یغماگر احساس


نام رمان : یغماگر احساس
نویسنده : معصومه محبی

ژانر:#عاشقانه

خلاصه :
چشم‌هایت را به ‌چه تشبیه کنم؟
درست مثل یک شعر نا تمام میمانند...
مثل یک‌ غزل یا قصیده...
آمدنت چه؟
مثل یک ‌خواب بلند،شیرین و عمیق...
به‌ چه ‌تشبیه کنم حسمان را؟
عشقمان را که مهمان ناخوانده و اجباری قلب هایمان شد؟...
دل کندن‌مان چه؟
به چه تشبیه کنم این دوری با عشق را؟
تاوان چه را می‌دهیم؟
به چه جرمی کنار همیم و ‌نیستیم؟
تو بگو؟


به خاطر سرمای باد و سوز سرد هوای بهمن ماه قدم هام رو تندتر کردم.
با این که پالتو تنم بود و مدت زمان زیادی بیرون نبودم اما بیش از حد سردم بود.
به در خونه که رسیدم پوفی کشیدم و تند کلید خونه رو بیرون آوردم.درو باز کردم و وارد حیاط شدم.
نفس عمیق اما پر حرصی کشیدم.درو باز کردم و وارد شدم.
زن دایی مثل همیشه با اخم جلوم ظاهر شد و گفت:
-کجا بودی تا الان؟
دندون قروچه ای کردم و جواب دادم:
-سر قبر ننه بابام بودم، به تو چه؟
از چشماش حرص و خشم زبونه می‌کشید.
-همینه دیگه، بالا سرت نبودن که درست تربیتت کنن، بدبختیش فقط افتاده گردن ما.
پوزخندی به حرفای تکراریش زدم و گفتم:
-زن دایی هزار بار گفتم یه بار دیگه هم یادآوری می‌کنم.
شمرده شمرده ادامه دادم:
-به تو ربطی نداره، اینکه من چه جوری تربیت شدم فقط به خودم ربط داره، شما هم اگه دلتون نمی‌خواست از اولم مجبور نبودین نگهم دارین که خدای نکرده باعث بدبختیتون نشم.
منتظر عکس العملش یا جواب دادنش نموندم و به سرعت خودمو به اتاقم رسوندم،خیلی راحت می‌تونستم عکس العملش رو در برار حرفام تصور کنم.
درو که بستم نفس عمیقی کشیدم و‌ لباس هامو با لباس خونگی عوض کردم.
روی تخت دراز کشیدم و قفل موبایلم‌ رو باز کردم.
عکسی که با فری گرفته بودم رو داخل اینستاگرامم گذاشتم.
هنوز صدای غر غر زن دایی از بیرون میومد.
مچ گرفتن من عادت همیشگیش بود، منم تا اونجایی که می‌تونستم آتو دستش نمی‌دادم.
بیخیال فکر کردن به زن دایی شدم و چشمام‌ رو‌ بستم و از خستگی خوابم برد.
مثل همیشه با صدای داد و بیداد زن دایی که داشت گزارش زبون درازی های منو به دایی می‌داد چشم باز کردم.
هوا تقریبا تاریک‌ شده بود.
بلند شدم و از اتاق بیرون رفتم.
دایی با اخم روی مبل نشسته بود و زن دایی هم همراه با آه و ناله با پیاز داغ زیاد گزارش میداد:
-خدا شاهده آیدا هم مثل سانازم می‌مونه ولی چه کنم که این دختره از اولشم‌ با من سر لج افتاد، هر چی بهش میگم یا از این گوشش می‌شنوه از اون یکی در می‌کنه یا حاضر جوابی می‌کنه...
قبل از اینکه بخواد ادامه بده جلو رفتم و سلام دادم.
زن دایی با اخم روش‌و برگردوند و دایی سرد جوابم رو‌ داد.
روی مبل نشستم و کنترل تی وی رو به دست گرفتم.
دایی:آیدا؟
می‌دونستم باز میخواد نصیحت های پدرانه‌‌ش رو شروع کنه.
سرد جواب دادم:
-بله دایی؟
-چرا انقدر با زن ‌داییت لجبازی می‌کنی؟ تو عین دخترش می‌مونی ، بهش احترام بذار!
به طرف زن دایی برگشتم اما خطاب به دایی گفتم:
-خب دایی جان شما از زن دایی بپرس ببین چند بار دخترش رو ‌کنترل کرده، اصلا اهمیتی براش نداره دخترش تا چه ساعتی بیرونه، بعد میگه خب جوونن، به من که میرسه میشه دایه مهربان تر از مادر، دایی جون بعد از مرگ مامان و بابام نگهم داشتین دستتون هم درد نکنه ولی منم تا حالا پا رو دم کسی نذاشتم که بخواد بیاد به شما گزارش بده، من زندونی نیستم حق دارم هر جور که دلم میخواد زندگی کنم.
دایی سرش رو تکون داد و گفت:
-تو زن داییت رو ناراحت نکنی زن داییت هم گیر دادناش و حساسیتش رو کم تر می‌کنه!
زن دایی از اینکه تیرش به سنگ خورده بود با اخم نگاهم می‌کرد.
همیشه سعی میکرد بین من و دایی جنگ راه بندازه اما هر دفعه دلیل و بهونه میاوردم تا دایی بیخیال دعوا بشه البته چند باری هم به لطف زن دایی سیلی خوردم.
لبخند پیروزمندانه ای زدم که زن دایی با حرص بلند شد و وارد آشپزخونه شد.
***
سر میز شام‌ نشسته و منتظریم دایی بیاد تا شروع کنیم.
زن دایی همچنان اخم داشت و نگاهم نمی‌کرد.
ساناز دختر داییم رو به روم نشسته بود و با گوشیش ور میرفت، از گردن کبود شدش هم معلوم بود تا الان کجا بوده، با کرم پودرم نتونسته جاش‌و کم رنگ کنه.
سامان پسر دایی و‌ بزرگتر از ساناز بود و کنارم نشسته بود.
دایی از سرویس بهداشتی بیرون اومد و سر میز نشست.
برای خودم کمی برنج کشیدم، سامان سرش‌و خم کرد و کنار گوشم گفت:
-باز با مامان بحثتون شده که اینجوری اخم کرده؟
مثل خودش آروم جواب دادم:
-من کاری بهش ندارم اون به الکی به من گیر میده.
با اخم و داد زن دایی جفتمون ساکت شدیم.
-غذاتون‌و بخورین!
سرم رو پایین انداختم و مشغول غذا خوردنم شدم.
بعد از تموم شدن غذام‌ بلند شدم و ...

ادامه رمان در نرم افزار موبایل زیر قرار دارد 👇👇👇


دانلود از کافه بازار
مطالب پیشنهادی
پربازدید ترین محصولات
پربازدیدترین مقالات

برچسب های دانستنی های جنسی و زناشویی و طب سنتی و اسلامی و پزشکی :

همسرداریرازهای زندگی زناشوییرازهایی در مورد مردانگریهدکتر فاطمه اذرتاش مشاوره خانوادهسگهمسرانهانتقامپارکینسونخانومانهاحکامعلاقهسیاست های مردانهاسـپرمباروریشوهرانهسیاست همسرداریحسادتدخولعقدسکس دهانینزدیکیراه های جلب محبتمردان بدانندراضیآزارجنسیفرهنگ هلاکوییاساسدرکسیاستهای مردانهکشمشصلواتهندوانهگیاه مندابناباروریکاسنیحلتیتبهترین چاق کنندهمجازرفع تپش سریع قلبسکتهنکاتروغنسنجدخوردگیرفع چروکسینوزیت ویا عفونت سینوسیلیست غذاهای معتدلبادام شیرین,روغنآیا میدانید@atarbashiزمان گرسنگیفقر آهنکاهوانزالدرمان اوریونچروکهای پوستیشربت جلابگودیبواسیرهشدارسرتونسقطمرحله پنهانی سیفلیس موارد احتیاط کلداستاپ،بارداری Cنارگیلاطفالپولیپ مخاط رحمنگهداری از دارو شریان کرونری اصلی چپسریعزناشوییمتامفتامین.کم کاری تخمدانبواسیربودزوناید،نشانه های گرمازدگی لینک عضویتسیگار کشیدنیدسیگار،10 علت ادرار خونیفرهنگبدانید که...جراحیدارو درمانی آسپرینداروها
کلیه حقوق این سایت متعلق به فروشگاه زنونه مردونه میباشد.

Sitemap نقشه سایت