عشق تاریک


نام رمان : عشق تاریک
نویسنده : یاسمین فرحزاد

ژانر:#عاشقانه #هیجانی

خلاصه :
پسری که به خاطر گرفتن انتقام مرگ نامزدش خلافکار میشه...پسری از دیار تنهایی ،خسته و بی رحم
و دختری بی گناه دزدیده میشه...
پایان خوش

باصدای رعد برق چشم از فنجان قهوه ام گرفتم ،امروز صبح هوا خیلی گرفته بود هیچ فکرشو نمی کردم انقدر زود بارون شروع بشه .
بارون قشنگی می بارید قطرات درشت بارون به شیشه های کافی شاپ سیلی می زد
یکم دیگه از قهوه ام رو خوردم ،با صدای دلینگ دلینگ گوشیم حدس زدم بازم آرمینه ،
باکمی تاخیر دکمه اتصال زدم
_سلام داداشی
صدای بم و مردونش پشت گوشیم لبخند به لبم می اورد...
_سلام ابجی کوچولو ،کجا رفتی یهو واسه خودت ،صبح مگه قرار نشد بیام دنبالت تا بریم دیدن خاله منیر
نفسمو کلافه دادم بیرون ،از اون خانواده بعد از دعوایی که با مامان بزرگ کردن هیچ خوشم نمی امد به خصوص که تو این چند روزه خود دایی مجتبی هم از کانادا به اینجا امده
_خب چرا اما ،راستش فاطمه بهم زنگ زد گفت می خواد منو ببینه دیگه امروز رو با دوستام می گذرونم ...شما برید من خودم میرم خونه
مکث کرد می دونست دارم بهانه میارم،خودشم زیاد دوست نداشت پیش اون خانواده بره اگرم می رفت به احترام مامان بود
_باشه ...پس من با مادر جون می رم ....اگر زودتر برگشتی بیا خونه خاله خیلی طولش ندیا
لبخندی زدم خداروشکر حل شد
_چشم برو دیگه دیرت می شه ....خدافظ
بعد از قطع موبایل ،نگاهی به ساعت کردم باز این دوتا منو کاشتن ....تو فکر این بودم بهشون زنگ بزنم که صداشون امد
دستی براشون تکون دادم تا منو ببین ، فاطمه صندلی رو به روم یکم کشید عقب مثل همیشه پرانرژی بود ،مائده ام کنارش نشست
_سلام ...سلام
اخمی کردم:باز شما دوتا که دیر کردید ،من بدبخت چرا هی باید معطل شما دوتا خول بشم؟
مائده درحالی که کیفشو روی میز می گذاشت با حالت بامزه ای گفت:خول که تویی ...صفت های خودتو به ما نچسبون بعدشم میبینی که بارون میاد ،دو دفعه نزدیک بود تصادف کنیم
فاطمه درحالی که دوتا فنجون قهوه سفارش می داد باخنده گفت :الکی بارون بهونه نکن ،با این دستفرمونی که تو داری زمین صافم باشه ما تو ابراییم ...تا اینجام من سه دفعه نذر کردم
خندیدم
_باشه بابا توجیح شدم ....خب چه خبر
مائده :برف امده تا کمر
فاطمه به پهلوش ضربه آرومی زد :
_توام با این برفت ولمون کن دیگه "رو کرد سمت من " خودت چه خبر زود تند سریع تعریف کن ببینم جریان خواستگاری چی بود بگو که ترکیدم از فضولی
اخم هام رفت توهم خداروشکر به خواستگاری نرسید ،یاداوری سپهر برام عذاب اور بود پسره نفهم
_کنسل شد ....حتی نزاشتم بیان خونه
مائده متعجب گفت:عقل نداری ترشیده ....پسر به اون خوبی چرا تو همه رو را به را رد می کنی
یکم دیگه از قهومو خوردم و خونسرد گفتم:
_من داییمو زوری تحمل می کنم ...پسرش که از خودش بدتره یه ازخودراضیه ،گوریل ...از نظر من باید پوشک ببنده تو خیابون راه بره با اون هیکلش
با این حرفم جفتشون ترکیدن از خنده
فاطمه بین خنده هاش گفت:
_وای خدا آرزو گند زدی بهش که کجاش شبیه گوریله پسر به اون خوبی
لبخند کجی بهش زدم بعد از اینکه حسابی خندیدن
فاطمه جدی گفت:
_جدا از شوخی خوب کردی ردش کردی،با اون رفتاری که داییت با مادربزرگت کرد اصلا خانواده نرمالی نیستن بهتر
مائده:اره باو حیف می شدی
جوابی ندادم فقط خیره شدم به لیوان خالی قهوم، تا چند سال پیش انقدر از داییم بدم نمی امد
هیچ وقت فکر نمی کردم داییم و خالم انقدر پول پرست باشن با مرگ پدربزرگم همه اموالشو کشیدن بالا ،تو همون شرایط بود که مامان و باباهم از هم جدا شدن
که دیگه حسابی اوضاع بهم ریخت
وقتی مامان طلاق گرفت باباهم خیلی زود رفت سراغ زن دومش!انگار نه انگار مایی ام وجود داریم
دایی و خاله برای سهم مادرمم دندون تیز کردن و اخرسرم مادرم فقط به خاطر اینکه حرمت ها نشکنه و روحیه خرابش همه ارث واگذار کرد به داداشش،
درحالی که حقش بود ،چقدر مادرم تو این جریانا و دعواهای الکی دلش شکست دردی که پدرم برامون گذاشت یه طرف اونام که ...
الانم ما خونه مادربزرگ مادریم زندگی می کنیم..خیلی طول کشید تا روحیه داغونم یکم درست بشه
،با تمام این جریان ها بازم ارمین تو شرکتی که سپهر تاسیس کرد کار می کنه
اخ که چقدر دلم می خواد کل شرکتشو اتیش بزنم
_هی آرزو ....هووو کجایی
گیج نگاهی به فاطمه کردم ،انگار دوباره تو خودم غرق شدم ،لبخندی به جفتشون پاچیدم هوا کم کم داشت بهتر می شد
_پاشید بریم این اطراف یه قدمی بزنیم ....هوا عالیه واسه قدم زدن ...اگر بشه یه سرم بریم داروخونه خیلی خوب می شه
_داروخونه برای چی
لبخند تلخی زدم:دارو های مامانم تموم شده باید یه چندتا قرص بگیرم
بعد از حساب کردن قهوه امدیدم بیرون هوا خیلی ...

ادامه رمان در نرم افزار موبایل زیر قرار دارد 👇👇👇


دانلود از کافه بازار
مطالب پیشنهادی
پربازدید ترین محصولات
پربازدیدترین مقالات

برچسب های دانستنی های جنسی و زناشویی و طب سنتی و اسلامی و پزشکی :

ریک وارنتفاوتیارگاسماعتمادحدیث عشق❣ارگاسمهورمونرابطه جنسیپرسشزگیل تناسلیخانم ها بدانندخواص درمانی کشکهمجنسهایایستگاهسرکوب عواطفعشق لوژیتحریک زنانهمسرانهرفع بوی بد دهانپرسشکلیپ آموزش همسرداریاحکام غسل نفاستحـــریڪــباروریرابطه زن و شوهردکتر شهرام اسلامیمخاطبینچیکار کنم آخرش حرف من به کرسی بشینهدلایل کاهش میل جنسی درمردانرقصرفع گرفتگی بینیآبله مرغانسرطان سینهحجامت احتقانسرکۀاگزماخواص درمانی عنابجینسینگگل سرشورماسک خیاررفعتپـش قلـبنشاط و شادیآندیوزیربغللاغریبوی بد بدنپولیپ بینیمضرات ماستکشمشخارش چشمطبسرطانرفعجوز هندیکمر دردعرق اسطوخودوسآناناسقارچعطاری خراسانیالکلبابونهتیروییدچند توصیه به افراد با ریزش مو و یا پیشگیری از ریزش نیاز روزانه۶کسالتفشارخونگلوکوکورتیکوییدپیشگیری از سکته مغزی لینک عضویتتخمدانداروهای بارداری استامینوفن کدیینبالا بردن پاهابامابروزباشیدبارداریزیر جلدی SC subcutaneous قبل صبحانهقدم ششم علل افزایش هماتوکریت HCT آریتمی قلبیپنی سیلین .۶.۳.۳ کم خونی،عمودی،نیمه24شقاقلعضلهاستخوان،منابع⬅️روغندرمان جای جوشافراد در معرض خطر حاملگی خارج از رحمی
کلیه حقوق این سایت متعلق به فروشگاه زنونه مردونه میباشد.

Sitemap نقشه سایت