سفارش و مشاوره رایگان - ۰۹۹۱۰۳۰۶۱۸۶

×

رمان انتقام می گیرد



دانلود رمان انتقام می گیرد

نویسنده : یلدا فلاح

تعداد صفحات : 1003

ژانر : عاشقانه

دانلود رمان انتقام می گیرد

خلاصه رمان :

لیلی دانشجوی رشته ی عکاسی و دختری آروم و بی سروصداست که به خاطر شرایط خاص زندگی که داشته و داره منزوی و گوشه گیر شده.. عاشق یکی از هم کلاسیاشه به اسم سیاوش آزادروش و به شدت حس می کنه تو رقابتش برای بدست آوردن قلب این پسر بین دخترهای دیگه بازندست و این وسط همه چیز به تصمیم این پسر بستگی داره… و زمانی که باید بگذره و همه امیدوارن با گذشتنش بدی ها بره و خوبی ها به جاش بیاد.. اما آیا واقعا همیشه اینطوری میشه ؟ آیا همیشه با گذشتن زمان خوشبختی پیدا میشه… شاید هم زمان همون چیزی باشه که در نهایت انتقام میگیره



به نام او که داده هايش رحمت و نداده هايش حکمت است .....
باراني که روزها
بالاي شهر ايستاده بود
عاقبت باريد
تو بعدِ سال ها به خانه ام مي آمدي ...
تکليفِ رنگ موهات
در چشم هام روشن نبود
تکليفِ مهرباني ، اندوه، خشم
و چيزهاي ديگري که در کمد آماده کرده بودم
تکليفِ شمع هاي روي ميز
روشن نبود
من و تو بارها
زمان را
در کافه ها و خيابان ها فراموش کرده بوديم
و حالا زمان داشت
از ما انتقام مي گرفت
در زدي
باز کردم
سلام کردي
اما صدا نداشتي
به آغوشم کشيدي
اما
سايه ات را ديدم
که دست هايش توي جيبش بود
به اتاق آمديم

شمع ها را روشن کردم
ولي
هيچ چيز روشن نشد
نور
تاريکي را
پنهان کرده بود...
بعد
بر مبل نشستي
در مبل فرو رفتي
در مبل لرزيدي
در مبل عرق کردي
پنهاني ،بر گوشه ي تقويم نوشتم :
نهنگي که در ساحل تقلا مي کند
براي ديدن هيچ کس نيامده است
" گروس عبدالمالکيان "
***
حامد چراغ ها را خاموش کرد...
هنوز همهمه ي بچه ها که پشت در دو لنگه کمين کرده بودند فروکش نکرده بود..
الهام جيغ کوتاهي کشيد و بلافاصله صداي ارشيا آمد که ببخشيد پايت را لگد کردم حواسم نبود..
همه خنديدند.
الهام غرغرکنان گفت : ببين توروخدا واسه تولد يه الف بچه به چه وضعي کشيده شديم !
حامد که سعي مي کرد خودش را جايي کنار من مخفي کند پچ پچ کنان گفت : خوبه نمرديم و معنيه بچه رو هم
فهميديم ...دوستان عزيز ازين به بعد با صلاحديد سرکار الهام خانم به جاي واژه ي نره غول از واژه ي دلنشين
بچه استفاده مي کنيم ! آخه خواهر من کي به دومتر قد و چند صد کيلو ميگه بچه !
نيلوفر از جايي نامعلوم اعتراض کرد: کجاش دومتر قد و چند صد کيلو!؟! بنده خدا سياوش !


حامد که دقيقا پشت سرم قرار گرفته بود به شانه ام زد..
ناشيانه سر برگرداندم و به طرفش ...در تاريکي چشمهايش برق شيطنت باري ميزد..
- کجايي شما مادموازل..؟
- چي ..؟ من ..؟ همينجا..!
- همينجا...آخه دورغم بلد نيستي بگي جوجه خانوم! بگو ببينم کي باعث شده اينجوري بري تو فکر..؟ به جون
حامد بدخواه مدخواه داشته باشي ...
خنديدم: صبر کن ..صبر کن ..تند نرو.....دوباره واسه خودت خيال پردازيم نکن ..!
- اها..حالا اسمش شد خيال پردازي ..! ضربان قلبتو منم دارم ميشنوم...! ميگن اين همه استرس واسه پيرزني به
سن و سال شما اصن به صلاح نيستا..
ناخوداگاه دستم رفت طرف قلبم و پيراهنم را چنگ زدم..
قلبم وحشيانه به درو ديوار تنم مي کوبيد.
آب گلويم را قورت دادم..
- نخير..! اولا که سخت در اشتباهي قلبم از هميشه ام آرومتر ميزنه در ثاني ميگن فضولي براي پيرمردي به
سن و سال شما هم چندان خوب نيس !
- اتفاقا فضولي کار پيرمرداس...البته بلا نسبت تمام پيرمرداي فاميل شما و خودم و الهام و ارشيا و نيلوفر و
سياوش و..
- خوبه ..خوبه ..بسه ..سرم رفت چقد حرف ميزني تو...!
دهانش را باز کرد که چيزي بگويد که صداي مشتاق و هيجان زده ي نيلوفر متوقفش کرد: رسيدن.!.
همه سکوت کردن...
جعبه ي انفجار کاغذ رنگي ها را محکم تر توي دستم فشردم...حالا خودم هم مي دانستم که قلبم آنقدر تند
ميزند که حامد که در چند سانتي متري ام ايستاده مطمئنا احساسش مي کند. صورتم گر گرفته بود...
چرا هر دفعه اينطوري مي شدم؟ چرا نمي توانستم خودم را آرام نشان بدهم و وانمود کنم که نسبت به اين
قضيه کاملا بي تفاوتم ! هر بار بدتر از بار قبل مي شدم...شک داشتم که دفعه هاي بعدي يکدفعه فلج نشوم و
جلويش نقش زمين نشوم...هربار مثل دفعه ي اول همان حس و حال آشنا به سراغم مي آمد. نه تکراري مي شد نه عادت...، توي تاريکي اتاق، مقابل جفت جفت چشمهاي سياهي که شيطنت آميز از اين سو به آن سو مي
چرخيدند، توي سکوت، صداي حرف زدنش با حسام را مي شنيديم که نزديکتر مي شد..
استوانه را بين انگشتانم فشردم..بايد بالاي سرش منفجر مي کردم تا کاغذ رنگي ها توي هوا پخش شود..همه
نيم خيز شده بودند..دستگيره ي در که چرخيد حامد توي گوشم گفت طرز کارشو که بلدي پيرزن؟
صداي متين و آرامش بخشش آمد: ...

ادامه رمان در نرم افزار موبایل زیر قرار دارد 👇👇👇


دانلود از کافه بازار
مطالب پیشنهادی
پربازدید ترین محصولات
پربازدیدترین مقالات

امروزه استفاده از داروهای گیاهی بخش قابل توجهی از بازار درمان را در همه جهان بخودش اختصاص داده است. و این روند به سرعت در حال پیشرفت است.

کلیه حقوق این سایت متعلق به محصولات جنسی و زناشویی | ارسال محرمانه | زنونه مردونه میباشد.