غرق در آتش


نام رمان : غرق در آتش
نویسنده : sepidar_77

ژانر:#عاشقانه #پلیسی

خلاصه :
معتقدند درزندگی حق انتخاب داریم...اماگاهی سرنوشت خوزش میبرد و می دوزد و تنمان می کند
ساغر دخترسرهنگ حاتمی،گله مندازمحدودیتهای زندگی خودش است که به واسطه شغل و موقعیت پدرش برای او رقم خورده
همیشه به دنبال راهی بودتااز ان زندگی فرارکند... همه چیز ریتم خسته کننده ی خود را در زندگی او داشت تااینکه به جرم قتل عمد دستگیرشد
رسوایی بارامده قابل جبران نبود...بازداشت شدن دخترسرهنگ حاتمی و ازهمه بدتر شهادت دوستان ساغر علیه او در دادگاه بود... همه چیز به قدری واقعی به نظر می رسد که خودش هم گاهی باورمی کند ارسلان ابرودی را خودش به قتل رسانده...

با هین بلندی از خواب می پرد. با دیدن فضای آشنای اطراف، نفس حبس شده اش را بیرون می دهد و با خیال راحت دراز می کشد. صدای زمزمه های آرامی به گوشش می رسد و سر بر می گرداند. با دیدن قامت چادر به سر معصومه که نماز می خواند لبخند می زند. تمام تنش را می چرخاند تا بهتر بتواند او را ببیند. مثل همیشه ، هر صبحی که او را با این چادر نقش دار درحال نماز خواندن می بیند فکر می کند او هنگام نماز نورانی دیده می شود. نه کس دیگری ، فقط اوست که هنگام نماز خواندن این گونه دیده می شود.شاید چون او واقعا معصوم است ، یک معصوم دوست داشتنی!
کم کم پلک هایش گرم می شوند که با صدای صبح بخیر معصومه به سختی چشم باز می کند. لبخندی به رویش می زند و می گوید: قبول باشه.
معصومه در حالی که چادرش را تا می زند می گوید: قبول حق باشه.
چادر را در کیفش جا می دهد و می گوید: باز خواب می دیدی که.
ساغر با لبخند می گوید: همون خواب قبلیه نبود. یعنی بود ولی فرق داشت.
معصومه متعجب می پرسد: چه فرقی؟
قبل از اینکه لب باز کند صدای بلند اکرم مانعش می شود: چه خبرتــــــــــــــــــــــــــــــــــونه؟ سر صبحی رم کردین باز؟
ساغر با اخم می خواهد چیزی بگوید که معصومه مانعش می شود و با صدایی آرام می گوید: شرمنده حواسمون نبود.
اکرم چرخی روی تختش می زند و ملافه اش را ب*غ*ل می کند: هر روز همینو می گه. خبر مرگش...
صدایش آرام تر می شود و به گوش نمی رسد. ساغر با صدایی آرام لب می زند: چرا میذاری سوارت بشن؟ اصلا اون کیه که...
معصومه به میان حرفش می پرد: من فقط حوصله ی دعوا ندارم ساغر!
ساغر پوفی می کشد و سکوت می کند. معصومه از گوشه ی تختش بلند می شود و به سمت سرویس بهداشتی به راه می افتد. ساغر نگاه کلافه اش را از اطراف می گیرد و به تقویم روی دیوارش می دوزد. روی مربع هفده آبان تیکی می زند و زمزمه می کند: یک روز دیگه هم گذشت.
آهی دیگر می کشد و نگاهش را بین نهم آبان و هفدهمش می چرخاند و آه می کشد: اینم شد دو هفته و یک روز.
ـ : باز نشستی روز میشمری مجنون؟
با صدای آرام و وزوز وار نیلوفر نگاه از تقویمش می گیرد. با دیدن سر چپه اش که از بالای تخت آویزان شده لبخند می زند و می گوید: صبح بخیر.
نیلوفر خمیازه ای می کشد و کشدار می گوید: واس توم بخیر.
طبق عادت همیشه اش بدون پله از روی تخت پایین می پرد و گوشه ی تخت ساغر می نشیند. نگاهی به تقویمش می کند و می گوید: باز که غمبرک زدی رو این.
ساغر دوباره آه می کشد و می گوید: دوهفته گذشت. بازهم خبری ازش نیست.
نگاه پر اشکش را به نیلوفر می دوزد و می نالد: دلم خیلی شور می زنه.
نیلوفر دست دور شانه اش می اندازد و می گوید: آخه چرا انقدر خودتو اذیت می کنی؟ اونکه گفته بود این هفته سرش شلوغه.
قطره اشکی از گوشه ی چشمش خود را بیرون می کشد و می گوید: گفته بود فقط یک هفته. ولی ببین چقدر گذشته.
نیلوفر موهای ساغر را پشت گوشش می زند و بالحنی دلگرم کننده می گوید: فقط یک هفتست. لابد کارش طول کشیده دیگه. کار اون که دیر و زود و امروز فردا نمیشناسه.
ساغر می خواهد چیزی بگوید که معصومه نزدیکشان می شود: باز که شماها چونه گرم کردین.
نگاهی به صورت اشکی ساغر می کند و می گوید: توم که دیگه هیچی. این چند روز پدرمونو در اوردی با این آبغوره هات. بابا میاد دیگه .اون دفعه هم همین ادا ها رو اومدی ولی دیدی که تهش چی شد.
ساغر: این بار فرق داره. دیشب خوابشم دیدم.
معصومه ملافه ی به هم ریخته ی ساغر را بر می دارد و تا می زند: تو که گفتی همون خواب قبلیه رو دیدی.
ساغر با هیجان نزدیک تر می شود تا صدایش زیاد بالا نرود: آره همون قبلیه بود. من سر همون ماشینه بودم. ولی اینبار امین اومد.
می خندد: اون دستگیرم کرد.
نیلوفر بی اختیار پقی می زند زیر خنده و معصومه سعی می کند مانع بلند شدن صدایش شود. نیلوفر نفسی می گیرد و ضربه ای نثار پشت گردن ساغر می کند: یعنی خـــــــــاک توسرت کنم با این عشق عاشقیت. احمق اخه بخوام خوابتو تعبیر هم کنم نتیجه اش اینه که میاد و خیلی شیک اینجا موندگارت می ...

ادامه رمان در نرم افزار موبایل زیر قرار دارد 👇👇👇


دانلود از کافه بازار
مطالب پیشنهادی
پربازدید ترین محصولات
پربازدیدترین مقالات

برچسب های دانستنی های جنسی و زناشویی و طب سنتی و اسلامی و پزشکی :

چالش47سایزآلتهمسرانهمقاله جامعکلیپ پزشکیسیبسلامتیخانم هاوآقایاندیافراگمسحرآمیزاسپرمتست بارداریسینه‌هایدانستنیهای مایع منیاختلالات جن سی مردانهمسرانهترمزاحساس قدرتراههای کاهش تهوع استفراغ در باردارینعوظبلوغتحریک جنسیحکایتکلیپ زناشوییپیریقرار عاشقانه ما با همسرسلامت زنانکلیپ روانشناسیهشدارپناهیانرفعرفع آفتاب سوختگییرقاندرمان خشکی صورتضد ریزش موادویهکارت ملیمعجون لاغریسیبخواب آلودگی صبح هنگامزیباییخونکبدیشیره انگورچایآیا میدانیدزگیل و خالهای گوشتیروغن مایععسل(زنجبیلیزود انزالیدرمان بیرون آمدن از کماریفلاکسدل پیچه نوزاددارچیننمک دریاآیا میدانیدویدیودرمان استفراغ خونیبخور درمان میگرننڪات طب اسلامی ایرانےآموکسی‌سیلینآنتی بیوتیکهایخشکی پوستنکته مهم2 درمان سلیاک‌ مرحله دوم انسولین لیسپرو ازدواجلینک عضویتکم خونیزانومننژیت لیستریایینبض کاروتیدکراتینهلینک عضویتمعایب فلروسکوپی واریوپپتیلبهترین زمان مصرف داروهاسرم نمکیﺯﻣﺎﻥ ﺷﺮﻭﻉ ﺍﺛﺮ ﺩﺍﺭﻭناسازگاریهایریفلاکس معده و روش های درماننکته بسیار مهم سردرد ناشی از عفونت دندان ویتامینB3پنیلینک عضویتگشاد شدن مردمک چشمشیمیاییکوئتیاپین
کلیه حقوق این سایت متعلق به فروشگاه زنونه مردونه میباشد.

Sitemap نقشه سایت