احساس آرام


نام رمان : احساس آرام
نویسنده : مستانه بانو

ژانر : #عاشقانه #اجتماعی

خلاصه:
تقابل دو حس ، عشق و نفرت.
دختری پرشور، شیطون،نازدونه و پسری آرام ، محجوب ،متین.
اجبار و رسومات از دختر و پسر داستان ما شخصیتهای دیگری میسازه با 180درجه تفاوت...

مقدمه:
یادت است خوب من
همینجا
در همین نقطه دنیا
میان درختان بهاری
رفتی و امید دادی به آمدنت
و حالا من تنها
درست در همان نقطه دنیا
میان درختان خزان زده
چشم به راه توام!
#راسن_برزخی
آقا سعید همان‌طور که آب اضافی دستانش را می گرفت از دستشویی بیرون آمد و گفت:
_ شیرین بابایی کجایی ؟!
شیرین سرش را از روی کتاب بلند کرد و رو به سمت در اتاقش با صدای بلندی که پدرش بشنود گفت:
_ من اینجام بابایی، تو اتاقم دارم درس می خونم.
آقا سعید راه آشپزخانه را در پیش گرفت و وقتی به در آشپزخانه رسید دوباره گفت:
_ چقد درس می خونی بابایی؟ صبح تا شبم که تو کار خونه به مامانت کمک نمی‌کنی تنبل خانم. حداقل بیا بابا یه کم تو رو ببینه.
شیرین می دانست مقاومت کردن در مقابل خواست پدر بی فایده است، او تنها دختر خانواده ی فرهادی و برای همه عزیز بود.
کتابش را بست و از اتاقش بیرون رفت. از پله ها پایین آمد و یک راست به سمت آشپزخانه رفت، پدرش پشت به در آشپزخانه روی صندلی نشسته بود. آرام طوری که پدرش متوجه حضورش نشود رفت و از پشت چشمان پدرش را گرفت. آقا سعید همان‌طور که روی دستان دخترکش دست می‌کشید آنها را از روی چشمانش کنار زد و گفت:
_ این دستای عزیز دردونه ی باباست که نمی خواد چشمای بابا جایی رو ببینه ؟!
شیرین ب*و*سه ی آرامی روی گونه پدر نواخت و گفت:
_ ای وای بابایی، قربونتون برم. من غلط بکنم که نخوام چشماتون جایی رو ببینه؟
آقا سعید دست به کمر دخترش کشید و او را به سمت صندلی کناری اش هدایت کرد و اشاره کرد بنشیند:
_ تو اگه این زبون رو نداشتی چیکار می کردی دختر؟
شیرین روی صندلی نشست و یا لبخندی دلنشین گفت:
_ هیچی، می رفتم سر چهار راه می نشستم و از مردم زبون گدایی می کردم.
صدای خنده ی آقا سعید بلند شد و متعاقب آن گفت:
_ ببین پدرسوخته چطور حاضر جوابی می کنه.
شیرین با کمی ناز و عشوه رو به پدرش:
_ای وای بابایی، پدر من شمایید دیگه، اینو که می دونید.
دوباره صدای خنده ی آقا سعید به هوا خواست که نسترن خانم دو استکان چای داغ و تازه دم جلوی هر دو گذاشت و گفت :
_ بسه دیگه، ببین تو رو خدا پدر و دختر چه شوخیایی باهم می کنن. شیرین چرا با پدرت اینطوری شوخی می کنی تو؟! ما که همسن شما بودیم جرأت نمی کردیم سرمون رو جلوی پدر و مادرمون بالا بیاریم اونوقت شما...
آقا سعید در میان خنده گفت:
_ راحتش بزار خانم، چیکارش داری ؟! همین حاضر جوابیاشه که منو وقت و بی وقت می کشونه اینجا‌ من عاشق همین شوخیاشم.
نسترن اخمی به پیشانی آورد و گفت:
_إ سعید. همش تقصیر توئه دیگه، شیرین یه دختره، فردا پس فردا می‌خواد شوهر کنه، اگه قرار باشه با شوهر و خانواده ی شوهرش اینطوری رفتار کنه که دو روزه اونو برامون پس می‌فرستن.
آقا سعید همان‌طور درحال خندیدن ادامه داد:
_ پس بفرستن خانم پس بفرستن. بهتر، دخترم برمی گرده پیش خودم. مگه من دخترمو از سر راه پیدا کردم که بدم دست یه نفر اونم هی بزنه تو سرش و دختر من لام تا کام حرف نزنه؟!
شیرین سر شوق آمد و دو دستش را محکم بهم کوبید و گفت:
_ آفرین به بابایی خودم، مامان خانم فردا پس فردا که من شوهر کردم هیچ کس حق نداره به من بگه بالای چشمت ابروست وگرنه ...
نسترن خانم حرفش را قطع کرد چپ‌چپ نگاهش کرد:
_ خوبه خوبه، دخترم دخترای قدیم چه رویی دارن ماشاالله.
با اتمام حرفش از جا بلند شد تا سری به غذایش بزند. شیرین و آقا سعید در سکوت نگاهی به هم انداختند و به یکباره هم‌زمان باهم زدند زیر خنده.
شیرین از جایش بلند شد و استکان های چای را برداشت تا آنها را عوض کند چون سرد شده بودند. وقتی چای تازه و داغ را جلوی پدرش می گذاشت گفت:
_ بفرمایید اینم یه چای داغ و تازه برای بابایی خودم.
آقا سعید با برداشتن چای گفت:
_دست دختر گلم درد نکنه.
و شیرین در جواب گفت:
_ نوش جان شما
رفت و سرجایش نشست و مشغول خوردن چای خود شد. سعید رو به دخترش کرد و گفت:
_ خسته نشدی همه ش چپیدی تو اتاق و هی می‌گی درس دارم درس دارم؟! نه گردشی نه تفریحی نه مهمونی، یه کم هم به فکر خودت باش بابا، حیف اون چشمای قشنگت نیست مدام روی کلمات کتاب بالا پایین می‌شه؟!
_آخه باباجونم شما که می دونین، درسام سنگینه، با این برنامه ریزی که کردم امسال باید حتما کنکور قبول بشم. حالا خودتون قضاوت کنین با این همه درس و این وقت کم دیگه وقتی برای مهمونی و تفریح و گردش می مونه؟! بعدش هم پدر و مادر مردم هی به بچه هاشون می‌گن بشین پای درسات، اونوقت ...

ادامه رمان در نرم افزار موبایل زیر قرار دارد 👇👇👇


دانلود از کافه بازار
مطالب پیشنهادی
پربازدید ترین محصولات
پربازدیدترین مقالات

برچسب های دانستنی های جنسی و زناشویی و طب سنتی و اسلامی و پزشکی :

ریک وارنتفاوتیارگاسماعتمادحدیث عشق❣ارگاسمهورمونرابطه جنسیپرسشزگیل تناسلیخانم ها بدانندخواص درمانی کشکهمجنسهایایستگاهسرکوب عواطفعشق لوژیتحریک زنانهمسرانهرفع بوی بد دهانپرسشکلیپ آموزش همسرداریاحکام غسل نفاستحـــریڪــباروریرابطه زن و شوهردکتر شهرام اسلامیمخاطبینچیکار کنم آخرش حرف من به کرسی بشینهدلایل کاهش میل جنسی درمردانرقصرفع گرفتگی بینیآبله مرغانسرطان سینهحجامت احتقانسرکۀاگزماخواص درمانی عنابجینسینگگل سرشورماسک خیاررفعتپـش قلـبنشاط و شادیآندیوزیربغللاغریبوی بد بدنپولیپ بینیمضرات ماستکشمشخارش چشمطبسرطانرفعجوز هندیکمر دردعرق اسطوخودوسآناناسقارچعطاری خراسانیالکلبابونهتیروییدچند توصیه به افراد با ریزش مو و یا پیشگیری از ریزش نیاز روزانه۶کسالتفشارخونگلوکوکورتیکوییدپیشگیری از سکته مغزی لینک عضویتتخمدانداروهای بارداری استامینوفن کدیینبالا بردن پاهابامابروزباشیدبارداریزیر جلدی SC subcutaneous قبل صبحانهقدم ششم علل افزایش هماتوکریت HCT آریتمی قلبیپنی سیلین .۶.۳.۳ کم خونی،عمودی،نیمه24شقاقلعضلهاستخوان،منابع⬅️روغندرمان جای جوشافراد در معرض خطر حاملگی خارج از رحمی
کلیه حقوق این سایت متعلق به فروشگاه زنونه مردونه میباشد.

Sitemap نقشه سایت