سمفونی مرگ


نام رمان : سمفونی مرگ
نویسنده : یاسمین منصوری

ژانر : #عاشقانه #هیجانی #جنایی #اجتماعی

خلاصه:
اولین اریگامی تو یه روز عجیب به دستش رسید…و دومین اریگامی با قطره ی خون روی کاغذ مشکلات رو بیشتر کرد…
پونیکا نه یه زن خوب مثل داستانها بود نه یه دختر متعهد…براش مهم نبود که با شوهر دوستش باشه یا حتی ازش باردار بشه…براش مهم نبود که شوهری داره که با منشیش رابطه داره…
تو زندگی فقط خودش مهم بود و بچه ی توی بطنش…
ولی آیا این بچه ای که حتی معلوم نیست پدرش کیه زنده به دنیا میاد یا به خاطر اشتباهات پونیکا واطرافیان پا به این دنیا نذاشته از زندگی پونیکا حذف میشه…


* فصل اول: چوپان دروغگو *وارد آسانسور شدم...هنوز نمیدونستم چه حسی دارم...بد؟خوب؟دستم رو روی پیشونیم کشیدم و به تصویر خودم تو آینه نگاه کردم خلع بود.در صورت بی حسم به دنبال کور سویی از غم و یا شادی میگشتم،پیدا نکردم.آسانسور ایستاد:
-طبقه ی شانزدهم...منشی حواسش به من نبود.سرش داد زدم:-داری چه غلطی میکنی؟بهت پول میدم که اینجا فیلم ببینی؟زبونش بند اومده بود:-خانوم...کیان خان گفتن امروز کاری با من ندارن و میتونم...چشم هام رو باریک کردم:-کیان غلط کرد...کجاست؟-تو...توی اتاقشون...بذارید خبر بدم شما...بی توجه به ادامه ی حرفش به سمت دفتر کیان حرکت کردم.منشی سراسیمه شد.نمیتونست با اون پاشنه های بلند به درستی حرکت کنه اما با شتاب به سمت من اومد تا مانعم شه.هنوز دستم به دستگیره نرسیده جلوی در ایستاد و دست هاش رو از هم باز کرد:-کیان خان گفتن...دستم رو به کمرم زدم:-از کی تا حالا بهش میگی کیان خان؟اگه نمیخوای اخراج شی...صدای گرفته ای از داخل دفتر گفت:-بذار بیاد تو ستاره.منشی لبش رو به دندان گرفت و از جلوی در کنار رفت:-خانوم من...در حالی که درو باز میکردم حرفش رو با لحن بدی بریدم:-لطفا بیشتر از این گند نزن بهش...منتظر بیکار شدنت باش کیان باید دنبال یه منشی دیگه بگرده.دفتر مثل همیشه پر از نور بود...دیوارها شیشه ای و همه چیز از جمله میز و صندلی سفید بودن.از دیزاین دفتر کارش متنفر بودم.تیکه انداختم:-میبینم با منشیت صمیمی شدی.بذار بیاد تو ستاره.سعی کردم جمله ی آخرو مثل خودش بگم و موفق هم شدم از لحن خودم قه قه خندیدم و دستامو به هم کوبیدم.صورتش مثل همیشه خالی از لبخند و هر حسی بود:-پونیکا واسه چی اومدی اینجا؟جلو رفتم و کیفمو روی صندلی انداختم و خودم هم روش ولو شدم:-اومدم شوهر عزیزم و ببینم...دوباره با صدای بلندی خندیدم.دست هاشو که روی میز بودند برداشت و به صندلیش تکیه داد به من نگاه نمیکرد:-اگه کار نداری...-خیلی خوب میرم سر اصل مطلب با دو تا خبر اومدم...یکیش خوبه یکیش بد...از اونجایی که خیلی شوهرم و دوست دارم اول خوبَرو...از شنیدن کلمه ی دوست داشتن پوزخند زد...حرصم گرفت و ادامه دادم:-خیلی خوب اول بدرو میگم...من...حامله ام.به سرعت صاف روی صندلی نشست:-چی میگی؟پونیکا خول شدی؟با شتاب از روی صندلی بلند شد.از حرکتش صندلی عقب رفت و به پنجره ی قدی خورد.-پونیکا اصلا راه خوبی رو برای انتقام انتخاب نکردی...داری دروغ میگی تا حالم و بگیری.من هم بلند شدم:-اینطوری فکر میکنی؟خیلی خوب...برگه های آزمایشو از داخل کیفم درآوردم و روی میز کوبیدم:-پس به اینا یه نگاه بنداز.پشت به من و رو به خیابون ایستاده بود و دست هاشو پشت گردنش گذاشته بود با حرف من مشکوک نگاهم کرد و به سمت میزش رفت.مثل همیشه خوشتیپ و مرتب،ادکلن زده با اون ابهت خیره کننده مثل ستاره میدرخشید...نه اینکه قیافه ی خوبی داشته باشه.دماغش کمی دراز بود،چشمای متوسط و قهوه ای،موهای پر،حالت دار و مشکی،صورت لاغر و کشیده با لبای باریک حتی قد بلند هم نبود اما همیشه به قدری به خودش میرسید و مرتب بود که باعث میشد ستاره ی همه ی مجالس باشه.خدایا این مرد شوهر من بود؟پس چرا من به داشتنش افتخار نمیکردم؟چرا از وجود شومش متنفر بودم؟چرا آرزوی مرگشو میکردم؟نگاهی به سرتا پاش کردم کت و شلوار مشکیِ مات پوشیده بود،جلیقه و کروات.خفه نمی شد تو این گرما؟حواسم رفت پی حرفاش...-باید در بارش حرف بزنیم پونیکا نمیتونی بچه رو نگه داری...عصبانی شدم:-میشه لطفا خفه شی و گوش بدی؟میخوام خبر خوب و بدم.برگه ها رو رها کرد و به من خیره شد دیگه مثل گذشته های دور از دیدن نگاه قهوه ایش گُر نمیگرفتم.-من طلاق میخوام کیان...میخوام ازت جدا شم.برای لحظه ای حس کردم زانوهاش خم شدن شاید هم فقط تصورشو کردم.-الان نمیتونیم در مورد طلاق حرف بزنیم.-چرا؟مگه همیشه نمیگفتی میخوای طلاقم بدی و من مخالف بودم؟فکر میکنی چون عاشقتم طلاق نمیگرفتم؟میخواستم آزارت بدم چون عذابم داده بودی...اما الان میگم بیا جدا شیم میخوام بچه رو نگه دارم.فریاد زد:-نمیتونی.من نمیزارم.منم صدامو ...

ادامه رمان در نرم افزار موبایل زیر قرار دارد 👇👇👇


دانلود از کافه بازار
مطالب پیشنهادی
پربازدید ترین محصولات
پربازدیدترین مقالات

برچسب های دانستنی های جنسی و زناشویی و طب سنتی و اسلامی و پزشکی :

چالش47سایزآلتهمسرانهمقاله جامعکلیپ پزشکیسیبسلامتیخانم هاوآقایاندیافراگمسحرآمیزاسپرمتست بارداریسینه‌هایدانستنیهای مایع منیاختلالات جن سی مردانهمسرانهترمزاحساس قدرتراههای کاهش تهوع استفراغ در باردارینعوظبلوغتحریک جنسیحکایتکلیپ زناشوییپیریقرار عاشقانه ما با همسرسلامت زنانکلیپ روانشناسیهشدارپناهیانرفعرفع آفتاب سوختگییرقاندرمان خشکی صورتضد ریزش موادویهکارت ملیمعجون لاغریسیبخواب آلودگی صبح هنگامزیباییخونکبدیشیره انگورچایآیا میدانیدزگیل و خالهای گوشتیروغن مایععسل(زنجبیلیزود انزالیدرمان بیرون آمدن از کماریفلاکسدل پیچه نوزاددارچیننمک دریاآیا میدانیدویدیودرمان استفراغ خونیبخور درمان میگرننڪات طب اسلامی ایرانےآموکسی‌سیلینآنتی بیوتیکهایخشکی پوستنکته مهم2 درمان سلیاک‌ مرحله دوم انسولین لیسپرو ازدواجلینک عضویتکم خونیزانومننژیت لیستریایینبض کاروتیدکراتینهلینک عضویتمعایب فلروسکوپی واریوپپتیلبهترین زمان مصرف داروهاسرم نمکیﺯﻣﺎﻥ ﺷﺮﻭﻉ ﺍﺛﺮ ﺩﺍﺭﻭناسازگاریهایریفلاکس معده و روش های درماننکته بسیار مهم سردرد ناشی از عفونت دندان ویتامینB3پنیلینک عضویتگشاد شدن مردمک چشمشیمیاییکوئتیاپین
کلیه حقوق این سایت متعلق به فروشگاه زنونه مردونه میباشد.

Sitemap نقشه سایت