سفارش و مشاوره رایگان - ۰۹۹۱۰۳۰۶۱۸۶

×

رمان مرزی از جنس تاریکی




نویسنده: nika_em و Sogol_tisratil

رمان:مرزی از جنس تاریکی
ژانر:ترسناک،هیجانی،معمایی و تخیلی


خلاصه:
۲دختر و۱پسر که همسایه های هم هستن، ۲سال در باره ی “جن”تحقیق می کردن و

حالا یکی از آن ها توجه اش در اینترنت به “تله کینزی” جلب میشود و…..

مقدمه:
تاریڪے فاصله ی چندان دوری با ما ندارد!
ماهمیشه با هم هستیم و درحالی که سعی میکنیم خودرا از دوزخ بیرون بکشیم…!
حال،من در خواب عمیقی هستم…
انتخاب با من است….؟!
درمیان تاریکی غرق شده ام و سرنوشت به من پوزخند میزند…..


مقدمه:

تاریڪے فاصله ی چندان دوری با ما ندارد!

ماهمیشه با هم هستیم و درحالی که سعی میکنیم خودرا از دوزخ بیرون بکشیم...!

حال،من در خواب عمیقی هستم...

انتخاب با من است....؟!

درمیان تاریکی غرق شده ام و سرنوشت به من پوزخند میزند....

به نام او که ذهن بشـر را کنجکاو آفرید.

فصل اول: شروع یـک کابوس....

(تـرمه)

موبایل رو توی دستم جابه جاکردم و ولومش رو زیاد کردم.به جاهای حساس رمان نزدیک شده بودم که صفحه گوشیم سفید شد و شروع کرد به لرزیدن.رو صفحه گوشی اسم"تمنا"و عکسی که از خودش بود و با نیش باز به دوربین خیره شده بود خودنمایی میکرد.زیرلب گفتم:

خروس بی محل!

و دایره سبز رو به سمت دایره قرمز مشیدم.همینطور که هندزفری هام تو گوشم بود ،جواب دادم:چرا تو این قدر نحسی؟

صدای خندش تو هندزفری پیچید:

توهم که همش درحال تیکه انداختنی!یعنی تا فرصت گیرت اومد تیکه بنداز! خـوب؟

خندم گرفت:

روش فکر میکنم!خب حالا غرض از مزاحمت؟

تمنا_چیه؟باز داشتی رمان میخوندی؟خوشحالم که تونستم باعث شم اعصابتو خط خطی کنم.راستی من که مزاحم نیستم!مراحمم!میخواستم بگم بیا تو حیاط

_حوصله ندارم بیام

تمنا_بابا امیر یه چیز باحال پیدا کرده

_چه چیزی؟

تمنا_بیا خودت ببین

_به خدا اگه چیز مهمی و به دردبخور نباشه..اسخواناتو خورد میکنم!

تمنا خندید و تماس رو قطع کرد.پوفی کشیدم.به لباسم نگاهی انداختم.یه شلوار راحتی و یه تیشرت سیاه تنم بود که رو با رنگ قرمز نوشه بود:

No music....No life

لباسام خوب بود و در ضمن من که باتمنا و امیر راحت بودم!چه فرقی داشت که چه با کلاس جلوشون لباس پوشیده باشم و چه بی کلاس!

هندزفری رو از مبایل کندم و موبایل رو توی جیبم گذاشتم.از رو تخت بلند شدم و در اتاق رو باز کردم و رفتم توهال.بابا مثل همیـشه روی مبل،جلوی تلویزیون دراز کشیده بود و مامان هم با عشقش(آشپزخونه)سرگرم بود.

_بابا؟من میرم تو حیاط...

بابا_برو.به دوستات هم سلام برسون

_باشه

کفشامو پوشیدم و از پله ها رفتم پایین.به پارکینگ رسیدم.پارکینگ رو رد کردم تا به حیاط رسیدم.تمنا و امیردرحالی که به گوشی توی دست امیر نیگا میکردند،وسط حیاط ایستاده بودند.البته پشتشون به من بود.نزدیکشون شدم.اون قدر غرق خوندن مطلبی بودن که متوجه حظور من نشدند.با لبخند مرموزی جفت دستامو ناگهانی گذاشتم رو شونه ی امیر و تمنا و گفتم:

سلام!چطوریـن؟

تمنا و امیر ترسیدن و گوشی از دست امیر افتاد.امیرعلی با چهره ی خشمگین نیگام کرد.

_میدونی وقتی چهره ی عصبانیتو میبینم یاد چی میفتم؟

تمنا زود فهمید و زد زیر خنده.کلا همیشه تیکه هارو زود میگرفت!برعکس امیر!

امیر در حالی که گیج شده بود گفت:

یاد چی میفتی؟

_اممم...فکرکنم فقط به یک پرچم قرمز نیاز داشته باشی!

امیر خواست دنبالم کنه و تا جا داره بزنتم ولی وقتی دید موبایل نازعنینش(نازنین)رو زمینه بی خیالم شد و با استرس زیاد موبایلشو از رو زمین برداشت.وقتی داشت برسیش میکرد تهدیدم میکرد که اگه موبایل نازعنینش چیزی بشه کلمو میکنه یا بدبختم میکنه و یه جمله هایی تو این مایه ها...

امیر علی وقتی دید که موبایلش کاریش نشده نفسی از سر آسودگی کشید.

امیر_ترمه!شانس اوردی!تو کلا ادم خوش شانسی هستی...

_بروبابا!تو اصلا عرضه نداری نداری بزنی!

امیر_میتونی امتحان کنی؟امتحانش مجانیه!

_بروبابا!خوب...حالاچی داشتین اون تو میدین که من گفتم "سلام" موبایل از دست امیر افتاد؟هان؟

امیر با اخم گفت:

تو کلا آدم بسـیار منحرفی هستی!مغزت خیلی پلیده...و همینطور بی ادب!

تمنا_منم با تمام وجود برای اولین بار در تاریخ حرف امیر رو تایید میکنم!

با خنده گفتم:

تو حرف نزن تمنا جان که منحرف بودن رو از تو یاد گرفتم!

تمنا و امیر زدن زیر خنده.تمنا و امیر همسایه های من بودن و همینطور دوستام.اونا دقیقا چیزی بودن که باید یک دوست باشه..!"فداکار و نیمه مهربون(بله.نیمه مهربون!)و باحال!"

_خب حالا نگفتین چی دیدین؟

امیر صفحه ی موبایل رو بهم نشون داد.با تعجب به صفحه خیره شدم...

" تله کینزی توانایی حرکت دادن اجسام توسط انرژی روانی می باشد.تئوری که در ارتباط با تله کینزی وجود دارد که آن به ...

ادامه رمان در نرم افزار موبایل زیر قرار دارد 👇👇👇


دانلود از کافه بازار
مطالب پیشنهادی
پربازدید ترین محصولات
پربازدیدترین مقالات

امروزه استفاده از داروهای گیاهی بخش قابل توجهی از بازار درمان را در همه جهان بخودش اختصاص داده است. و این روند به سرعت در حال پیشرفت است.

کلیه حقوق این سایت متعلق به محصولات جنسی و زناشویی | ارسال محرمانه | زنونه مردونه میباشد.