سفارش و مشاوره رایگان - ۰۹۹۱۰۳۰۶۱۸۶

×

رمان عاشقانه سه سوت


نام رمان : سه سوت

نویسنده : بهاره_ش

تعداد صفحات : 832

ژانر : #عاشقانه #طنز #پلیسی‎

خلاصه رمان :

سرمه ترم سه تربیت بدنی در دانشگاه تهران است این ترم مجبور میشود از خوابگاه بیرون برود و مشغول پیدا کردن جایی برای اقامت بگردد تا این که در یک خوابگاه خود گردان مستقر می شود..بدترین اتاق خوابگاه که تا به حال کسی بیشتر از هفت روز دوام نیاورده است اما سرمه…



با صدای سوت خانم سهیلی توپ و ول کردم. همراه صدای برخورد توپ به زمین بقیه توپ ها هم رها شدن. صدای ناله بچه ها با صدای تپ و تپ توپها که می خورد به زمین قاطی شده بود و توی سالن اکو می شد. انگار خانم سهیلی می خواست همین جلسه اولی زهر چشم بگیره تا بقیه ترم حساب کار دستمون بیاد. تمام عضلاتم گرفته بود. بچه ها عرق ریزون به سمت رخت کن ها می رفتن و چند نفری هم که قرار بود توپارو جمع می کردن.
دیگه واقعا کسی حال و حوصله حرف زن هم نداشت. اصلا فکرشم نمی کردم واحد بسکتبال این همه داغون باشه. باز صد رحمت به شنا. سرم و توی ساکم خم کرده بودم و داشتم دنبال حوله ام می گشتم که سر و کله عرق کرده امو خشک کنم که یکی محکم کوبید توی کمرم. منم برگشتم و یه لگد حواله اش کردم. طبق معمول نگین بود با این شوخی های خرکیش.
- نگین به خدا سربه سرم نذار که حال ندارم. دارم می میرم. تو چطوری می تونی الان زنده باشی وقتی این همه عین خر دویدی؟
نگینم ساکشو کشید بیرون و گفت:
- آخ گفتی. دارم می رم!
اینقدر خسته بودم که حال نداشتم باهاش کل کل کنم. صدای بچه ها کم کم داشت بالا می رفت. مثل اینکه دوباره داشتن انرژی شون و به دست می آوردن. تابستون مثل اینکه به تنمون باد خورده بود از فرم خارج شده بودیم. لباسامو با بدبختی عوض کردم. آدامسمو انداختم بالا و همراه نگین زدیم بیرون.
نگین داشت بیخ گوشم وز وز می کرد. آدامسو باد کردم و کوله امو انداختم رو شونه امو با یه لبخند یه وری براش پشت پا انداختم.نگین سکندری خورد ولی جلوی خودشو گرفت که روی زمین پخش نشه. منم بی هوا زدم زیر خنده. ولی تا بیام بجنبم نگین یه لگد پروند و محکم خورد به ساق پام. اینقدر شدت ضربه زیاد بود که آدامسم پرید توی گلوم این باز نگین بود که داشت قهقه می زد. آدامسمو تف کردم و کوله ام و پرت کردم و به سمتش براق شدم.
- باز وحشی شدی؟
نگین با دیدن حرکتم همون جور که می خندید چند گام بلند به عقب دوید. چند نفری برگشتن و نگاهمون کردن بی خیال شدم تا بعدا حسابش و برسم کوله امو برداشتم و صداش زدم:
- حالا در برو بعدا حسابت و می رسم.
باز چند نفر رد شدن و یه نگاه چپ چپی به سرتا پامون کردم. به یکشون که زیادی خیره ام شده بود چشم غره ای رفتم و گفتم:
- چیه؟
خانمه زیر لب گفت:
- پرو!
و قدماشو تند کرد و در رفت. نگین در حالی که بند ساکشو اریب روی شونه اش می انداخت با خنده گفت:
- بی خیال دیگه. خودت پشت پا زدی.
چشمامو ریز کردم و فقط سر تکون دادم. بالاخره که دستم بهش می رسید.
- باشه طلبت.
نگین که فهمید فعلا حال مشت و لگد زدن ندارم باهمون خنده بدترکیبش نزدیک شد و مشتی توی کتفم زد که منم معطلش نکردم و برگشتم و یکی خوابوندم توی گوشش و هر دو زیر خنده زدیم. مثل همیشه خل بازی هامون ته نداشت. اصلا بچه های تربیت بدنی یه جور دیگه باحال بودن. اگه یه بار در روز از این کارا نمی کردیم روزمون شب نمی شد. انگار انرژی که بچه ها داشتن ته نداشت. وقتی سیلی رو خوابوندم تو گوش نگین از اون طرف خیابون صدای دست و سوت بلند شد. برگشتیم و نگاهی به او سه تا دلقکی که داشتند خودشون و می کشتند تا نگاهشون کنیم انداختم با خونسردی ابرویی براشون بالا انداختم و برای یک تاکسی دست تکون دادم. سر و صدای دسته پسرها هنوز از اون طرف می اومد:
- نهار مهمون ما.
- این سیلی ناز شست داره ها.
نگین داشت هرهر می خندید و منم سعی می کردم نخندم چون اون سه نفر با نیش باز به ما زل زده بودن:
- نگین بسه دیگه الان داری برای چی داری دقیقا می خندی؟
اون سه نفر هنوز داشتن وز وز می کردن که من برای یه تاکسی دست تکون دادم و داد زدم:
- م*س*تقیم!
هنوز صدای اون سه تا نخاله می اومد:
- مام م*س*تقیم می ریم ها.
- پیچ پیچی هم می ریم.
و خودشون از این جک بی مزه شون هر هر خندیدن. تاکسی بعدی رد شد و دوباره داد زدم م*س*تقیم و بالاخره تاکسی وایساد. نگین و که هنوز داست می خندید هول دادم توی ماشین:
- اهه بس دیگه!
نگین ساکشو انداخت کنارش و پوفی کرد و گفت:
- مهر اینقدر گرم؟ مردیم بابا.
همون جور که خودشو باد می زد گفت:
- با خوابگاه چکار کردی؟
دست کردم و هدمو بیرون کشیدم. یک لحظه احساس کرد مغزم خنک شد منم مقنعه امو تکون دادم. راننده نگاهی توی آینه به ما انداخت و شیشه رو تا ته داد پائین خنده ام گرفته بود. معلوم بود حسابی بو می دادیم. لبمو گاز گرفتم و گفتم:
- ...

ادامه رمان در نرم افزار موبایل زیر قرار دارد 👇👇👇


دانلود از کافه بازار
مطالب پیشنهادی
پربازدید ترین محصولات
پربازدیدترین مقالات

امروزه استفاده از داروهای گیاهی بخش قابل توجهی از بازار درمان را در همه جهان بخودش اختصاص داده است. و این روند به سرعت در حال پیشرفت است.

کلیه حقوق این سایت متعلق به محصولات جنسی و زناشویی | ارسال محرمانه | زنونه مردونه میباشد.