رهایم مکن


نام رمان : رهایم مکن
نویسنده : سامان

ژانر : #عاشقانه #پلیسی

خلاصه :
کدام را می توان انتخاب کرد ؟ لباسی که به تن دارد ، وظیفه ای که بر او واجب است ؟ یا عشق ممنوعه ای که او را گرفتار کرده است؟
به راستی میان عشق و وظیفه کدام را باید انتخاب کرد؟ حقیقت های تلخ دامن گیر زندگی او شده است و اوست که میان آسودگی و زجر کشیدن ، باید انتخاب کند، انتخابی که دوطرفش باخت است...

سرعتم را بیشتر کردم و باسرعت سرسام آوری از ماشین جلویی سبقت گرفتم.
نگاهی از گوشه ی چشم به او که در فکر بود، انداختم که با احساس نگاه من روی صورتش ٬ کمربندش را بست و با استرس کناره ی صندلی را گرفت.
لبخند محوی زدم و کمی سرعتم را کمتر کردم.
با لرزیدن جیب کتم ، دستم را داخل جیبم فرو بردم و تلفن را درآوردم.
بدون اینکه به اسم مخاطب نگاهی بیاندازم ، تلفن را روی داشبورد پرت کردم.
_ اگه مهمه جواب بده مهرداد..مسئله ای نیست.
سرم را به معنی نه تکان دادم و به جاده ی خلوت رو به رو خیره شدم و بدون توجه به دوربین های احتمالی کنترل سرعت، پایم را محکم تر روی پدال گاز فشردم.
نیلو کمربندش را باز کرد و به طرف صندلی عقب خم شد. کیف شیری رنگش را از روی صندلی برداشت .
نگاهی از آینه به پشت سر ماشین انداختم و پس از مطمئن شدن از اینکه ماشینی در تعقیبمان نیست کنار پیاده رو ، رو به روی بوتیک زنانه توقف کردم.
_بازم حرف هر روزم رو تکرار کنم؟.
چشمانش را با بی حوصلگی در حدقه چرخاند و نفسش را با کلافگی بیرون فرستاد.
_نه ، من کارم رو دوست دارم و ولش نمیکنم.
خنده ی آهسته ای کردم و دستی روی فرمان ماشین کشیدم.
_باشه ، من باید برم اداره مراقب خودت باش نیلو.
لبخند شیرینی زد کعدلم را برد و در ماشین را باز کرد.
_توهم همینطور.
با بسته شدن در و.مطمئن شدن از رفتن نیلو حرکت کردم.
کمی جلوتر پشت چراغ قرمزی ایستاده بودم و گاهی به تایمر طولانی قرمز رنگ رو به رویم و گاهی به پسر بچه ی آدامس فروش شلخته چهارراه نگاه میکردم.
خم شدم و از داخل داشبورد ، شیشه ی آب معدنی کوچکی را بیرون کشیدم.
با صدای لرزش دوباره ی تلفن ، از روی داشبورد برش برداشتمش.
_الو.
_سلام قربان ، محمدی هستم.
جرعه ای از آب نوشیدم ، گرمی اب و طعم مانده اش باعث درهم رفتن صورتم شد.
_خب.
صدای بازدم حرصی اش به گوش رسید.
_زارعی رو همونطور که گفته بودید دستگیر کردیم.
_ اتاق بازجویی شماره سه رو آماده کنید الان میرسم.
بدون منتظر ماندن برای پاسخی دیگر از سمت زیردستم، قطع کردم و تلفن را روی صندلی کنارم پرت کردم.
با سبز شدن چراغ ، پایم را روی پدال فشردم تا زودتر به اداره برسم.

**
روی صندلی سرد و آهنی اتاق بازجویی نشستم و به چشمانش خیره شدم.
دسته ی پارچ شیشه ای را گرفتم و کمی آب داخل لیوان بلور لک شده ریختم.
لیوان رو محکم روی میز کوبیدم که شُک زده به صورتم خیره شد.
با تحکم گفتم :
_بخور.
خودش را کمی جمع کرد و با ترس به چشمانم خیره شد.
_میل ندارم.
پوزخندی زدم و زیر لب گفتم :
_گفتم بخور
مردمک سبز لرزانش را به چشم های عصبی ام دوخت ، آهسته و لرزان دستش را به سمت لیوان برد .
-خب آقای زارعی میشنوم.
-چی رو؟
کف دستم را محکم روی کوبیدم و بلند شدم.
آبی که در حال خوردنش بود در گلویش پرید و به سرفه افتاد که عصبی سمتش خم شدم.
-منو مسخره کردی م*ر*ت*ی*ک*ه؟
نگاه ترسیده اش را از چشمان به خون نشسته ام گرفت.
_جناب سروان بخدا نمیدونم برای چی اینجام.
پوفی کردم و به سمتش آهسته قدم زدم. صدای قدم هایم روی سنگ های مرمر کدر و کهنه برایم ارمغان قدرت بود. قدرتی که عاشقش بودم.
ضربه ای به چراغ بالای میز زدم که باعث شد کمی اتاق را مخوف تر نشان دهد.
دست هایم را پشت صندلی‌اش گذاشتم. خم شدم و در گوشش زمزمه کردم :
_میدونم برای باند جهانگیری کار میکنی ، میدونم تو نصف دانشگاه های تهران مواد پخش میکنی ، میدونم که میدونی انبارای مواد اون پیرکفتار کجاست... حالا دهن کثیفت رو باز میکنی یا بریم سراغ بخش مورد علاقه من؟
صدایم رو بم کردم و زمزمه کردم :
_که مطمئنم ازش خوشت نمیاد
صدای ضربان تند قلبش و حبس کردن نفسش در سینه لبخندی را روی لبم ایجاد کرد.
-نمیدونم دارید درباره چی حرف میزنید.
پوزخندی زدم .
_اینجا به من میگن متخصص حافظه.
با قدرت صندلی را کشیدم که از پشت به زمین افتاد.
با ناباوری و ترس به چشمام خیره شد، حتی جرأت ناله کردن نداشت و فریاد پر دردش را با فشار دادن لبهایش روی هم مهار میکرد.
داد زدم :
_ بی پدر مادر منو مسخره کردی؟
لگد محکمی به پهلویش زدم که از درد شروع به پیچیدن به خودش کرد.
با همان صدای بلند ادامه دادم.
_داره یادت میاد نه؟.
صدای ناله های دردناکش زیادی روی اعصابم خراش میکشید.
یقه ی لباسش را گرفتم و با قدرت کشیدم .
با بلند شدنش ، محکم به ...

ادامه رمان در نرم افزار موبایل زیر قرار دارد 👇👇👇


دانلود از کافه بازار
مطالب پیشنهادی
پربازدید ترین محصولات
پربازدیدترین مقالات

برچسب های دانستنی های جنسی و زناشویی و طب سنتی و اسلامی و پزشکی :

چالش47سایزآلتهمسرانهمقاله جامعکلیپ پزشکیسیبسلامتیخانم هاوآقایاندیافراگمسحرآمیزاسپرمتست بارداریسینه‌هایدانستنیهای مایع منیاختلالات جن سی مردانهمسرانهترمزاحساس قدرتراههای کاهش تهوع استفراغ در باردارینعوظبلوغتحریک جنسیحکایتکلیپ زناشوییپیریقرار عاشقانه ما با همسرسلامت زنانکلیپ روانشناسیهشدارپناهیانرفعرفع آفتاب سوختگییرقاندرمان خشکی صورتضد ریزش موادویهکارت ملیمعجون لاغریسیبخواب آلودگی صبح هنگامزیباییخونکبدیشیره انگورچایآیا میدانیدزگیل و خالهای گوشتیروغن مایععسل(زنجبیلیزود انزالیدرمان بیرون آمدن از کماریفلاکسدل پیچه نوزاددارچیننمک دریاآیا میدانیدویدیودرمان استفراغ خونیبخور درمان میگرننڪات طب اسلامی ایرانےآموکسی‌سیلینآنتی بیوتیکهایخشکی پوستنکته مهم2 درمان سلیاک‌ مرحله دوم انسولین لیسپرو ازدواجلینک عضویتکم خونیزانومننژیت لیستریایینبض کاروتیدکراتینهلینک عضویتمعایب فلروسکوپی واریوپپتیلبهترین زمان مصرف داروهاسرم نمکیﺯﻣﺎﻥ ﺷﺮﻭﻉ ﺍﺛﺮ ﺩﺍﺭﻭناسازگاریهایریفلاکس معده و روش های درماننکته بسیار مهم سردرد ناشی از عفونت دندان ویتامینB3پنیلینک عضویتگشاد شدن مردمک چشمشیمیاییکوئتیاپین
کلیه حقوق این سایت متعلق به فروشگاه زنونه مردونه میباشد.

Sitemap نقشه سایت