اغوش اجباری


اغوش اجباری
در این رمان خبری از دختر مزدا تری سوار نیست
خبری ازغرور سرکش نیست
خبری از پسر هرکولیه قصه نیست
خبری از پول و ثروت نیست
خبری از دختر شیرازی مغرور نیست
خبری از دختر تخسه تک دانشگا نیست
خبری از دانشگاه و اذادی نیست
اینجا دختری اروم
دختری که رو حرف پدرش حرف نمیزنه
دختری که مقید به رفتار خانوادس
دختری که عاشق شد
دختری که به عشقش نرسید
دختری که مجبور به تحمل اغوش اجباری شد
دختری که تونست با تلاش خودش زندگیشو بسازه
تونست راه زندگیشو پیدا کنه
تونست سربلند از امتحان الهی بیرون بیاد
دختری که تو هر شرایط خدارو از یاد نبردو هربار ذکر خدارو بر لب داشت
یه رمان از رو یه زندگی واقعی نوشته شده

اغــــــــــوش اجــــــــــباری
اثری از
(نـگارقـادری)



ژانر : عاشقانه

خلاصه ی از داستان رمان:

قصه یه دل یه عشق
قصه یه ما شدن یا نشدن
حنا دختر قصه عاشق میشه عاشق کسی که اونم عاشقش بود و یکی دیگه هم عاشق حناش بود
محمد پسر عمویه حنا با حنا عهدو پیمان بسته بودند…
بهم دل داده بودن
ولی دست تقدیر از هم جداشون میکنه و حنارو مجبور به اغوش اجباری میکنه
محمد این وسط کجا میره به کجا میرسه
حنا از دوری محمد چیکار میکنه
کسی که عاشق حنا بودو حنا بهش بی تفاوت بود به کجا میرسه
سرانجام این عشق چی میشه
این دو دل چجوری به هم میرسن
ایا اصلا میرسن یه نه…؟؟؟


بهش نگا کردم

به عشقم

به دنيام

به نفسم

به کسي که دوسش دارم

به کسي که زندگي بدون اون واسم رنگي نداره

چقد زجر کشيدم

چقد زجر کشيديم

خدا خشبختيمونو نگير ‏

خدا شاهد بوديه چه شبايي که با گريه سر به بالين نزاشتيم

به هجده سال پيش فکر کردم ‏

به دختري سيزده ساله ‏

به دختري که به سمت جنس مخالف کشيده شده بود

اون دختر من بودم

به يه نفر حسم متفاوت تر از بقيه بود

يه نفر که روياهامو باش سپري ميکردم ‏

به يه نفر که خنده هامو تکميل ميکرد ‏

به يه پسر که حتي وقتي صداشم ميشنديم تموم وجودم ميلرزيد ‏

محمد پسر عمو بزرگم،عمو شهاب

محمد پسر اروم و سر به زيري بود وقتي حرف ميزد بايد خيلي زور ميزدي تا صداشو بشنوي ‏

پادشاه ذهن من محمد شده بود ‏

وقتي کسي از عشق يا دوست داشتن حرف ميزد ذهنم پابرهنه ميرفت به سمت محمد ،ناخوداگاه تصوير محمد جلو چشام نقش ميبيست ‏

دوست داشتم باهاش حرف بزنم ‏

ولي دربرابرش ناتوان بودم ‏

وقتي ميديدمش پس ميفتادم

وقتي اسممو صدا ميکرد قلبم از تپدين مي ايستاد و دوباره شروع ميکرد به زدن طوري ميزد که ميخواست از جاش کنده بشه زبونم قفل ميشدو ديگه نميتونستم حرف بزنم

پيش دوستام راحت از محمد ميگفتم بدون ترس بدون دلهره ‏

سميه دوست صميم هميشه ميگفت حنا من اگه جات بودم ميرفتم همه چيو ميزاشتم کف دستش ميگفتم که بهت علاقه دارم ‏

ولي اونا حس منو درک نميکردن من نميتونستم اسم اين حس رو عشق بزارم

چون با محمد عيد تا عيد هم ديگه رو نميديدم اونم اگه ميديدم به جز دو کلمه،سلام و خداحافظ چيزي باهم نميگفتيم ‏

چون از وقتي به سن تکليف رسيده بودم بابام اجازه نميداد با پسر عمو و پسر عمه حرفي بزنم

هميشه ميگفت دختر نبايد با يه نامحرم حرف بزنه هروقت يه مرد حتي پير مرد بام حرف ميزد حرف بابام تو سرم اکو ميشد ‏

واس همين برا خودمم عجيب بود اين حس ميگفتم اقتضايه سنمه درست ميشه ‏

حتي اگه ميفهميدم حسم عشقه هيچ وقت نميرفتم بهش ابراز علاقه کنم ‏

ابروم ميرفت

بايد اين راز رو تو سينه خودم دفن کنم ‏

دوتا خواهرو يه برادر داشتم دختر ارشد خونواده من بودم

خواهرام نگارو ندا و بردارم نويد

عيد نوروز رسيده بود بابام گفت ميريم شهرستان ‏

هميشه عيد نوروز يا عيد رمضان ميرفتيم شهرستان و خونه مامانبزرگم همه جمع ميشديم و هم ديگه رو ملاقات ميکرديم ‏

بابا چون کارش ساختو ساز بود و بيشترم به خاطر درسهايه من نميرفتيم چون وقت نداشتيم

خدارو شکر ما تو شيراز بوديم و مثل شهرستان يا روستاهايه شيراز نبود که دختر بشينه تو خونه و ظرف بشوره منم مث شيرازيا مدرسه ميرفتمو تصميم داشتم تا اخر ادامه بدم

منم مث شيرازيا مدرسه ميرفتمو تصميم داشتم تا اخر ادامه بدم ‏

بابام به تبعيد از شيرازيا دخترشو فرستاده بود مدرسه تا کم نياره .‏

از خوشحالي رو پام بند نبودم ‏

ميدونم بابام ک نميزاره برم خونه عموم ولي متمن بودم ک خونه خانم بزرگ ميبينمش هرچند باش حرف نزنم ولي حداقل دلتنگيم رفع ميشد که ‏

با مامانم شروع کرديم به چمدون و باروبنديل جمع کردن

بابام گفت که زياد لباس برندارين چون فوقش دو روز ميمونيم من کار دارم بايد تا قبل از سيزده خونه رو تحويل بدم

بادم خالي نشد نکنه محمدو نبينم ‏

زير لب شروع کردم به دعا ...

ادامه رمان در نرم افزار موبایل زیر قرار دارد 👇👇👇


دانلود از کافه بازار
مطالب پیشنهادی
پربازدید ترین محصولات
پربازدیدترین مقالات

برچسب های دانستنی های جنسی و زناشویی و طب سنتی و اسلامی و پزشکی :

مغزپاپ اسمیرهمسرداریهمسرشخانمها بدانندیادگیری‌بوسیدننهشوهرانہهمسرداریاحکام پوشش مردان شلوارکرابطه جنسیکلسیمپاسخهمســــرانـہجنسیکلیپ زیباواسطهقهرهایهندوانهسیاست زنانهبارداریاندازهفلفل سیاهﻓﻴﻠﻢﺁﻣﻮﺯﺵهمسرانهمراغهلباس حیاسیاست های زنانهسیاست زنانهاحترامرشد موی سردرمان گرمازدگیخاصیت بومادرانافسردگیرحمتقویت کبدبیماریدرمان پروستاتآرامبخش اعصابیبوستدستکاری شده ژنیبرجستگی گونه هالک های قهوهفایل صوتینوشیدنی چاق شدنشقاقلبادام تلخآیا میدانیدعناب یار زمستانهفلج ماهیچه ای ناشی از ضعف فلفل تند قرمزدانستنیAdMINبادرنجبویهپونهجعفریزانودعای صبحدرمان تب لرزانگللینک عضویتتغییر در نوع زندگی:ﺗﺪﺍﺧﻞ ﺩﺍﺭﻭﻳﻲ انسولین گلارژین نیاز روزانه⬅️۲/۱کدوکلاولانیک اسیدداروهادیفنوکسیلاتصدمات اسکالپ لینک عضویتاسپرملینک عضویتوزنلینک عضویتاختلالات عصبی جفت سر راهی تسکین دردبدانیدعلایم‌ بیماری cypکدامکوریوسنتز CVS نشانه‌هایسیبضد هلیکوباکتر پیلوریعفونت حاد گردن رحم هیدروکسید منیزیم(MOM)علت تعریق زیاد قسمت اول)
کلیه حقوق این سایت متعلق به فروشگاه زنونه مردونه میباشد.

Sitemap نقشه سایت