گیشا


نام رمان : گیشا
نویسنده : رزا_آریا

ژانر:#عاشقانه #معمایی

خلاصه :
رمانی که دارای عشق نابیست که خودتون باید بخونید و تشخیص بدید که آیا درسته یا...
معماش طوریه که موهای بدن آدم سیخ می شه
یعنی گیشا و آریو بهم می رسن آیا عشقون ممنوعه ست

"می نویسم.
برای قلبی که شکست.
ودستی که دیگرتوان نوشتن ندارد.
و ذهنی که دیگر یارای فکر کردن نداشت.
می نویسم..
ازسرابی که همه هستی ام را به یغما برد.
و از طوفانی که خانه آرزوهایم راویران ساخت.
خانه ای که خراب شد کاخ آرزوهایم بود.
می نویسم.
ازبغض
ازسکوت.
ازهرآنچه باید بشکند
و شکسته شد.
و هنر هیچ بند زنی ان رو بند نزد.
می نویسم.
از دردهای التیام نیافته.
ازبغض های بی صداشکسته.
از خفقان در گلو مانده.
می نویسم.
ازتنهایی.
از خودم
از من.
از دل تنهام.
از افکار نا بسامانم.
می نویسم.
بجز نوشتن چیزی آرامم نمی کند.
تنهایی با دلم انس گرفته.
تنهاییی قدومت بر دلم مبارک باد.
می نویسم.
تا خاطره شود.
می نویسم.
تا از یاد نبرم.
می نویسم.
تا مرحمی باشم روی زخم های قلبم.
می نویسم.
تا با نوشتن.
تسکینی دهم روح بی قرارم را.
می نویسم یکی بود یکی نبود.
یه دروغ کهنه بود.
حرف راست یه قصه بود.
یکی موند یکی نموند.
یکی رفت چه بی وفا.
با دورنگی آشنا
یکی موند با غصه ها.
اون که موند ریشه پوسوند.
دلش و دوری سوزوند.
پشتش و سختی شکوند.
توی آوار جفا
دل دادش به هر بلا
با همه عشق و صفا.
راهی شد تو قصه ها..
اون به عشقش نرسید.
هیشکی خوابشم ندید."
به گل خشک درون دفترش نگاه آخر را انداخته در دفتر خاطراتش را بست.
وقسم خورد، تا به مقصود نرسیده دیگر گشوده نشود.
آماده شده روبه روی اینه ایستاد.
به تیپش نگاه کرد، مانتو مشکی ساده که هیکل ظریفش را قاب گرفته بود و یک شلوار جین به همان رنگ و روسری ساتن سرمه ای که کمندِ گیسوانش را در خود جای داده، صورت سفیدش را قاب زده بود.
نگاهش آینه را رصد کرده، پوزخند گوشه کرد به لبانش ونگاهش را قفل زد به چشمان مشکی درشتش و گفت:هه شما هم مثل بخت من سیاهید.
از آینه رو گرفته راهی شد.
تا از این پس سرنوشتش را با دستان خود و قلم دست خود بنویسد، نه با قلم سیاه تقدیر.
از اتاقش که خارج شد،
چشمش به همسایه هاش یا شاید تنها آشنایانش افتاد.
چقدر خوب بود که در این همه بدی روزگار این همسایه های خوب را داشت.
پنج خوانواده ای که ساکن این خانه‌ی زیبا با معماری سنتی زندگی می کردند.
دو خواهر دانشجو به اسم صنا صبا.
خانواده ی آقا رضا با دختر پنج ساله ی شیطانشان به اسم عسل که همانند اسمش شیرینی هدیه داده بود، با آمدنش به دل مرده ی گیسو.
و دو برادر دقلوی زیبا حسین وعباس.
که به تازگی خانوادشان را از دست دادند.
وصاحب خانه اش گوهر خانم که یک پیر زن سر حال و خوش مشرب بودو مادربزرگ صبا صنا.
و خودش و ...
خودش
شاید اون تنها کسی بود، در آن خونه که تنها بود.
" گاهی چقدر
دلم برایت تنگ می شود...
می دانی؟
می گویم گاهی
اما این گاهی ها
عجیب بوی همیشه می دهند"
بیخیال فکر کردن شده راه پله در پیش گرفته، از آن ها سرازیر شد نگاهش نشانه شد به گوهر که عسل کوچولوی شیرن زبان را به حرف گرفته بود و م*س*تفیض بود از این مکالمه ی کودکانه.قدم هایش را هدف داده کرده به سوی گوهر وگفت: صبح بخیر خاله گوهر.
گوهر سرش بلند کرده با ان لبخند زیبای طرح انداخته به روی لب هایش، که حتی گذر عمر زیباییش را کم نکرده بود گفت: سلام گیسو کمندم صبح توام بخیر باشه دخترم.
لبخندی به این همه محبت خالصانه زده در دل گفت چطور دوریت و تاب بیارم.
ولی با صدایه آرومی به گوهر گفت:
خاله گوهر من دارم می رم بهتون گفته بودم ممکنه خیلی بگذره ولی قول می دم برگردم.
گوهر که باز داغ دوری از محبوبکش تازه شده بود گفت :نمیدونم چرا می ری ولی امید وارم هر جا میر ی خدا پشتو پناهت باشه گل زیبای من.
واشکش را با گوشه ی چادر گل دارش پاک کرد.
دیگر نمی توانست تحمل کند با ب*و*سه‌ی سریعی که به گونه ی خاله ی مادر شده ی این سال هایش گذاشت، از در حیاط با صفای خانه بیرون رفت.
در کوچه ی باریک خانه چشم چرخانده با قدم های تند خودش را به ایسگاه رسانده سوار اتوب*و*س شد
زیر لب با خودش شعر مورد علاقشه اش را زمزمه کرد.
"می روم خسته و افسرده و زار.
سوی منزل گه ویرانه ی خویش.
بخدا می برم از شهر شما.
دل شوریده و دیوانه ی خویش
می روم تا که در آن نقطه ی دور.
شست و شویی دهم از رنگ گ*ن*ا*ه.
شست وشویی دهم از لکه ی عشق.
این همه خواهش بی جاه تباه."
به ایستگاه که رسید، پیاده شد به اطرافش نگاه کرد با آن همه خانه‌ی
بزرگ و ویلایی که دیده بود، به این فکر بود که بازم صفای خانه ی گوهر چیز دیگریست.
راه افتاده جلوی خانه ی مورد نظرش رسیده ایست کرد.
استرس؟ نه نداشت!
عصبانی؟ نه ...

ادامه رمان در نرم افزار موبایل زیر قرار دارد 👇👇👇


دانلود از کافه بازار
مطالب پیشنهادی
پربازدید ترین محصولات
پربازدیدترین مقالات

برچسب های دانستنی های جنسی و زناشویی و طب سنتی و اسلامی و پزشکی :

مغزپاپ اسمیرهمسرداریهمسرشخانمها بدانندیادگیری‌بوسیدننهشوهرانہهمسرداریاحکام پوشش مردان شلوارکرابطه جنسیکلسیمپاسخهمســــرانـہجنسیکلیپ زیباواسطهقهرهایهندوانهسیاست زنانهبارداریاندازهفلفل سیاهﻓﻴﻠﻢﺁﻣﻮﺯﺵهمسرانهمراغهلباس حیاسیاست های زنانهسیاست زنانهاحترامرشد موی سردرمان گرمازدگیخاصیت بومادرانافسردگیرحمتقویت کبدبیماریدرمان پروستاتآرامبخش اعصابیبوستدستکاری شده ژنیبرجستگی گونه هالک های قهوهفایل صوتینوشیدنی چاق شدنشقاقلبادام تلخآیا میدانیدعناب یار زمستانهفلج ماهیچه ای ناشی از ضعف فلفل تند قرمزدانستنیAdMINبادرنجبویهپونهجعفریزانودعای صبحدرمان تب لرزانگللینک عضویتتغییر در نوع زندگی:ﺗﺪﺍﺧﻞ ﺩﺍﺭﻭﻳﻲ انسولین گلارژین نیاز روزانه⬅️۲/۱کدوکلاولانیک اسیدداروهادیفنوکسیلاتصدمات اسکالپ لینک عضویتاسپرملینک عضویتوزنلینک عضویتاختلالات عصبی جفت سر راهی تسکین دردبدانیدعلایم‌ بیماری cypکدامکوریوسنتز CVS نشانه‌هایسیبضد هلیکوباکتر پیلوریعفونت حاد گردن رحم هیدروکسید منیزیم(MOM)علت تعریق زیاد قسمت اول)
کلیه حقوق این سایت متعلق به فروشگاه زنونه مردونه میباشد.

Sitemap نقشه سایت