سفارش و مشاوره رایگان - ۰۹۹۱۰۳۰۶۱۸۶

×

رمان هبوط





دانلود رمان هبوط


نویسنده : فاطمه حیدری

تعداد صفحات : 1109

ژانر : #عاشقانه #غمگین #اجتماعی

دانلود رمان هبوط

خلاصه رمان :

رایحه هفت سال پیش از گذشته اش فرار کرده.حالا با آشنایی آدمهای تازه سعی داره آدم جدیدی باشه و رایحه گذشته را فراموش کنه.

به خانه ویلایی مادر بزرگ المیرا نقل مکان میکند.خانه امن است ولی اهالی خانه برای او خطر آفرینند!خطر عشق!
ادامه رمان:
دستها..دستها خیلی مهم بودند! دستها کارهای بزرگی انجام میدادند! دستها اشپزی میکردند، ساختمان میساختند، دستها قاتل هم میشدند! اما یک کار مهم داشتند، از همه مهمتر، دستها نوازش میکردند! دستهایی بین موهایم بود اما من حالم خوش نبود!
‎همینجا بودم، میان حجم ملحفه های سرمه ای و طلایی ،کنار کسی که یک هفته بیشتر نبود میشناختمش، بازی خنده داری بود یکنفر میاید و تو در مقابلش سپر میاندازی،چون فکر میکنی دارویت اینبار در این ادم پنهان مانده! اخرش میبینی..نه...همه مردها دروغند..دارو جای دیگریست! میبینی عین هاجر دنبال سراب میدوی..
‎عین یک بت سرد و بی روح به انتهای شبخواب های طلایی خیره شده ام و فکر میکنم در همین لحظه چه کسی میداند که من دقیقا در کدام طبقه جهنم دارم تقاص پس میدهم؟ از کجا میخواهند بفهمند پلاک سه این خیابان بن بست، نوک این اسمان خراش در چه گهی دست و پا میزنم و دستم از این ل*ج*نزار بیرون مانده...
‎المیرا اگر میفهمید چه میکرد؟ دلم نمیخواهد فکرش را بکنم...
‎بلند میشوم،لباسم را تن میکنم و بدون اینکه نگاهش کنم ،کیفم را میزنم زیر ب*غ*ل ، گورم را از جهنم امروزم گم میکنم!
‎چند خط میخواست؟ چند صفحه؟ هیچ..یک پاراگراف کافی بود تا همه ادمهای دنیا بفهمند من چه هستم...من یک موجود خود ساخته ام! خدا مرا نیافریده، خدا این رایحه را نیافریده! این رایحه را خودم ساختم، و اکثر اوقات به بودنش افتخار نمیکنم!
‎من یک موجود ریز و نحیفم با موهای بور و چشمهای قهوه ای ساده ، از فضا نیامده ام، هاله نور و اتش هم دور سرم ندارم! مثل همه ادمها راه میروم ، میخورم، گریه میکنم، میدوم اما مثل همه ادمها نمیخوابم! خوابهایم...من چند سال بود که نمیخوابیدم...ادم فضایی ها میخوابند؟ خوشبحالشان...خوشبختی ادم فضایی ها از من بیشتر بود ، اما خواب کم اهمیت ترین نداشته من در این دنیاست!
‎همین چند خط کافی بود تا همه دنیا بفهمد من چه موجود موذی و کثیفی هستم که مثل خوره به جان زندگی ادمها میافتد و مثل زالو خوشبختیشان میمکد و مثل یک کرکس به باقی مانده شان هم رحم نمیکند...من یک باغ وحش سیار بودم!
‎حداقلش دلم خنک بود اینکه در این زندگی فقط به خودم ظلم نمیکنم و تنهایی در این ل*ج*نزار فرو نمیروم! من از انهایی هستم که اگر زخم بخورم فکر میکنم اگر دیگری هم همان زخم را بخورد درد من کمتر میشود. و واقعا هم میشود، من درد سرم را با درد دندان فراموش میکنم و درد روحم را با درد دیگران !
‎من یک موش کثیف صحرایی بودم که گیر فاضلاب افتاده بود، دوستهای خوبی در لوله های فاضلاب پیدا کرده بودم و دل کندن از دنیای ک*ث*ا*ف*تم سخت بود، پس ترجیح دادم پیش دوستانم بمانم، دوستان از زادگاه ادم مهمترند، این را هیچ کس نمیفهمید جز منی که از خودم زخم خورده بودم!
‎روی تپه سیمانی مینشینم، به کارگران در حال کار نگاه میکنم، یکی اجر میاندازد بالا، یکی ملات میمالد یکی میسازد یکی میکوبد...عرق میریزند و از گرما خودشان را فوت میکنند!
‎دو ماهی میشود که هر روز همین ساعت میایم روی این تپه سیمانی مینشینم و به بدبختی کارگرها نگاه میکنم...هر کسی به شکلی به زندگی خودش قانع میشد..من اینجوری به زندگی سگی خودم امیدوار میشدم...بدبختی اینها فقر مالی و من فقری هزاران درجه بالاتر داشتم...فقر محبت..فقر احساس...فقر مادر...فقر پدر..فقر ..
‎گفتم که درد ادمها درد مرا تسکین میداد ولی انقدر هم بی رحم نبودم ، دلم برای لبهای ترک خوردشان میسوخت و گاهی مثل امروز مهربان میشدم و برایشان ابی ، نوشیدنی چیزی میخریدم و ادای ادمهای پولدار را درمیاوردم، شاید من ذاتا دختری بودم که در خانواده ثروتمند و پر ادا و اصول به دنیا امدم اما حالا همه چیز خیلی فرق کرده من یک زنم در یک چاردیواری نمور که موشهای موذی جای خانواده متمدن و انچنانیم را گرفتند! گفتم اکثر اوقات به خودم افتخار نمیکنم، این تنها لحظه ای از زندگیم بود که به این شیشه چند ساله گندیده افتخار میکردم!
‎این موش موذی یک سری قوانین داشت و مفاد ان هر چه بود تنها به ضرر خودش بود و به نفع خودش بود...
‎قانون اول : هیچ چیزی تو این دنیا مهمتر از "خودت" نیست!
‎من در انباری نمور یک مسافرخانه زندگی میکنم، و به طور پاره وقت در یک شرکت بزرگ و بی سر و ته کار میکنم..اما از این دنیای ...

ادامه رمان در نرم افزار موبایل زیر قرار دارد 👇👇👇


دانلود از کافه بازار
مطالب پیشنهادی
پربازدید ترین محصولات
پربازدیدترین مقالات

امروزه استفاده از داروهای گیاهی بخش قابل توجهی از بازار درمان را در همه جهان بخودش اختصاص داده است. و این روند به سرعت در حال پیشرفت است.

کلیه حقوق این سایت متعلق به محصولات جنسی و زناشویی | ارسال محرمانه | زنونه مردونه میباشد.