سفارش و مشاوره رایگان - ۰۹۹۱۰۳۰۶۱۸۶

×

رمان ناشناس عاشق


نام رمان :رمان ناشناس عاشق

به قلم :samira-mis

ژانر : عاشقانه

خلاصه ی از داستان رمان:

داستان درباره ی دختر جوانی به اسم پونه هست که با ایمیل هایی که از طرف یه فرد ناشناس بهش ارسال میشه پی به راز مهمی در زندگیش میبره و ….



گوشه کاناپه سوسنی و بنفش رنگم کز کرده بودم و پاهام و گرفته بودم تو بغلم و حال و حوصله هیچ کسی و نداشتم. دلم می خواست تا ابد تو همون حال بمونم، هر چی فکر می کردم دلیلش و نمی فهمیدم. آخه چرا با من این کار و کرده بودن؟ مگه گناه من چی بود؟ یعنی واقعا این کوچیکترین حق من نبود؟ چونه ام و گذاشتم روی دستام و اطراف و خوب نگاه کردم... مثل کسی که برای اولین بار وارد محیطی می شه. من عاشق این اتاق با این رنگ بندی لیمویی و سوسنی و بنفش بودم. به نظرم این رنگها رنگ آمال و آرزوهام بود. یک اتاق 30 متری با پنجره های قدی و بزرگ که پرده ای لیمویی با گلهای سوسنی و بنفش اون رو تزیین کرده بود. که در اون لحظه صاحبش از شدت عصبانیت اون رو به صورت کاملا نا مرتب باز کرده بود تا مانع ورود نور خورشید به داخل اتاق بشه. در گوشه پنجره گلدانی چوبی که با چوبهای پیچ پیچی بنفش و زرد پر شده بود خود نمایی می کرد. سمت راست پنجره تختی چوبی با روتختی متناسب با رنگ بندی اتاق گذاشته شده بود و کنارش پا تختی که جای قاب عکس خانوادگی روش خالی بود. ته اتاق یک کاناپه قرار داشت و یک میز سفیدجلوی اون بود. پارکت کف اتاق با فرش همرنگ دکور پوشیده شده بود. در گوشه دیگر میز آرایشی ست سرویس سفید رنگ تخت جایگاه تعداد زیادی عطر و لوازم آرایش و... بود و در کنار آن روی دیوار تابلوی رنگ روغن مدرن سه لته ای روی دیوار سفید خود نمایی می کرد، و در نهایت در سفید چوبی که در اون لحظه قفل شده بود و دیوار دیگه سرتاسر کمد دیواری بود که دیگه جایی برای لباس بیشتر نداشت.
چشمم به قاب عکس شکسته روی زمین افتاد و باز سیل اشکام جاری شد. خودم هم نمی دونستم چی می خوام و چی نمی خوام، کمی فکر کرم و دیدم من همه اون چیزایی که دارم و می خوام، اما با چی و با کی لج کرده بودم، نمی دونستم.
به در اتاق خیره شدم، دلم می خواست باز هم پندار صدام بزنه و از من بخواد برم بیرون، اما انگار همه من و فراموش کرده بودند. هنوز چند لحظه از این فکرم نگذشته بود که احساس کردم بیرون خبرهای هست. بلند شدم و پاورچین پاورچین به سمت در رفتم، هنوز چند قدمی نرفته بودم که احساس سوزشی تو پام حس کردم پام رو بالا اوردم و دیدم یک تکه شیشه شکسته توش رفته با دست بیرون کشیدمش و با احتیاط بیشتر خودم و به پشت در رسوندم. مامان وقتی صدای شکسته شدن شیشه رو شنیده بود، پشت در اومده بود و ازم خواسته بود تا در و باز کنم تا بتونه شیشه خورده هارو جمع کنه اما من با بی رحمی و خودخواهی سرش داد زده بودم و گفته بودم تا راحتم بگذاره و برام دل نسوزونه. بعد از چند دقیقه لعبت اومده بود و خواسته بود تا بگذارم بیاد تو و شیشه هارو جارو کنه اما باز هم همون رفتار و باهاش کرده بودم و اون هم نا امیدانه رفته بود.اما الان با وجود خونی که از پام می رفت همش به خودم ناسزا می گفتم که چرا لج کرده بودم؟ حالا به خاطر همین خونریزی مجبور بودم از اتاق بیرون برم... وگرنه اتاق به گند کشیده می شد.
یک لنگه پا ایستاده بودم و گوشم و به در چسبونده بودم، با صدای پا و صحبتها و پچ پچ هایی که از پایین شنیده می شد مثل برق گرفته ها به ساعت دیواری نگاه کردم. ساعت دو و نیم بود و مامان و بابا داشتن می رفتن بیمارستان دیدن خانوم جان.
پس چرا من و صدا نکرده بودن؟ خب معلومه اینقدر جیغ و داد کردم که کسی جرات نداشت بیاد سراغم. حتما فکر کردن چون قهر کردم دیدن خانوم جان هم نمی رم. اما کور خوندن، من می رم، باید از خود خانوم جان صحت این موضوع رو بپرسم. فقط اون می تونه جواب من و بده.
به سمت کمد دیواری دویدم، امایک لحظه سوزش پام تامغزم وسوزوند، به زخم نگاهی کردم. خون نمی اومد اماخیلی می سوخت. تصمیم گرفتم محلش نذارم.
چون اگر دیرمی کردم همه می رفتنند. ازتوی کمد شلوار جینمو برداشتم وخیل سریع پام کردم. مانتوی نخی بلندمو روی همون بلوز نارنجی پوشیدم و روسری چروکی رو بدون توجه به رنگ وطرحش رو سر انداختم. کفش راحتی سفیدرنگی هم پام کردم که دوباره پام دراثرجمع شدن درون کفش سوخت و من بازمحلش نذاشتم. کیفم و روکولم انداختم و با عجله و لنگان لنگان پایین رفتم. هیچکس نبود و من به سمت در دویدم... اما با اون وضع پام وقتی به در ورودی رسیدم، درحیاط ودیدم که بسته شد و ماشین بابا فرخ ناپدید شد. با ناامیدی سرم و پایین انداختم وتصمیم گرفتم با آژانس برم بیمارستان چون خودم هنوز جرات تنها پشت فرمون نشستن اونم بدون گواهینامه رو نداشتم. بااین فکر روی پاشنه چرخیدم و با دیدین ...

ادامه رمان در نرم افزار موبایل زیر قرار دارد 👇👇👇


دانلود از کافه بازار
مطالب پیشنهادی
پربازدید ترین محصولات
پربازدیدترین مقالات

امروزه استفاده از داروهای گیاهی بخش قابل توجهی از بازار درمان را در همه جهان بخودش اختصاص داده است. و این روند به سرعت در حال پیشرفت است.

کلیه حقوق این سایت متعلق به محصولات جنسی و زناشویی | ارسال محرمانه | زنونه مردونه میباشد.