سفارش و مشاوره رایگان - ۰۹۹۱۰۳۰۶۱۸۶

×

رمان بادیگارد اجباری



نویسنده : فائزه بهشتی راد کاربر رمان فوریو

تعداد صفحات : 324

ژانر : پلیسی , عاشقانه , کلکلی
خلاصه رمان :

رمان من درمورد یه آقای پلیس مغرور و یه خانم نویسنده شیطونه

که این آقای پلیس ما بنا به دلایلی مجبور میشه بادیگارد این خانم نویسنده بشه



و این خانم نویسنده ناخواسته این آقای پلیسو مجبور به کارایی میکنه که واسه آقای پلیس تصورشم وحشتناکه...

ادامه رمان:

تمامی حقوق این کتاب نزد رمان فوریو محفوظ است
اه لعنتی دلم نمی خواد این ماموریت و برم، آخه خیر سرم سرگردم حالا برم بشم محافظ شخصی یه جوجه نویسنده جون کاراش خیلی خوبه و شهرت جهانی پیدا کرده اه نمیخوام!
صدای در بلند شد!
- بفرمایید!
سروان رضوی اومد تو اتاق و احترام گذاشت!
با سر بهش اشاره کردم که چکار داری؟
سروان رضوی - جناب سرگرد جناب سرهنگ تو اتاق شون منتظرتون هستن!
عصبی نگاش کردم که ترسید و دستپاچه گفت:
- اجازه ی مرخصی میدید قربان؟
حرصی گفتم:
- مرخصی!
رضوی احترام گذاشت و رفت منم از اتاق اومدم بیرون و رفتم اتاق جناب سرهنگ و در زدم!
سرهنگ سمیعی - بیاتو!
درو باز کردم و رفتم تو اتاق و احترام نظامی گذاشتم.
سرهنگ سمیعی - رستاخیز چرا اینجوری اومدی؟ مگه قرار نبود امروز واسه محافظت از خانم بزرگمهر بری؟
- جناب سرهنگ تو سه تا ویلا اون همه بازیگر خواننده هست واسه همه شون ده تا محافظ گذاشتید اونوقت این جوجه نویسنده باید محافظ شخصی داشته باشه! آخه چرا؟
سرهنگ سمیعی اخم وحشتناکی کرد و عصبی گفت:
سرهنگ سمیعی - یعنی تو نمیدونی چرا باید ازش محافظت کنی؟ چون اون بیشتر از بقیه در خطره چون هم معروف تره هم محبوب تر، زود برو خونه و وسایل تو جمع کن و بیا، یک ماه تا برنامه مونده به اندازه ی یک ماه لباس بردار!
دارم میرم خونه ی خودم دیگه چرا لباس بردارم؟
بعد به ساعتش نگاه کرد و گفت:
سرهنگ سمیعی - الان ساعت هشته ده اینجا باش!
- ولی جناب سرهنگ...
سرهنگ سمیعی نزاشت بقیه حرف مو بزنم و عصبی بهم توپید:
سرهنگ سمیعی - رستاخیز مگه نشنیدی چی گفتم؟ زود برو وسایل تو جمع کن و بیا!
با لحن ناراحتی گفتم:
- وسایلم تو اتاقمه!
سرهنگ سمیعی لبخند زد و گفت:
سرهنگ سمیعی - خوبه پس خودت با راننده ون میری دنبال خانم بزرگمهر.
خواستم چیزی بگم که ادامه داد:
سرهنگ سمیعی - دم در ون منتظرته همون ون میبرتت فرودگاه و وقتی هواپیما خانم بزرگمهر فرود اومد ماموریتت شروع میشه و کارت و شروع می کنی، تاکید میکنم چیزی به خانم بزرگمهر نمیگی که باعث رنجشش بشه، تو الان فقط بادیگارد ایشونی نه یه سرگرد نیرو انتظامی مفهوم شد؟
یه آشی واسش بپزم روش یه وجب روغن باشه.
- بله قربان!
سرهنگ سمیعی - مرخصی!
احترام گذاشتم و از اتاق جناب سرهنگ اومدم بیرون، خیلی عصبی ام، این همه ماموریت چرا باید برم محافظ شخصی یه جوجه نویسنده ی بیست ساله بشم؟ اه... رفتم تو اتاقم و ساک مو برداشتم و از آگاهی خارج شدم یه ون مشکی حدود بیست متر اونور تر پارک شده بود رفتم سوار شدم و رو یه صندلی نشستم!
- حرکت کن!
بی حرف راه افتاد.
بعد از نیم ساعت رسیدیم فرودگاه، از ماشین پیاده شدم و رفتم داخل و تو سالن انتظار منتظر موندم، بعد از نیم ساعت هواپیمای جوجه خانم فرود اومد، آخه دختره ی... لااله الی الله چرا عکس تو پخش نکردی؟ من الان بین این همه آدم از کجا بفهمم تو کدوم یکی هستی؟ همینطور داشتم به مسافرا نگاه میکردم که ببینم میتونم تشخیص بدم این جوجه کدوم یکیه یا نه؟(خخخ به یه نویسنده ی معروف اونم با شهرت جهانی میگه جوجه)
+ آقای رستاخیز؟
برگشتم ببینم کیه که یه دختر بچه هفده هجده ساله با پوست سفید و چشمای قهوه ای و دماغ متناسب و لبای قلوه ای صورتی بود، اخمامو کشیدم تو هم و گفتم:
- بله خودم هستم امرتون؟
دختره لبخندی زد و گفت:
دختره - من بزرگمهر هستم!
با تعجب نگاش کردم فکر میکردم با یه دختر با یه پوشش افتضاح مواجه بشم ولی این پوشش بد نیست.... صدای گوشیم رشته افکارمو پاره کرد بدون نگاه جواب دادم:
سرهنگ سمیعی - رستاخیز پس چرا همینطوری موندی داری بر و بر به خانم بزرگمهر نگاه می کنی؟ خطرناکه راهنماییش کن سمت ون!
تو صورتم احساس گرمای زیادی می کردم خداروشکر پوسته م سبزه ست وگرنه سرخ میشدم و این امیر دستم مینداخت که مثل دخترا خجالت کشیدی!
- چشم!
بوق بوق بوق با دوربینای فرودگاه چک مون می کردن؟!!
گوشی رو گذاشتم تو جیبم و پراخم رو به بزرگمهر گفتم:
- دنبالم بیا!
و راه افتادم چند قدمی رفتم که بزرگمهر صدام زد:
بزرگمهر - آقای رستاخیز!
برگشتم دیدم همونجا وایساده، راه اومده رو برگشتم و عصبی گفتم:
- پس چرا نمیاید؟
بزرگمهر با لحن لوسی گفت:
بز گمهر - پس چمدونم و کی بیاره؟
داغ کردم و عصبی گفتم:
- خب معلومه خودت!
بزرگمهر ...

ادامه رمان در نرم افزار موبایل زیر قرار دارد 👇👇👇


دانلود از کافه بازار
مطالب پیشنهادی
پربازدید ترین محصولات
پربازدیدترین مقالات

امروزه استفاده از داروهای گیاهی بخش قابل توجهی از بازار درمان را در همه جهان بخودش اختصاص داده است. و این روند به سرعت در حال پیشرفت است.

کلیه حقوق این سایت متعلق به محصولات جنسی و زناشویی | ارسال محرمانه | زنونه مردونه میباشد.