اولین خاطره تلخ


نام رمان : اولین خاطره تلخ
نویسنده : سیاوش 68

ژانر : #عاشقانه #اجتماعی

خلاصه :
یزدان بعد از یک ماه به زنش اعتراف می کنه که نمی تونه باهاش زندگی کنه؛ چون دلیل هایی برای خودش دارد.
در این بین گذشته ای وجود داره که یزدان رو از مرد بودن خودش بیزار کرده. چی باعث شده که یزدان به این حال بیفته؟




چمدونش را از دومین پله هم پایین آورد،نفس عمیقی کشید، تا شاید بغض نشسته تو گلوش نشکنه.
موهاش، پریشون روی صورتش ریخته بودند، اما، اونقدر خسته بود که حتی توان درست کردن شالش رو نداشت .
سعی کرد با دست چپش شالش رو درست کنه .
بغض لعنتیش شکست، اشکهایی که روی گونه اش روون شده بودن رو پس زد.
چشماش بدون اجازه سمت پنجره طبقه سوم ساختمون چرخیدن.
هنوز چشماش پی مرد پشت پنجره بودن.
پرده کنار رفته بود و مردی با نگاهی تلخ و تهی به اون زل زده بود.
برای اولین بار چشمای این مرد رو ابری دید. از همین فاصله هم می تونست نم چشمای سردش رو ببینه .
"کدام را باور کنم…تلخی نگاهت را.
یا نم چشمان ابریت را
تو بگو احساست کو؟
چرا این همه تلخ شدی
چشمان تهی ات تاوان کدام گ*ن*ا*ه من هستن"
چمدونش را به زمین گذاشت. دستش رو برای خداحافظی بالا آورد.
اما مرد پرده رو کشید، محو شد. حباب بود و شکست. آتش بود و خاموش شد. آب بود و یخ زد.
دسته چمدون رو تو دستش جابه جا کرد.
نگاهی به اول خیابون کرد.
زیر لب زمزمه کرد:"پیش به سوی مرگ….زندگی بدون او یعنی مرگ"
باز هم چشماش نگاهشون رو سمت پنجره دزدیدن.
اما این بار خبری از مرد پشت پنجره نبود.
در اون سوی پنجره اما مرد به دیوار کنار پنجره تکیه داده بود. سیگاری به لب داشت.
پک هاش محکم بودند؛ انگار که می خواست اگر جونی در جسم سیگار هست رو بگیره . دود غلیظ سیگار رو محکم از دهان و بینیش بیرون میداد.
آروم آروم حرکت کرد. باید می رفت. باید درک می کرد. شدنی نبود.
وقتی خودش نمی خواست نمی تونست تحمیل بشه.
غرور تو زندگیش اونقدر پررنگ نبود؛ که بخواهد خودش رو از گفتن دوستت دارم محروم کنه؛ اما می دونست نمی شد.
یعنی شدنی نبود. هر چقدر هم بگه دوستت دارم شدنی نبود.
با خودش فکر کرد، چه عروسی ام من!
عروسی که بعد از یک ماه باید به فکر طلاق باشه!
چرا؟چون مردش مرد نبود!
به سرخیابان رسید. دستش رو برای پراید زرد رنگی که به سمتش می اومد؛ بلند کرد.
ماشین توقف کرد. راننده پیاده شد. چمدونش در صندوق عقب جا گرفت. دستش سمت دستگیره در رفت؛ اما نگاهش هنوز پی مرد پشت پنجره بود.
روی صندلی نشست. در رو همراه با بسته شدن چشماش بست. سرش به عقب تکیه داده شد و با خودش گفت کاش زندگی یک سال به عقب برمی گشت!
زیر لب زمزمه کرد: کاش می شد زندگی را با مداد نوشت تا فرصتی برای جبران باشد،یا حداقل غلط گیری به آدمها می دادند تا می تونستن غلطهای خودشون رو بگیرن!
چه زود تموم شد. یعنی همه ی گریزهایش، همه دیر آمدن و زود رفتنش، همه ی نگاههای دوخته به زمین دلیلش این بود.
پوزخندی به افکار خودش زد و گفت چه زود همه چیز تموم شد!
به این یک ماه اندیشیدو به این یک سالو به جمله اخر مردش که گفت:"آره می خواستی اینو بشنوی…آره بشنو من مرد نیستم….آره مرد نیستم…برای همینه که یه ماهه دارم از زنم فرار می کنم…آره همینه"
و اون چه ناباور به مردش، به همسرش،ب ه عشقش خیره شده بود.
مردی که یک ماه زیر یک سقف با اون بود. مردی که یک ماه بود؛ که فقط سقف بالای سرشان با هم مشترک شده بود.
مردی که می گفت مرد نیست!
و باز هم صدای مرد تو گوشش طنین انداخت: وسایلتو جمع کن….و مردش که کلافه دستی به موهاش کشیده بود و با درد گفته بود من خودم اقرار می کنم…کارت راحته دادگاه زود حکم طلاقو میده….می تونی بری !
و آرومتر ادامه داده بود: اگه لطف کنی زودتر بری ممنونت میشم!
یک ساعت وسط سالن شوکه نشسته بود.
فکر همه چیزو کرده بود الی این!
چمدونشو که روبروش گذاشت؛ سر بلند کرد.
مانتو و شالشو هم روی چمدون گذاشت. به سلامتی گفت و به سمت اتاق مشترکشون، سقف مشترکشون رفت.
اتاقی که هرگز اشتراک زناشوییشان رو ندید.
با صدای راننده به خودش اومد.
-خانم رسیدیم!
کیفش رو باز کرد. چند اسکناس به طرف راننده گرفت و پیاده شد.
راننده چمدونو جلوی پاش گذاشت. تازه باورش شد؛ که انگار واقعا همه چیز قراره تموم بشه .
دسته چمدونو تو دستش جابه جا کرد و سمت در رفت.
کلید این خونه سالها همراهش بود، دست تو کیفش کرد و کلید رو به دست گرفت.
قدمی به داخل خونه گذاشت.
انگار تازه از شوک دراومده باشه، اشکهاش دوباره جاری شدن.
صدای مادربزرگ به گوشش رسید.
-خدا مرگم بده چی شده؟چرا گریه می کنی؟یزدان طوریش شده؟
نگاهش که به سمت چمدونش رسید انگار فهمید قضیه چیه.؟
با قدمهایی آروم که نشان از کهولت سنش میداد با خنده به سمتش اومد و در همان ...

ادامه رمان در نرم افزار موبایل زیر قرار دارد 👇👇👇


دانلود از کافه بازار
مطالب پیشنهادی
پربازدید ترین محصولات
پربازدیدترین مقالات

برچسب های دانستنی های جنسی و زناشویی و طب سنتی و اسلامی و پزشکی :

سعید بهشتیارگاسم جنسیچربی شکمبهبود سردرد به روش سنتیلیندزی دو(Lindsey doe)تعریف کردنمیخچهتیپولوژی وزبان بدنمهارت های شوهرانهبرای بانو جانقلبکلیپ زناشوییچگونه به دیگران نه بگویم؟راز جنسیانقباض های دوره پیش از قاعدگیرابطه مقعدیدعواییدانستنیروابطهمسرتاننگه داشتن جریان ادرارتستوسترونسلامتیآروممفشارخونمستجهنگشادیدهمسیاست زنانههمسرداریدردمعدهرازیانهتقویت استخوان رفع ضعف ولاغری.درزانو دردذڪر لینڪماسکهای عطارباشیپیازگیاهان داروییدرمان بی خوابیپنبهبرفک و جوش دهانخمیر پیتزاطلاعطاری خراسانیانگورگرمی مزاجلیست غذاهای معتدلبرسبسپاسهسوال 27حنا+بنفشهزعفرانببینیدابروتخمدانقلبپروتئینخواص پنیرککِفیرمراجعه به مشاور قبل بارداری کناره گیری و انزوا طلبی چربی مودیکلوفناک پست عمومیتست قندخون نباید انگشتخارششیمیاییلینک عضویتانسولین ریگولار واریوپپتیللینک عضویتلینک عضویتخطر سقط عمدی جنین برای مادرروشهای مختلف جراحی کورتاژ وزنسردرد،توهممدت زمان نگهداری خون بندناف به صورت منجمد اختلالات اسپرموگراممنابع⬅️جگر،کیست کلیهفشارخونمعدهشیمیاییتسکین دردهای عضلانیزیرهپوستیعلایم کم خونی در بارداریتب کیو،موفقیت
کلیه حقوق این سایت متعلق به فروشگاه زنونه مردونه میباشد.

Sitemap نقشه سایت