خانوم کوچولو


رمان خانوم کوچولو

نویسنده : نیلوفر مهرانی کاربر دنیای رمان

ژانر : عاشقانه

خلاصه
داستان درباره ی دختر خانوم خوشگله که از قضا خیلی لجباز و ی دندست..این خانوم خوشگله ملقب به خانوم کوچولو تو ساخت ی ساختمون مهندس بود و ی مهندس جدید وارد کار میشه و زندگی خانوم کوچولو رو تغییر میده و بهونه شادیش میشه ی شادی بعد از کلی غم..

مقدمه
من ی دختـــــــرم
با روحیه ی لطیف
اما..
اونقدر محکم که گاهی..
از این همه استقامت
خســـــته می شم
چـــــــرا اینجوریم؟
چرا باید با سختــــی ها
کنار بیام؟
زندگی پر از تلخیه..
امـــا..
همیشه بهونه هایی برای
شــــادی هست..
تا جایی که بتونم سعی
می کنم بهونه شادی اطرافتیانم
باشم...
من مطمعنم فردایی خواهد
امد که یکی هم بهونه شادی من
بشه ی شادی واقعی...
به امید اون بهونه..



خانوم کوچولو ۱
- وووووواااااییییی هلی چ جیگری شدی...جیگر بودی ها..لامصب چ چشایی داری من که دخترم هالی به هولی میشم..
خندیدمو گفتم
- اوا خاک به سرت...بی حیا..ما خودمون عیال داریم
خندیدیم گوشیم زنگ خورد هلما بود
- جونم..هلمای قشنگم..
- سلام خواهری خوبی
- خوبم گلم..چ خبرا؟
- سلامتی تو چ خبر بلا امشب خوش بگذرونا..
- چشـــم...جات خالی کجایی کوچولو
- هلیـــــــــا باز به من گفتی کوچولو همش دوساله ها...
- دوسال نه گلم دوتا ۳۶۵ روز..
- از زبون کم نیاریا..اریان خوبه؟
- من چمیدونم اریان خوبه یا نه خیلی ازش خوشم میاد...مرتیکه سیریشو
- نگــــــو بدبخت انقدر دوست داره...
- ایش بی ریخت..
- هلیا خداییش خوشتیپه دیگه..
- از کیارش خوش تیپ تر؟
- خب نه اون که حیف داداشمه...وگرنه..
- عه عه رو داداشی منم چشم داری؟
خندید و گفت
- ولی خداییش خوشتیپه..
- مبارک صاحابش..اصلا از اسمشم حالم بد میشه زشت نکبت..
- شیطون بلا چ هیزم تری به تو فروخته اون بیچاره؟
- اون هیزم نفروشه به من بهتره والا..
- دیوونه.. اون دوست داره..
- مشکل منم همینه..اگه واقعا دوستم داشت تو گوشیش اسم هزارتا دختر نبود خودت خبر از دخی بازیاش داری..
- خب اون پسره نمیتونه صدسال منتظرت بمونه که
- نمیتونه پس شرشو کم کنه بعدم ادعای عاشقی نکنه
- نمیدونم والا..
- هلما من کار دارم هنوز حاضر نشدم
- باشه هلیاجونم خدافظ گلم..
- بــــــــای
قطع کردم هلما خواهر کوچیکم خیلی بامزست و الان هم رفته ایتالیا برای ادامه تحصیل
کیارش داداشمه داداشی بزرگ ترم ۵ سال ازم بزرگ تره ولی عین دوستم میمونه...حیلی باهم راحتیم همون قدری که من عاشقشم اونم دوستم داره خیلی خوشتیپه و بی نهایت هم دوست دختر داره البته به هیچ کودوم محل نمیده
اریان هم پسر عمو کبیره عمو کبیر دوست خیلی صمیمی باباس اریان خیلی وقته بهم گیر داده شاید از ۱۴ ۱۵ سالگی البته اون اون موقع ۲۰ سالش بود هنوزم بیخیال نشده أز رو نمیره اخه ی کم غرور تو وجود تو نیست پسر خوشتیپیه همسن کیارشه و شیطنت و دختر بازیاشون باهمه
باصدای ترنم به خودم اومدم
- عه هلیا اصلا حواست نیستاااا
- هان؟
- پاشو حاضر شو دیر شد
ترنم صمیمی ترین دوستم یا بهتره بگم خواهرمه عمو سینانو بابا وحید خیلی صمیمی ان حتی بیشتر از عمو کبیر و بابا
ترنم ی داداش هم داره تیام که از کیارش دوسال کوچیک تر و از من سه سال بزرگ تره ترنم همسن منه از بچگی باهم بزرگ شدیم به خودم تو ایینه نگاه کردم چهره جذابی داشتم اینو همه میگفتن چشمام ی برق خاصی داشت که وقتی به کسی با خشم نگاه میکردم به قول ترنم تو جاش خرابکاری میکرد دختره شیطون و شوخی بودم و سعی داشتم همرو بخندونم ولی وقتی عصبانی میشدم..تبدیل به یک قول بی شاخ و دم میشدم
این حالت توی من خیلی کم پیدا میشد خودمو بر انداز کردم قد نسبتا بلند هیکل روفرم که با چندین سال باشگاه ساخته بودمش لاغر بودم ولی چوب خشک نبودم به قول مربی خصوصیم هیکلم لاکچریه موهای بلندی داشتم که تا زیر کمرم میومد موهام لخت لخت بود رنگشم پرکلاغی بود سیاه سیاه...عاشق رنگش بودم ی جورایی مشکی بودن موهام با چشام همخونی داشت چشمای نافذ و کشیده که همه تعریف میکردن چشمام وحشی بود به قول ترنم سگ داشت رنگش طوسی بود ی رنگ فوق العاده لبای درشت و قلوه ای که حتی بدون رژ لبم هر پسری رو تحریک میکرد و من از این موضوع خوشحال نبودم گونه های برجسته که ترکیب صورتمو عالی کرده بود بینی متناسب و قلمی داشتم در کل دختر زیبایی بودم ترم اخر دانشگاه سراسری تهران رشته معماری اسمم هلیا ست هلیا صالحی ۲۲ سالمه بابا ی شرکت بزرگ هواپیمایی داره کیارش هم مهندسی خونده ولی عمران ی شرکت بزرگ تاسیس کرده توی اون شرکت هردومون ۴۰% سهم داریم و چند تا سهام دار کوچیک هم هستن با اینکه هنوز دانشگاهم تموم نشده ولی تو شرکت مشغول به کارم و تو محیط شرکت از هلیای شر و شیطون خبری نیست ...

ادامه رمان در نرم افزار موبایل زیر قرار دارد 👇👇👇


دانلود از کافه بازار
مطالب پیشنهادی
پربازدید ترین محصولات
پربازدیدترین مقالات

برچسب های دانستنی های جنسی و زناشویی و طب سنتی و اسلامی و پزشکی :

خانومانهبوسه های زناشوییسیاست زنانهآموزش ماساژبدنروانشناسیاگر در روزهای ابتدایی دوره قاعدگ هستید:انارزناشویی جنسیاحکامکاندومخانومها بخوانندمحدود نکنلگنبزن رولینکسکس تراپیستمقعدسیاست های رفتاریهمسرانسبزه گندمیسیاست های رفتاریایرادینمایندهسکسحسینیشیرافزاشوهرانهیازدهمفاز جنسیزایمانفرق خودارضایی و رابطه جنسیحیدریرازیانه،ڪرفسزخمسوزش معدهحجامت پشت گوشمزایای نوشیدن آب در لیوان مسیدرمان تاری دیدخشکیعلمیکاهوتهوعمخمر آبجوجنسیانگورپر مویی زنانهچشمحجامتآهنروده،دفع انگلآنتوسیانیندوغنوشیدنی های صبحگاهیچاقی صورت و گونهزیربغلعطاری خراسانیزودانزالیذڪر لینڪپیازداغ و سیرداغ‌هاییدرویتامینکداملینک عضویتایبوپروفنمشکلات گوارشی سناگلایکولیک اسیدمغز اعصابزنان زایمان نازاییﻧﺸﺎﻧﻪ ﻫﺎﯼ ﭘﻮﻟﯿﭗ ﻣﺨﺎﻁ ﺭﺣﻢ وزنسرنگﭘﻴﺸﮕﻴﺮﻱ ﻳﺎ ﺩﺭﻣﺎﻥ ﺳﻮﺯﺵ ﺳﺮ ﻣﻌﺪﻩ اختلالاتخم شدن آرنج های احیاگر و عدم تسلط کامل بر بیمار مصرف اسید فولیک محلول های جایگزین پلاسما دلایلی که باعث میشود همیشه خسته باشید جنسینیاز روزانه⬅️۲/۱سرطان رحمآنژین پایدار⭕️⭕️کهیر،عوامل افزایش دهنده خطر لینک عضویتدارو درمانی مقدار طبیعی قند خون ناشتا ویتامیناثر
کلیه حقوق این سایت متعلق به فروشگاه زنونه مردونه میباشد.

Sitemap نقشه سایت