سفارش و مشاوره رایگان - ۰۹۹۱۰۳۰۶۱۸۶

×

رمان جادوگران رانده شده جلد اول


نام رمان: هورزادملکه ی آتش (جادوگران رانده شده جلد اول)

نام نویسنده: فاطمه تاجیکی کاربر انجمن نگاه دانلود

ژانر: فانتزی_ تخیلی

خلاصه داستان :
رمان درمورد دختری به اسم هورداده، که دوست داره به سرزمین رویایی بره و ملکه ی اون سرزمین بشه و دنبال راه حله. یه شب که می‌خوابه، وقتی بیدار‌ میشه توی یه سرزمین دیگست. اون رو پیش ملکه سرزمین می‌برند. هورداد فکر می‌کنه که دیگه ملکه میشه اما برخلاف تصورش ملکه دستور میده سرش رو بزنن ولی به‌دست پسرملکه، شاهزاده آرسین، نجات پیدا می‌کنه ولی خدمتکار مخصوص شاهزاده میشه و…

ادامه رمان:


باحرص کوله‌ام رو برداشتم و به طرف در خروجی کلاس رفتم. آنا دیگه شورش رو درآورده! هی هیچی نمی‌گم پررو شده.

آنا:«هورداد، هورداد، هوری موری صبر کن.»

من:خفه! کار کن این‌قدر اسم من رو مسخره نکن. برو، برو بی‌معرفت! دوست خودم این‌جوری باهام حرف می‌زنه وای به حال دشمنم دیگه!»

آنا بازوم رو گرفت و نگه‌ام داشت و گفت:

- هی دختر چته خب؟! دارم راستش رو می‌گم. اگه بری به کسی همچین حرفایی بزنی مسخره ات می‌کنن خو! بخاطرخودت می‌گم!

من:«کی گفتم می‌خوام به کسی بگم؟ من ازت راهنمایی می‌خواستم!»

آنا پوف بلندی کشید و گفت:

- آخه من چه بدونم؟ از بس این رمانای مزخرف رو خوندی روی ذهنت تأثیر گذاشته! آخه من چطور مثل اون دختره توی رمان تیدا، زاده ی نور و تاریکی یا، اون یکی رمان چی بود اسمش؟ اها، راز شاهزاده شهر جادو تو رو ملکه کنم؟ آخه حرفا‌ می‌زنی بچه!

دیگه روانیم کرد. با اخم نگاهش کردم و گفتم:

- انا اگه راه حلی نداری پس لطفا من رو مسخره نکن. فهمیدی؟ اه.

و به راهم ادامه دادم. انا بهترین دوستمه و الان هشت ساله با هم دوستیم ولی گاهی اوقات می‌خوام ازدستش سرم رو بکوبم توی دیوار. سوار جنسیس قرمز رنگم شدم. من عاشق رنگ قرمزم. منتظر انا موندم، خونمون نزدیک هم‌دیگه است و همیشه وقتی کلاس داشتیم با هم می‌رفتیم و می‌اومدیم.

وقتی انا سوارشد، بدون هیچ حرفی به طرف خونه حرکت کردم. دانشگاهمون زیاد تا خونه فاصله نداشت. دانشگاه آزاد واحد شمالی تهران بود و خونه ی ما توی منطقه ی سیمین هستش.

راستی من هورداد، ۱۹سالمه. ترم دو رشته حسابداری هستم. می‌دونم باخودتون میگین” اخه هورداد چه اسمیه؟!“خودم هم نمی‌دونم دلیل انتخاب این اسم چیه! خانواده‌امم چیزی بهم نمی‌گن.

انا هم هم‌سن خودمه و رشته حسابداری. البته اون چند ماه ازمن بزرگتره. پوف خدایا من دارم دیوونه می‌شم! اخه دلم می‌خواد مثل اون دوتا رمانی که انا اسمشون رو گفت برم به یه سرزمین رویایی و ملکه بشم. دیوونه نیستما ولی خب حسم میگه می‌تونم بشم. وقتی به کوچه‌ای که خونه ی انا بود رسیدم، وایستادم.

انا سریع پیاده شد ولی قبلش گفت:

- ملکه جونم قرار امشبمون با بچه ها توی پاتوق همیشگی. یادت نره!

و سریع در رو بست و رفت شیطونه می‌گه با ماشین زیرش بگیرم. دختره ی خل و چل! به طرف خونه رفتم و با ریموت در رو باز کردم و ماشین رو توی پارکینگ پارک کردم. پیاده شدم و به‌طرف خونه رفتم. خونه ما یه ویلای بزرگ و شیک بود که پارکینگش با حیاط جدا بود و ورودی جداگانه داشت. ازتوی پارکینگ یه در بود که داخل حیاط باز می‌شد. عاشق خونمونم! بابام عاشق گل و گیاه بود و حیاطمون پر از گل بود.

رفتم داخل و با صدای بلند گفتم:

- سلام بر اهل خانه. عشقتون، نفستون، زندگیتون اومد.

داشتم همین‌جوری حرف می‌زدم که یه چیزی محکم خورد توی سرم. دستم رو گذاشتم روی سرم و گفتم:

- آخ آخ! خدا لعنتت کنه کامیار به توام می‌گن داداش؟!

کامیار برادرمه که دو سال از خودم بزرگتره. اون دمپایی مبارک رو زد توی سر من. با حرص نگاهش می‌کردم که مامان از آشپزخونه اومد بیرون و در حالی که به کامیار چشم غره می‌رفت، به من گفت:

-عزیزدلم، بیا توی بغلم دختر نازم.

با خنده توی بغل مادرم فرو رفتم. عاشق مادرمم! پدر و مادرم خیلی نازم رو می‌کشن. به قول خودشون ته تغاریشونم!

مامان گونم رو بوسید و گفت:«هورداد، عزیزم، برو لباسات رو عوض کن بیا می‌خوام میز رو بچینم.»

لبخندی زدم و گفتم:«چشم مامی جونم.»

و به طرف پله ها رفتم. وقتی از کنار مبلی که کامیار نشسته بود رد می‌شدم، واسم زیر پایی گرفت که اگه خودم رو کنترل نمی‌کردم با سر می‌رفتم توی زمین. با اخم برگشتم طرفش که گفت:

- اوه ملکه ی من خودت رو عصبی نکن، پوزش می‌طلبم.

وبلند زد زیر خنده. با حرص پام رو کوبیدم روی زمین و به طرف پله ها رفتم و گفتم:

- جواب ابلهان خاموشیست.

اونم گفت:

-جواب نادان تو گوشیست، ملکه ی جوان سرزمین گاوها!

آه بلندی کشیدم. آخه من اگه عقل داشتم که به این بی‌شعور در مورد ملکه شدن نمی‌گفتم و ازش کمک ...

ادامه رمان در نرم افزار موبایل زیر قرار دارد 👇👇👇


دانلود از کافه بازار
مطالب پیشنهادی
پربازدید ترین محصولات
پربازدیدترین مقالات

امروزه استفاده از داروهای گیاهی بخش قابل توجهی از بازار درمان را در همه جهان بخودش اختصاص داده است. و این روند به سرعت در حال پیشرفت است.

کلیه حقوق این سایت متعلق به محصولات جنسی و زناشویی | ارسال محرمانه | زنونه مردونه میباشد.