سفارش و مشاوره رایگان - ۰۹۹۱۰۳۰۶۱۸۶

×

رمان حریری به عطر یاس




دانلود رمان حریری به عطر یاس

نویسنده : شهلا خودی زاده

تعداد صفحات : 771

ژانر : عاشقانه

دانلود رمان حریری به عطر یاس

خلاصه رمان :

داستان حریر داستانی از فاصله طبقاتی هاست ... و قضاوت های نادرست و اشتباه ... قضاوتهایی نشات گرفته از ظواهر ... ظواهری دروغین و جذاب که شاید روزانه در زندگی خیلی ها اتفاق بیفتد ... با حریر همره باشید....

ادامه رمان :
زبانش را روی لب¬های خشکش کشید و نفسش را آرام و بی صدا بیرون داد. در افکار درهم و برهمش غرق بود که با نشستن دستی روی شانه¬اش از جا پرید و هینی کشید....
- باز که این جا نشستی. پاشو که کلاس شروع شد.
نگاه غمگینش را به چهره سرحال و شاداب مریم دوخت و گفت:
- امروز دو روزه که سر کلاساش نمیاد. یعنی چی شده؟
مریم کفری نفسش را بیرون داد و با صدایی که سعی در کنترل آن داشت گفت:
- وای حریر وای... آخه من به تو چی بگم دختر، این جا نشستی که چی بشه...ها؟ که شازده بعد دو روز از اون در لامصب بیاد تو... آخرش که چی؟ آخه اون اصلاً تو رو می بینه؟ اصلاً نمی¬فهممت...
دستان لرزان او را میان انگشتان سردش گرفت و با صدایی که بی¬شباهت به ناله نبود گفت:
- می¬دونم که دیوونه ¬شدم... می¬دونم که اینا همش حماقته... اما خب با این دل بیقرار که هیچی سرش نمی¬شه چی کار کنم... می دونم که اصلاً منو نمی¬بینه... اصلاً اون کجا و من کجا... اما خوب من به همین نگاه¬های دورادور هم راضیم...
مریم عصبی دستانش را از لا به لای انگشتان او بیرون کشید و گفت:
- بدبخت داری با خودت چی کار می کنی؟ ببین مثل میت شدی... انگشتات سرد و یخه... آخه این عشقه که تو داری... مردم هم عاشق می¬شن این خانم هم عاشق شده.... بابا دیوونه، چه جوری حالیت کنم اون تو رو...
میان کلامش دوید و گفت:
- تو رو خدا بسه مریم، هر چی بگی درسته، حقه اما چی کار کنم؟ نمی¬تونم... احساس می¬کنم قلبم بدون اون ضربان نداره... الان دو روزه کند می¬زنه... جون راه رفتن ندارم... من می¬دونم در حدش نیستم، می¬دونم که اون رو عرشه و من رو فرش... اما...
مریم با حرص نگاهش را از او گرفت و گفت:
- اصلاً به درک، مثل این که تو گوش...خَ... استغفرا...، آخه دختر خوب تو که همه چی رو می¬دونی و خودتم قبول داری چرا داری با خودت این جوری می‌کنی؟
حریر بی توجه به او از جا بلند شد و به سمت ورودی دانشگاه راه افتاد. مریم پشیمان از کلامی که به کار برده بود به دنبالش دوید و پنجه در بازویش انداخت و گفت:
- وایسا ببینم، داری کجا می¬ری؟
این بار اشک تا پشت پلک¬هایش آمد و کافی بود پلک برهم زند تا چهره¬اش بارانی شود. به سختی بغض گلویش را فرو داد و زیر لب زمزمه کرد:
- خونه.
- دِ... آخه خره... چرا حرف تو اون کله¬ت فرو نمی¬ره؟
نگاه پر از غمش را به او دوخت گفت:
- کاش یه کم درکم می¬کردی. یه کم منو می¬فهمیدی.
و بالاخره طاقت از کف داد و اجازه جاری شدن اشک¬هایش را داد. مریم پشیمان¬ از کلامش با کف دست محکم بر دهانش کوبید و گفت:
- بابا من غلط کردم، ببین آ...آ... اگه من دیگه چیزی بهت گفتم، نریز این اشکا رو حریر... به خدا جیگرمو خون کردی... وقتی این حال و روزت رو می¬بینم دیوونه می¬شم...
و محکم او را در آغوش کشید. گرمای آغوش مریم باعث شدباشدتی بیشتر از قبل اشک بریزد... دقایقی گذشت تا کمی آرام گرفت. اما این بار مریم فین¬فین کنان در گوشش زمزمه کرد:
- حریر، آریا!
این کتاب توسط حریری به عطر یاس (@Hariri_be_atr_yas)منتشر شده است
آن چنان با شنیدن نام آریا به عقب چرخید که درد بدی را در ناحیه¬ی گردن احساس کرد. به خدا که آریا جان بود، آریا نفس بود، برای اوی بی¬نفس...
و ضربان بود برای قلبی که داشت از کار می¬افتاد ... باورش نمی¬شد آریا در چند قدمی او در حال سلام و احوال¬پرسی با دوستانش است و روحش خبر نداشت در دو قدمی¬ش دختری برای دیدنش پرپر می¬زند. خبر نداشت قلبی که دو روز بود به زور می¬زد و قامتی که به زحمت سرپا ایستاد بود با دیدن او جانی دوباره گرفته است. حالا حریر با نفس¬های عمیق تند¬تند هوای حضور او را می¬بلعید. تازه می¬فهمید در این دو روز چه قدر کم آورده است. توان و نیرویی عجیب در زانوهای لرزانش احساس می¬کرد. با صدای مریم به خود آمد:
- چیه عشقت و دیدی اشک و آهت تموم شد؟
بی¬اراده لبخندی بر لبانش نشست. دست او را محکم گرفت و گفت:
- بیا بریم اونور.
- ای بابا... معلوم هست تو چه مرگته؟... بابا این پسره همونیه که پنج دقیقه¬ی پیش داشتی براش اشک می¬ریختی.
کفری لبش را به دندان گزید و با تحکم گفت:
- مریم تو رو خدا بریم...
- من یکی که از کارای تو سر در نیاورم...
دست مریم را کشید و با عجله از کنار آریا و دوستانش دور شدند... همین که کمی دور شدند، نفسی از روی آسودگی کشید و با چشمانی که از خوشحالی برق می¬زد گفت:
- خدایا شکرت... همین که سالمه ممنونتم.
کف دست مریم ...

ادامه رمان در نرم افزار موبایل زیر قرار دارد 👇👇👇


دانلود از کافه بازار
مطالب پیشنهادی
پربازدید ترین محصولات
پربازدیدترین مقالات

امروزه استفاده از داروهای گیاهی بخش قابل توجهی از بازار درمان را در همه جهان بخودش اختصاص داده است. و این روند به سرعت در حال پیشرفت است.

کلیه حقوق این سایت متعلق به محصولات جنسی و زناشویی | ارسال محرمانه | زنونه مردونه میباشد.