ضربان قلب


نام رمان : ضربان قلب

نویسنده : nastaran-m

خلاصه :
ضربان قلب بر گرفته از زندگی واقعیه یه دوسته هر چند با قلم من یکم از بعضی از واقعیات فاصله گرفته…خب من اون شخصیت نبودم یا باهاش زندگی نکردم که بدونم واقعا براش چی اتفاق گذشته یا یه شخصیت خیلی بزرگ هم نبوده که بخوام به صورت یه زندگی نامه از اون تقدیم شما کنم برای همین هرچیزی که در این رمان می خونین پیرامون محور اصلی ولی به قلم و تصورات منه …

ضربان قلب قلم من زندگی دختری به اسم شادی رو به چالش می کشه که دچار یه بیماری قلبی مادر زادیه و چیزی که تصورات اون از این وضعیتشه اینکه مثل مادرش به خاطر این بیماری میمیره و برای دوری از این تفکرات واهی که یه مدت هم سعی داشت تا به هر طریقی از بیماریش و واقعیات های مربوط به اون فرار کنه و تصویری که از خودش ساخته بود یه دختر مقاوم و شاده …

با وارد شدن شخصیت شهاب به زندگی اون باعث می شه تا اون به واقعیت های دیگه ای از زندگیش پی ببره و با ورود عشق شهاب به قلبش و شدت گرفتن بیماری همه چیز تا حدودی براش سخت تر میشه …(در کنار این چون من از غم و اندوه بیزارم سعی کردم محیط داستان رو تا میشه شاد نگه دارم ) … پایان خوش

فصل1

..........

لالایی کن بخواب خوابت قشنگه ... گل مهتاب شبا هزارتا رنگه
یه وقت بیدار نشی از خواب قصه ... یه وقت پا نذاری تو شهر غصه
لالایی کن مامان چشماش بیداره ... مثل هر شب لولو پشت دیواره
دیگه بادبادک تو نخ نداره ... نمیرسه به ابر پاره پاره
لالایی کن لالایی کن ... مامان تنهات نمیذاره
دوست داره دوست داره ... میشینه پای گهواره
همه چی یکی بودو یکی نبوده ... به من چشمات میگه دریا حسوده
اگه سنگ بندازی تو آب دریا ... میاد شیطون با من به جنگو دعوا
دیگه ابرا تو رو از من میگیرن ... گلای باغچمون بی تو میمیرن

لالایی کن...
چشمای شیدا مغلوب خواب شده بود هر چند شادی هنوز با جفت چشمای قهوه ای تیره اش که به سیاهی میزد و تو تاریکی اتاق میدرخشید به مامان که با پیانو و صدای دلنشینش اهنگو برای دختران کوچوکش اجرا میکرد تا به خواب لطیف و عمیقی فرو روند زل زده بود.اون شب شب بدی بودشاید اخرین شبی بود که نوای دلنشین پیانو به واسطه ی دست های ظریف خاطره که نوازشگرانه دکمه های پیانو رو لمس میکرد فضای خانه را در بر گرفته . بغض بدی راه گلوی خاطره را گرفته بود ولی برای اینکه هیچ کدوم از دختران عزیزش را بیدار نکندسعی در خفه کردن ان داشت . بغضی که هر لحظه به انتظار زمانی بود که فریاد ازادی سر دهد و شعار هق هقش همه جا را فرا گیرد ولی تنها به اشک ریختن در سکوت و ظلمت اتاق قناعت کرده بود و مهدی هم پشت در نیمه باز اتاق کولوچو های نازینیش پا به پای خاطره اشک میریخت... به یاد روزهای خوبشان به یاد اولین روزی که خاطره را دیده بود و بیشتر به خاطر جفای روزگار . اشک میریخت چون شاید خاطره ای که این جنین بی خبر پا به زندگی او گذاشته بود بی خبر هم برود ... شادی در حالی که یه دست عروسکش تو دستاش بود و انو با خودش میکشوند پشت مادر ایستاده بود چند قدم دیگر جلو رفت و مقابل مادر قرار گرفت و سپس خودشو تو اغوش گرم مامان بالا کشید و با دستای کوچیکش اشکای مامانو پاک کرد و بعد مامانو بغل کردو گفت :مامان دلبندم غصه نخور ... ببین من پیشتم ... ببین سارا کوچولو کنارته و عروسکشو به سمت مامان گرفت و همین طور ادامه داد: ببین اگه غصه بخوری منم گریه میکنم اونوقت شیدا جونو بابا هم غصه مخورن ... ببین من چقدر دوستت دارم پس غصه نخور ... بغض خاطره به هق هق ارومی تبدیل شده بود و محکم دست روی قلب بیمارش گذاشته بود چندی بعد شادی از اغوش مامان پایین اومد و کنار مادر روی صندلی پشت پیانو نشست اروم دستاشو روی پیانه به درقص در اورد و همرا با ملودی اهنگ با صدای کودکانه اش ترانه اهنگ را زمزمه وار و با صدای دلنشین کودکانه اش می خوند ...
لالا لالایی مادر میخونه تا من بخوابم بیدار می مونه
لالا لالایی به نام گلها یاس و شقایق نسرین و مینا
لالا لالایی مهتاب می تابه میخونه ماهی گهوارش ابه
باز گرم شب تا امشب بیدار تا صبح میتابه مثل ستاره
مرغ شباهنگ میخونه قوقو پر میشه خونه از عطر شب بو
لا لا لا لایی مادر میخونه تا من بخوابم بیدار می مونه
لالا لالا ............. لالایی

مهدی طاقت از دست دادو شتابان وارد اتاق شد و از پشت خاطره را در اغوش گرفته و سر بر شانه اش نهاد و اشک میریخت...شیدا اروم پتو رو را روی سرش کشید و زیر ان هق هق خفه تنایی و ترس از دست دادن مادر و تو بالشش خالی میکرد.
***************************************
صبح همه در حالی که روی صورت هایشان ماسک امیدواری و خوشحالی از بهبود هرجه سریعتر خاطره را به جهره های ترسان و ماتم زده شان زده بودن دور خاطره جمع بودن و با او به صحبت های معمول ...

ادامه رمان در نرم افزار موبایل زیر قرار دارد 👇👇👇


دانلود از کافه بازار
مطالب پیشنهادی
پربازدید ترین محصولات
پربازدیدترین مقالات

برچسب های دانستنی های جنسی و زناشویی و طب سنتی و اسلامی و پزشکی :

تادافیلسهمت!استرسهمسرانهواریکوسلدکترسیاهیجلبآیا میدانیدزناشوییپرسشخیانتکلیپ زناشویىکلاس سکسولوژیاسپرمسهم شما انتشار خوبیهاستبوسیدنسینه زنانارگاسم زنانDetergentOCDخانومانهزن و شوهریترسترشحات واژنجذابیتهایقاعدگیاحکاممنیرنگ چشم قهوهجذابیت جسارت زنانهورمونیناشتامغزیAdMINخشمآبلهتقویت جنسیوالکاسترسصادقتسلیتشادینوشیدن آب با لیموترش ناشتاآهنعروق)درد استخواندرمان بیماری نقرسافسردگی پس از زایماندمنوش زمستانیعدسدرمان درد قولنج کلیهدمویزایمانقاصدک،کیست پشت زانوعروق)دیابتاز بین برنده اشتها.قارچچلغوزپتاسیم یدایدنازاییسه چیز که جسم را بیمار میکند فارموکولوژی دارو آلبوترول و سالبوتامولفست فود،قرص اورژانسی پیشگیری از بارداری لوونورژسترولاسهالآنتی بیوتیکویتامینB۳:تغذیهنیفدیپینتشخیص و درمان تخمدانبیزاکودیلنیاز روزانه⬅️۲/۱خودداریانسولینطبیعیاسهالوزناعصابتانکلیندامایسین:نارگیل،عدم وجود خون ریزی قبل از زایمان آلوئه ورالینک عضویتافزایش یا کاهش وزن شدید آروغکیک
کلیه حقوق این سایت متعلق به فروشگاه زنونه مردونه میباشد.

Sitemap نقشه سایت