تنهام نذار


نام رمان : تنهام نذار
نویسنده : فرزوان 70

ژانر : #عاشقانه #اجتماعی

خلاصه :
ساغر تک دختر خانواده ایه که همراه داییش در کنار هم زندگی میکنن…یکی از دوست های دایی ساغر به اسم عماد که دانشجوی سال آخر پزشکی وشهرستانی هم هست به دلیل پیدا نکردن خوابگاه مجبور میشه طبقه بالایی خونه همراه دایی ساغر یه مدتی زندگی کنه تا جایی روبرای اسکان پیدا کنه…ساغر پشت کنکور تجربیه ویکی از آرزوهاش اینکه پزشک بشه…اومدن عماد به زندگی ساغر ...


گرم و دلپذیر داخل خونه سرمای پاییزی رو از تنم بیرون کرد…بوی قورمه سبزی مادرم کل خونه رو برداشته بود...نفس عمیقی کشیدم و کفشامو از پا درآوردم و به سمت آشپزخونه رفتم...پدر اسم آشپزخونه رو گذاشته بود"مقر حکومتی"چون وقتایی که مادر میخواست غذا درست کنه اجازه ورود به هیچ کس رو نمیداد البته بیشتر به خاطر ناخنک زدنای من و دایی سهراب بود که وردمون قدغن شده بود و فقط پدرم بود که با ترفندای خاص خودش اجازه ورودش صادر میشد.کیفم رو روی میز ناهارخوری که روبروی اُپن آشپزخونه بود انداختم و به مادر که هنوز متوجه من نشده بود و داشت سالاد درست میکرد گفتم:
-سلااااام عشـــــــقم!
مادر از صدای ناگهانیم لرزید و با اخمی چاقو رو روی میز انداخت:
-باز تو بی سروصدا اومدی ورپریده؟!
جلوی ورودی ایستادم و با خنده گفتم:
-قربونت برم من...جون خودم در رو محکم بستم...شما از بس با عشق واسه آقاتون غذا درست میکنی دیگه متوجه اطرافت نمیشی عسیسم!
مادر با لبخندی دوباره چاقو رو به دست گرفت.وارد آشپزخونه شدم و گفتم:
-آی آی آی!!!باز اسم آقاتون اومد و سرخ و سفید شدی ها!
نزدیکش که رسیدم صورتش رو ب*و*سیدم و گفتم:
-خب بگو ببینم...حالا این آقای عاشق پیشه که دل دخمل منو برده کجاس؟هنوز نیومده؟؟؟
¬-کم زبون بریز بچه...برو لباساتو عوض کن تا بابا و داییتم بیان
-کجا هستن این آقایون؟
-بابات رو فرستادم خرید کنه...سهرابم همراش رفت!
-آهااااان...
بعد سریع خیاری رو که بدجوری بهم چشمک میزد رو از توی ظرف برداشتم و پا به فرار گذاشتم.مادرم دادی زد و گفت:
-مگه دستم بهت نرسه بچه!
اما من همونطور که خیار رو توی دهنم گذاشته بودم کیفم رو برداشتم و به اتاقم رفتم.با دیدن اتاق نامرتبم آه از نهادم دراومد.از وقتی که کلاس کنکور میرفتم اتاق نازنینم تبدیل به بازار شام شده بود...شبها از خستگی روی کتابها خوابم میبرد...حوصله مرتب کردن وسایلمو نداشتم چون این وضع نه مال یکی دو روز که مربوط به دو سه ماه میشد یعنی از وقتی که کنکور قبول نشده بودم و تصمیم گرفتم به کلاس برم.جلو رفتم و از بین انبوه کتابها و ورق پاره هام گذشتم.کیف روی میز تحریرم انداختم و خودمم روی تخت ولو شدم.امروزم از کلاس کنکور برمیگشتم.یه روز خسته کننده دیگه داشت به اتمام میرسید...هنوز تا کنکور سال بعد خیلی زمان باقی مونده بود اما خسته شده بودم علتشم این بود که اصلا نمیتونستم درسایی رو که قبلا خوونده بودم دوباره مرور کنم.
از روی تخت بلند شدم و حوله حمامم رو برداشتم.چشمام فقط با دوش آب گرم باز میشد.توی حمام اتاقم رفتم و بعد از درآوردن لباسام توی وان نشستم.اول از داغی آب بدنم گر گرفت اما بعد آروم شدم...گرمای آب باعث شد چشمام رو ببندم تا خستگی از تنم بره...همین امروز دبیر زیست بهم گفت
"خانوم حمیدی تو با این انگیزه و درس خووندت...هنوزم میخوای پزشکی قبول شی؟"
همه میدونستن که من به عشق پزشکی دارم درس میخوونم…از بچگی برعکس بقیه بچه ها که از آمپول و دکتر میترسیدن من عاشق این کار بودم و گاهی میشدم خانوم دکتر عروسکهام...
از یادآوری آرزوی دوران کودکیم لبخندی روی لبم نشست.پدر توی خونه همیشه"خانوم دکتر"صدام میکرد...پدرم"مجید حمیدی"مسئول قسمت تولید یکی از کارخونه های شهر بود و مادرم"ستاره کرمانی"خانه دار بود.هردوشون اصالتا اهل کرمان بودن که بعد از ازدواج به تهران اومدن.متأسفانه توی زلزله تمام خانواده شون رو از دست میدن و فقط دایی سهراب زنده میمونه که بعد از این اتفاق همراه پدر و مادرم زندگی میکرد.اوضاع روحی هرسه شون خراب بود...مادر به کلی شوکه شده بود...دایی که هفت سالش بود وضعیت بهتری نداشت.تنها پدر بود که روحیه خودشو نباخته بود و خانواده رو به زندگی برگردوند.حالشون با به دنیا اومدن من کم کم بهتر شد...اینقدر که پدرم میگفت"زندگی دوباره ستاره و سهراب رو مدیون توأم"دایی در حال حاضر بیست و چهار ساله و مهندس معمار بود و توی طبقه دوم خونه ویلایی ما زندگی میکرد...و من...ساغر حمیدی تک فرزند این جمع کوچیک و مهربون بودم...دختری شر و شیطون که از سر به سر گذاشتن دیگران لذت میبردم...با همه راحت برخورد میکردم اما به هیچکس اجازه ت*ج*ا*و*ز به حریم خصوصیم رو نمیدادم...هجده سالم بود و ظاهری ...

ادامه رمان در نرم افزار موبایل زیر قرار دارد 👇👇👇


دانلود از کافه بازار
مطالب پیشنهادی
پربازدید ترین محصولات
پربازدیدترین مقالات

برچسب های دانستنی های جنسی و زناشویی و طب سنتی و اسلامی و پزشکی :

شهوتمیلجنسی زناشوییخانومها بخوانندزنمردهمسرداریمهارتهایشوهرانهقاعدگی،همسرانهکلیپ ببینیدنزدیکیسیاست های مردانهارگاسم کلیتورالفاطمه جوادیصورتعباسیانزالبیزاری جنسیسوالات جنسیکلیپ دیدنیپرسشافزایش میل جنسی با توت هاکاندوم میوه ایﺍﺑﺘﻼﺀحاملگی پشت سر همپرسشنمکنکات جنسیاحتمال بارداریشنیدن صدای آبویدیوعصبیAdMINدرمان سینوزیتلاغری صورتگل محمدیآلرژی بهاریبیدمزاج میوه هادرمان زخمداروهای گیاهیمیل جنسی زنانهلاغرقاعدگیذڪر لینڪخشمدانستنیفوفلمامیرانمعجون تقویت عمومی بدندرمان لاغری مفرطآشنایی با داروها و داروهای گیاهیعنابرژیم عطارباشیشپش سرسنگ کلیه و مثانهسلامتیسرفه هایفلفلتغذیه دیابتیکلسترولسیاه سرفه،ویتامینسقطغیرقابل تزریقمواد غذایی تند تستوسترونتاریمیکروافتالمیلینک عضویتظهرلینک عضویتمسولیتسیناریزینجذب بهتریآنوریسم دیسکان آئورت عفونتترکیبیخوردن شکلات تلخ ده عارضه کورتون شرح بیماری لینک عضویتروغـن نـباتیمیزان مصرف ﺯﻳﺎﺩﻱ ﻓﺸﺎﺭﺧﻮﻥ اسید کلاولانیکبالا رفتن قند خون شیر خشکلینک عضویت
کلیه حقوق این سایت متعلق به فروشگاه زنونه مردونه میباشد.

Sitemap نقشه سایت