گلبرگ


نام رمان : گلبرگ
نویسنده : شایسته نظری

ژانر : #عاشقانه #اجتماعی

خلاصه :
قصه ی ما دختری دلسوز وفداکارباوجود سن کمش به خاطرخانوادش مجبور به کاربیرون از خونه در شیفت شب میشه که دراین راه خطرات ومشکلات …تلخی وگاهی مسائل شیرینی براش به وجود میاد .این دختر فداکاربه خاطرخانوادش بهترین موقعیت زندگیشو پس میزنه ازعشقش چشم پوشی میکنه وتنهایی بارخانواده شو به دوش می کشه تابتونه کارکنه وخانوادش سختی ونداری نکشن

مقدمه:
آنه!
تکرار غریبانه روزهایت چگونه گذشت وقتی روشنی چشمهایت در پشت پرده های مه آلود اندوه پنهان بود.
با من بگو از لحظه لحظه های مبهم کودکیت از تنهایی معصومانه دستهایت.
آیا میدانی که در هجوم درد ها و غم هایت و در گیر و دار ملال آور دوران زندگیت حقیقت زلالی دریاچه نقره ای نهفته بود.
آنه!
اکنون آمده ام تا دستهایت را به پنجه طلایی خورشید دوستی بسپاری در آبی بیکران مهربانی ها به پرواز درآیی و اینک آن شکفتن و سبز شدن در انتظار توست در انتظار توست
***
صدای چرخش کلیدش سکوت مطلق خانه را شکست به ارامی وارد شد کفش هایش رااز پا خارج کرد احساس میکرد تک تک انگشتانش زوق زوق میکند.نگاه سر سری به خانه غرق نورش انداخت عادتش بود صبح ها وقتی خانه را ترک میکرد تمام چراغ ها را روشن میگذاشت از وارد شدن به خانه تاریک متنفر بود انگار بی کسی اش را گوش زد میکرد .تن خسته اش را روی کاناپه رها کرد با دو انگشت مقنعه را از سرش کشید گل سرش را باز کرد و بر روی میز پرت کرد دستی بر خرمن موهایش کشید خیلی بلند شده بود اما دلش نمی امد کوتاهشان کند.تابی به گردنش داد ...
دلش لیوان بزرگی چای دارچین میخواست با کوکی های خوشمزه ای که دیروز خریده بود در این هوای سرد عجیب میچسبید...از تصور مزه شیرین کوکی ها زیر زبانش لبخندی بر لبانش نشست یادش نمی امد از صبح چیزی خورده باشد با سوزش لبهایش لبخندش را جمع کرد با انگشت اشاره لبهای متورمش را لمس کرد از بس انها را مکیده بود تمامش چاک چاک شده بود...پوستش به سرما خشک زم*س*تان حساس بود و از همه بیشتر لبانش...
هنوز وارد اشپزخانه نشده بود که با صدای در عقب گرد کرد...از چشمی نگاهی به بیرون انداخت...پوفی کشید... باز هم زن همسایه با صدای جیرینگ جیرینگ اعصاب خورد کن النگوهایش...با قری که به سرو گردنش میداد تا طلاهایش بیشتر به چشم بیاید...بی حوصله شالی بر سرانداخت لبخند بی جانی بر صورتش کاشت...
_سلام خانم معتمد
_سلام گلبرگ جان خوبی
_ممنون ...جانم؟؟؟
_راستش عزیزم میخواستم در مورد مدیر ساختمون باهات صبحت کنم
این زن به معنای واقعی کلمه بی کار بود سرش درد میکرد برای حرف های خاله زنکی...
_می دونید که من تو این جور مسائل دخالت نمی کنم نه وقتشو دارم نه حوصلشو...تابعه نظر جمع هستم...
_اما عزیزم تو هم تو این ساختمون زندگی میکنی فردا قراره جلسه ای تو لابی داشته باشیم تا...
میدانست نطق قرایه خانم معتمد حالا حالاها به پایان نمیرسد پس خودش دست به کار شد...
_عرض کردم خدمتتون من وقتشو ندارم فردا هم از صبح اموزشگاه هستم یه مقدار کلاسام فشرده ست...
_بله از دیر اومدن شبانتون معلومه
خنده اش گرفته بود واقعا هم خنده دار بود تمام این حرفها رو زده بود تا به اینجا برسد تا دیر امدن های شبانه اش را به رخش بکشد...سعی کرد جواب خوبی دهد اصلا حوصله کش امدن این بحث را نداشت گرسنه بود دلش کوکی میخواست هر لحظه امکان داشت صدای قار و قور شکمش بلند شود...
نفس عمیقی کشید...
_ببینید خانم معتمد درگیر کارای نمایشگام هستم که تا چند هفته دیگه دایر میشه ومن خیلی از برنامه ریزی هام عقبم...فک میکنم صورت خستم وچشمای گود افتادم دلیل خوبی برای اثبات حرفام باشه...
نگاهی به چشم های شرمنده زن انداخت لبخند نمکی زد..
خلق وخویش همیشه همین گونه بود هیچ وقت تن صدایش از حدی بالاتر نمی رفت تحت هر شرایطی با ارامش کارش را پیش میبرد اهل دادو بیداد هوچی گری نبود...
_میدونم دخترم ...من همیشه به شوهرم میگم تو باعث افتخار خانوادت هستی... دختر به این خانمی تو این دوره زمونه پیدا نمیشه...
ناحوداگاه یک تا ابرویش بالا رفت...چقدر سریع موضعه اش را عوض کرده بود...
_شما به من لطف دارین...
خستگی زیاد باعث کشدار شدن لحن کلامش شده بود... واین از نظر زن همسایه پنهان نماند
_خب مزاحمت نمیشم عزیزم برو استراحت کن...
با صدای ساعت به سختی چشمانش را باز کرد باید دوش میگرفت دیشب انقدر خسته بود که سرش به بالش نرسیده بیهوش شده بود روی تخت نشست موهایش را به پشت گوشش فرستاد چند دقیقه ای در همان حالت ماند هنوز ملول خواب بود دل کندن از تخت گرم و نرمش در صبح سرد زم*س*تان واقعا برایش سخت بود...
از حمام خارج شد خیسی موهایش را با حوله کوچکی گرفت اصلا حوصله سشوار را نداشت ...

ادامه رمان در نرم افزار موبایل زیر قرار دارد 👇👇👇


دانلود از کافه بازار
مطالب پیشنهادی
پربازدید ترین محصولات
پربازدیدترین مقالات

برچسب های دانستنی های جنسی و زناشویی و طب سنتی و اسلامی و پزشکی :

شهوتمیلجنسی زناشوییخانومها بخوانندزنمردهمسرداریمهارتهایشوهرانهقاعدگی،همسرانهکلیپ ببینیدنزدیکیسیاست های مردانهارگاسم کلیتورالفاطمه جوادیصورتعباسیانزالبیزاری جنسیسوالات جنسیکلیپ دیدنیپرسشافزایش میل جنسی با توت هاکاندوم میوه ایﺍﺑﺘﻼﺀحاملگی پشت سر همپرسشنمکنکات جنسیاحتمال بارداریشنیدن صدای آبویدیوعصبیAdMINدرمان سینوزیتلاغری صورتگل محمدیآلرژی بهاریبیدمزاج میوه هادرمان زخمداروهای گیاهیمیل جنسی زنانهلاغرقاعدگیذڪر لینڪخشمدانستنیفوفلمامیرانمعجون تقویت عمومی بدندرمان لاغری مفرطآشنایی با داروها و داروهای گیاهیعنابرژیم عطارباشیشپش سرسنگ کلیه و مثانهسلامتیسرفه هایفلفلتغذیه دیابتیکلسترولسیاه سرفه،ویتامینسقطغیرقابل تزریقمواد غذایی تند تستوسترونتاریمیکروافتالمیلینک عضویتظهرلینک عضویتمسولیتسیناریزینجذب بهتریآنوریسم دیسکان آئورت عفونتترکیبیخوردن شکلات تلخ ده عارضه کورتون شرح بیماری لینک عضویتروغـن نـباتیمیزان مصرف ﺯﻳﺎﺩﻱ ﻓﺸﺎﺭﺧﻮﻥ اسید کلاولانیکبالا رفتن قند خون شیر خشکلینک عضویت
کلیه حقوق این سایت متعلق به فروشگاه زنونه مردونه میباشد.

Sitemap نقشه سایت