سفارش و مشاوره رایگان - ۰۹۹۱۰۳۰۶۱۸۶

×

رمان عاشقانه انتقام میگیرد


نام رمان : انتقام می گیرد
♥ نویسنده : یلدا فلاح کاربر انجمن نودهشتیا
♥ ساخته شده با نرم افزار : پی دی اف ، پرنیان ، کتابچه ، اندروید ، epub
♥ تعداد صفحات : ۴۷۰
♥ خلاصه داستان :
لیلی دانشجوی رشته ی عکاسی و دختری آروم و بی سروصداست که به خاطر شرایط خاص زندگی که داشته و داره منزوی و گوشه گیر شده.. عاشق یکی از هم کلاسیاشه به اسم سیاوش آزادروش و به شدت حس می کنه تو رقابتش برای بدست آوردن قلب این پسر بین دخترهای دیگه بازندست و این وسط همه چیز به تصمیم این پسر بستگی داره… و زمانی که باید بگذره و همه امیدوارن با گذشتنش بدی ها بره و خوبی ها به جاش بیاد.. اما آیا واقعا همیشه اینطوری میشه ؟ آیا همیشه با گذشتن زمان خوشبختی پیدا میشه… شاید هم زمان همون چیزی باشه که در نهایت انتقام میگیره

ادامه رمان:


به نام او که داده هایش رحمت و نداده هایش حکمت است.....

بارانی که روزها

بالای شهر ایستاده بود

عاقبت بارید

تو بعدِ سال ها به خانه ام می آمدی...

تکلیفِ رنگ موهات

در چشم هام روشن نبود

تکلیفِ مهربانی، اندوه، خشم

و چیزهای دیگری که در کمد آماده کرده بودم

تکلیفِ شمع های روی میز

روشن نبود

من و تو بارها

زمان را

در کافه ها و خیابان ها فراموش کرده بودیم

و حالا زمان داشت

از ما انتقام می گرفت

در زدی

باز کردم

سلام کردی

اما صدا نداشتی

به آغوشم کشیدی

اما

سایه ات را دیدم

که دست هایش توی جیبش بود

به اتاق آمدیم

شمع ها را روشن کردم

ولی

هیچ چیز روشن نشد

نور

تاریکی را

پنهان کرده بود...

بعد

بر مبل نشستی

در مبل فرو رفتی

در مبل لرزیدی

در مبل عرق کردی

پنهانی،بر گوشه ی تقویم نوشتم:

نهنگی که در ساحل تقلا می کند

برای دیدن هیچ کس نیامده است

" گروس عبدالمالکیان"

***

حامد چراغ ها را خاموش کرد...

هنوز همهمه ی بچه ها که پشت در دو لنگه کمین کرده بودند فروکش نکرده بود..

الهام جیغ کوتاهی کشید و بلافاصله صدای ارشیا آمد که ببخشید پایت را لگد کردم حواسم نبود..

همه خندیدند.

الهام غرغرکنان گفت: ببین توروخدا واسه تولد یه الف بچه به چه وضعی کشیده شدیم!

حامد که سعی می کرد خودش را جایی کنار من مخفی کند پچ پچ کنان گفت: خوبه نمردیم و معنیه بچه رو هم فهمیدیم...دوستان عزیز ازین به بعد با صلاحدید سرکار الهام خانم به جای واژه ی نره غول از واژه ی دلنشین بچه استفاده می کنیم! آخه خواهر من کی به دومتر قد و چند صد کیلو میگه بچه!

نیلوفر از جایی نامعلوم اعتراض کرد: کجاش دومتر قد و چند صد کیلو!؟! بنده خدا سیاوش!

حامد که دقیقا پشت سرم قرار گرفته بود به شانه ام زد..

ناشیانه سر برگرداندم و به طرفش...در تاریکی چشمهایش برق شیطنت باری میزد..

- کجایی شما مادموازل..؟

- چی..؟ من..؟ همینجا..!

- همینجا...آخه دورغم بلد نیستی بگی جوجه خانوم! بگو ببینم کی باعث شده اینجوری بری تو فکر..؟ به جون حامد بدخواه مدخواه داشته باشی...

خندیدم: صبر کن..صبر کن..تند نرو.....دوباره واسه خودت خیال پردازیم نکن..!

- اها..حالا اسمش شد خیال پردازی..! ضربان قلبتو منم دارم میشنوم...! میگن این همه استرس واسه پیرزنی به سن و سال شما اصن به صلاح نیستا..

ناخوداگاه دستم رفت طرف قلبم و پیراهنم را چنگ زدم..

قلبم وحشیانه به درو دیوار تنم می کوبید.

آب گلویم را قورت دادم..

- نخیر..! اولا که سخت در اشتباهی قلبم از همیشه ام آرومتر میزنه در ثانی میگن فضولی برای پیرمردی به سن و سال شما هم چندان خوب نیس!

- اتفاقا فضولی کار پیرمرداس...البته بلا نسبت تمام پیرمردای فامیل شما و خودم و الهام و ارشیا و نیلوفر و سیاوش و..

- خوبه..خوبه..بسه..سرم رفت چقد حرف میزنی تو...!

دهانش را باز کرد که چیزی بگوید که صدای مشتاق و هیجان زده ی نیلوفر متوقفش کرد: رسیدن.!.

همه سکوت کردن...

جعبه ی انفجار کاغذ رنگی ها را محکم تر توی دستم فشردم...حالا خودم هم می دانستم که قلبم آنقدر تند میزند که حامد که در چند سانتی متری ام ایستاده مطمئنا احساسش می کند. صورتم گر گرفته بود...

چرا هر دفعه اینطوری می شدم؟ چرا نمی توانستم خودم را آرام نشان بدهم و وانمود کنم که نسبت به این قضیه کاملا بی تفاوتم! هر بار بدتر از بار قبل می شدم...شک داشتم که دفعه های بعدی یکدفعه فلج نشوم و جلویش نقش زمین نشوم...هربار مثل دفعه ی اول همان حس و حال آشنا به سراغم می آمد. نه تکراری می شد نه عادت...، توی تاریکی اتاق، مقابل جفت جفت چشمهای سیاهی که شیطنت آمیز از این سو به آن سو می چرخیدند، توی سکوت، صدای حرف زدنش با حسام را می شنیدیم که نزدیکتر می شد..

استوانه را بین انگشتانم فشردم..باید بالای سرش منفجر می کردم تا کاغذ رنگی ها توی هوا پخش شود..همه نیم خیز شده بودند..دستگیره ی در که ...

ادامه رمان در نرم افزار موبایل زیر قرار دارد 👇👇👇


دانلود از کافه بازار
مطالب پیشنهادی
پربازدید ترین محصولات
پربازدیدترین مقالات

امروزه استفاده از داروهای گیاهی بخش قابل توجهی از بازار درمان را در همه جهان بخودش اختصاص داده است. و این روند به سرعت در حال پیشرفت است.

کلیه حقوق این سایت متعلق به محصولات جنسی و زناشویی | ارسال محرمانه | زنونه مردونه میباشد.