تلنگر


نام رمان : تلنگر
نویسنده : شیوا بادی

ژانر : #عاشقانه #اجتماعی

خلاصه :

شاید این تلنگر واجب بود.. شاید باید بیشتر اطرافمو میدیدم.. با چشم باز….
شایدم این اتفاق به خاطر شروع بدمون بود..شروعی که با دادگاه و بیمارستان و دعوا شروع شد..بد شروع کردیم.. کاش خوب تمومش کنیم.
دلواپسم.. به خاطر مردی که روزی آینده امو تباه کرد.. شایدم خودم مقصر بودم .. غرور زیاد و لج بازی بیش از حد…
شایدم تقدیرم این بوده و من زیادی منفی بین هستم..اگر با لجبازی روزمونو شب نمیکردیم ، این آینده ی سیاه تقدیرم نبود..کاش خدا یه فرصت دیگه بهم بده.. فقط یه فرصت…

من دریام.. دریا.. مثل دریا آبی... مثل دریا مواج.. و گاهی آروم..
آرامشم کمترو شیطنتم بیشتره.. لیسانس مدیریت دارم و تو شرکت پدرم مشغول به کار هستم..
عاشق رانندگی با سرعت بالا هستم.. یه مورانوی سفید مدل 2008 دارم.. دوماه پیش کادوی تولدم بود.. تک فرزند هستمو عزیز دردونه ی بابام!
هرچی بخوام برام فراهم میکنه .. از بچگیم تاحالا اجازه نداده هیچ کسی بهم بگه بالای چشمت ابروست..
برای همینه که غرورم بی حد و اندازه ست.. تاحالا به هیچ بنی بشری اجازه ندادم غرورم رو خورد کنه...به هیچ کس..
امروزم یکی از اون روزاییه که خیلی شاد و سر خوشم.. پسر عموم فرزام قراره آخر هفته از انگلیس بیاد و منم که از هیجان در حال انفجارم... از وقتی خودمو شناختم ازش خوشم میومد... مثل همه ی دختربچه های چهارده ، پونزده ساله که برای اولین بار عاشق میشن.. اما درست همون روزها بود که برای تحصیل رفت انگلیس و موندگار شد.. فقط سالی یکبار ، یا دوسال یکبار میاد.. همین نبودن و دیر دیدن باعث شده برای دلبری بیشتر حریص بشم ...
تو شرکتمونم که صدتا خاطرخواه دارم.. البته ناگفته نماند که علاوه بر قیافه ام نصف بیشترشون عاشق جیب بابام میشن..
شرکت صادرات واردات دارو داریم... پدرم یکی از تاجرهای بزرگ تو بخش دارو هستش.. خیلی دلش میخواست من دارو سازی بخونم ، ولی متاسفانه از شیطنت زیاد و سر به هوایی نتونستم قبول بشم.. زمان ما کنکور انقدر سخت بود که همین رشته ی مدیریتم با هزار سختی و خرخونی قبول شدم.. ولی حالا چی ؟ بدون کنکور دانشگاه ها دانشجو میگیرن... دیگه استرس به کل پریده..
سوار ماشین خوشگلم شدمو با سرعت هزار ، خودمو به شرکت رسوندم.. ماشینو تو پارکینگ پارک کردم و بعد از براندازی صورتم تو آینه ی ماشین ، از ماشین پیاده شدم..
قدم هامو آهسته تر از هر جای دیگه ای برداشتمو سعی کردم خانومانه رفتار کنم... صدای پاشنه ی پنج سانتی کفشم تو فضای ساکت پارکینگ پیچید... کنار آسانسور ایستادمو منتظر شدم...
صدای قدمهایی شنیده شد و متعاقب اون چهره ی مزخرف حبیبی نمایان شد.. با اون لبخند گلو گشادش !
- سلام عرض شد خانم تهرانی... صبح عالی متعالی !
- سلام... میگن سالی که نکوست از بهارش پیداست.. متاسفانه روز ماهم از صبحش معلومه چی میشه !
- چرا متاسفانه ؟!
- میشه شمارو دیدو بدبیاری نداشت؟!
با گستاخی خیره شدم بهشو گفتم... مدیر بخش مالی شرکته و کلی برای خودش برو بیاو خاطر خواه داره... ولی عمرا به دل من نمیشینه... یه جورایی حال بهم زنه...
قد درازو بی قواره.... چشمهایی زل و سیاه.. با ابروهایی کلفت و پیوندی... بینی حالت عقابی و لب و دهانی بزرگ...
شاید به نظر خیلی از دخترها خوب باشه.. ولی به نظر من مضحکه !
چند ثانیه خیره نگاهم کردو لباشو به هم فشردو با اخم گفت
- درستت میکنم !
- آرزو بر جوانان عیب نیست... ولی نه شما که بابا بزرگی !
آسانسور رسید.. تا خواست جواب بده داخل آسانسور شدمو دکمه ی طبقه ی پنجمو زدم..با لبخند به صورت پر اخمش نگاه کردم..
- با اجازه...
با سری برافراشته... نگاهش کردم تا در بسته شد.. تا بخواد به خودش بیاد، در بسته شدو نفسی از سر آسودگی کشیدم
با گام هایی بلند ، در حالی که صدای کفشم تو سالن شرکت میپیچه قدم به اتاقم میذارم..خسته از روز کاری کسل کننده ای که داشتم
به خونه بر میگردم..
- اهل خونه.. سلام ! من اومدم !
مامان از اتاقش بیرون اومدو در حالی که لبخند مهمون لباش بود جوابمو داد..
- سلام عشق مامان.. خسته نباشی خوشگل من..
- شلام مامانی خوشجله !
- باز لوس شدی؟ بیست و سه سالت شدا.. نمیخوای بزرگ بشی؟!
- خب خودت شروع کردی مامانی جونم..
- من شروع کنم تو باید ادامه بدی؟ بیا اینجا ببینم.
.به سمت دستهای باز شده اش پرواز کردم... بهتر از اینجا.. امنتر از اینجا.. گرمتر از اینجا.. جایی وجود داره؟!
لباسامو عوض کردم.. موهامو دم خرگوشی بستمو از نرده های خونه سر خوردم پایین..
- مامان !
- باز از نرده ها سر خوردی ؟ نمیگی میوفتی؟! آخه من از دست این کارای تو چکار کنم؟! اگه آخرش کار دست خودتو ما ندادی!
- نترس مامان قشنگم.. گرگ بارون دیده شدم..
- کار یه دفعه میشه !
- بووووس... باشه.. ببخش و ...

ادامه رمان در نرم افزار موبایل زیر قرار دارد 👇👇👇


دانلود از کافه بازار
مطالب پیشنهادی
پربازدید ترین محصولات
پربازدیدترین مقالات

برچسب های دانستنی های جنسی و زناشویی و طب سنتی و اسلامی و پزشکی :

دانستنیاحکاملکه بینیسیاست های زنانهانارزناشوییهمسرانهزایمانناباروری در مردانهمسرروانشناسیفایل صوتیزود انزالیمهارت های شوهرانهاحکامموزیکخود ارضاییآقایان بدانندولنتاینتسکینقسمت چهارمهمسرانهتشکرواژنوظیفشرازهای دلبریمفهوم سکسولوژیرابطه جنسیسیاست های زنانهصباغ ابریشمی؛عرق کاسنیلاغر شدنقندخوندرمانروغن کوهان-شترآیا میدانیدمعجزه چای ترشمفاصلگیاه مرزهحلوای مقوی کبد قلب معدهناخنکزیرهصدا کردن گوشAdMINپالمزیره سیاهمصلحات غذاییبهارنارنجمضرات کنجد وب سایتمضرات قند شڪر سفید۲AdMINشنبلیلهقدومهدمنوش خونساز قویهلیله زردAdMINآویشنبرگی از معرفتزیرهغذاپره داکتالداروAnalgesic drugsضد درد و مسکن ها و ضد تبهایپرگلایسمی‌نان‌کتوتیک علائم-سکسکهنوشیدن ناکافی آب عفونت تریکوموناسارزیابی بالینی هفتهشیمیاییکلسیم-چربی سوزی⭕️زایماندوره نفاس یا دوره پس از زایمانزمان انجام تست NST در بارداری کم خونی،ماسک مولینک عضویتعلل تبخال پیش آگهی موارد کاربرد سیپروفلوکساسینشکر قهوه‌ایچشملینک عضویتنشانه های درد در کودکان و نوجوانان شیمیاییلینک عضویتنیاز روزانه⬅️۸/۰ضد انعقادها قطر
کلیه حقوق این سایت متعلق به فروشگاه زنونه مردونه میباشد.

Sitemap نقشه سایت