل این دختر یتیم و رنج دیده را!

پانیذ به سویش برگشت.همیشه از او می ترسید.در عین اینکه احساس متفاوتی به او داشت.حسی درگیر عشق و ترس!

رامبد با لحن بدی گفت:بابام پشت گوشی مرد جوابشو بده.زل نزن به من، دیوانه!

گوش داد به صدایی خسته ایی که خوش آهنگترین صدای عالم بود.

-من سرقولم هستم دختر خوشگلم.ویلون شما آماده اس.تا چند روز دیگه با پست میاد برات.

پانیذ بدون توجه به مردی که دست به سینه نگاهش می کرد با هیجان گفت:راس میگین عمو؟

صدای رضا ملودی شد در پوزخند صداردار رامبد:بله عزیزم..برات گذاشتم....

جمله اش تمام نشده بود که صدای وحشتناک کوبیدن چیزی به گوش رسید.پانیذ با وحشت فریاد کشید:

-عمو؟ عمو جون؟

هیچ صدایی به غیر صداهای عجیب و غریبی که بی شک مانند صدای تصادف بود به گوش نرسید.رامبد با عجله به سویش هجوم آورد. وحشیانه گوشی را از دستش

گرفت و چندین بار پشت سر هم پدرش را صدا زد.اما هیچ صدایی برای دلخوشیش هم به گوش نرسید.رامبد با چشمانی به خون نشسته زیر لب گفت:

-خدا به داد برسه.

به سوی پانیذ که بغض کرده و ترسیده در خود مچاله شده بود برگشت و با تهدید گفت:

-به خداوندی خدا اگه بلایی سر بابام اومده باشه زنده ات نمی زارم.

گفت و گوشی را روی سینه ی پانیذ پرت کرد و با عجله پالتویش را برداشت و از خانه بیرون زد.استرس و نگرانی غول شد روی پانیذ چمبره زد.با دستانی لرزان

که دور گوشیش حلقه شده بود به اتاقش رفت.بدون آنکه لباسهایش را درآورد منتظر خبری از رامبد شد.نمی دانست دقیقا چند ساعت است که خشک نشسته

بود و منتظر شده بود، تا بلاخره صدای مردی که خود را ناتوان و رنجور روی پله ها می کشید توجه اش را جلب کرد.بدون آنکه فکر کند که در اتاق ماندنش بهتر

از هزار بار دیدار عذاب آور رامبد است با عجله گوشی را روی تخت رها کرد و از اتاق بیرون رفت.چشمش به رامبد افتاد.این مرد 27 ساله خورد شده بود.

ناتوانی از خبر هولناکی که روی دوشش سنگینی می کرد او را زمین زده کرده بود...صدای در اتاق آشنایی توجه اش را جلب کرد سر بلند کرد.نگاهش به دختری

افتاد که با نگرانی مرتب با انگشتان دستش کشتی می گرفت و استرس در چشمانش دو دو می زد.چشمانش به سرخی گل سرخ بود.خشم در چهره اش نشست.

با بی رحمی به سوی دخترک آمد و مرتب می گفت:عوضی بهت گفتم اگه بلایی سر بابام بیاد زنده ات نمی زارم،بابام مرد بی وجدان،مرد!

حرف هایش پتک شد بر سر پانیذ!

اما دردی که در موهایش پیچید غافلگیرش کرد.رامبد 27 ساله با بی رحمی دست در موهای سیاه دختر جوان انداخته بود و با تمام قدرت او را به سوی اتاق می کشاند.

پانیذ از درد ...

ادامه رمان در نرم افزار موبایل زیر قرار دارد 👇👇👇


دانلود از کافه بازار
مطالب پیشنهادی
پربازدید ترین محصولات
پربازدیدترین مقالات

امروزه استفاده از داروهای گیاهی بخش قابل توجهی از بازار درمان را در همه جهان بخودش اختصاص داده است. و این روند به سرعت در حال پیشرفت است.

کلیه حقوق این سایت متعلق به محصولات جنسی و زناشویی | ارسال محرمانه | زنونه مردونه میباشد.