سوار بربال سرنوشت


نام رمان : سوار بربال سرنوشت
نویسنده : مهرنوش و سیاوش

ژانر : #عاشقانه #اجتماعی

خلاصه :

داستان درباره ی دختری به اسم صنم هستش که به خاطر اینکه اتاق محبوبش در زیرزمین خونه ی قدیمیشون توسط دوست برادرش رامین غصب شده ناراحت و عصبی میشه و شروع به آزار و اذیت رامین میکنه تا اونو از خونه شون فراری بده اما…



به ساعتم نگاه کردم ساعت ۷ بعد از ظهر بود. آخرای شهریور بود و هی همچین هوا خنک شده بود. رفتم تو حیاط شیر آب رو باز کردم و مشغول آب پاشی حیاط شدم.
حیاطمون مثل خونمون کوچیک بود اما دلباز بود. یه حوض کنار دیوار داشت که چند تا گلدون شمعدونی دورش بود .یه طرف حیاط هم یه باغچه کوچولو بود که مامان هر چی سبزی بود اونجا کاشته بود .هر روز بعد از غروب آفتاب میومدم حیاط رو جارو می زدم و آب پاشی می کردم. جز این کاری نداشتم .پشت کنکوری بودم و کنکور رد شده بودم .قرار بود چند روز دیگه برم کلاس کنکور ...اه که از هر چی درس بود بدم میومد .اگه اصرارهای صمیم برادرم نبود عمرا دانشگاه می رفتم
صمیم ۶ سال از من بزرگتر بود. هم دانشگاه میرفت هم کار می کرد. با این که برادرم بود اما باهاش صمیمی نبودم. یه جورایی تعصب داشت، یه جوری که چه عرض کنم. الکی به آدم گیر می داد. خدا رو شکر خیلی مراعات مامان رو می کرد وگرنه هر روز یه کتک مفصل ازش می خوردم.
مامانم هم پدر بود برای ما هم مادر. از پدرم زیاد چیزی یادم نمیاد. وقتی ۴ سالم بود توی یه تصادف کشته شد. از پول دیه اش تونستیم این خونه نقلی رو بخریم .
از فامیل هم کسی دور و برمون نبود. فقط هر سال عید همدیگر رو می دیدیم. فامیلهای درجه یکمون یه خاله بود و یه عمو که شهرستان بودن و سرشون به زندگی خودشون گرم بود .
مامانم بعضی وقتها کار خیاطی همسایه ها رو قبول می کرد اما نمی ذاشت صمیم بفهمه. یعنی اگه می فهمید همون موقع پارچه ها رو قیچی قیچی می کرد. آخه مامانم قلبش مریض بود و نباید کار می کرد. اما با کار نیمه وقتی که صمیم داشت زندگی به همین سادگیها هم نمی چرخید.
خیلی دلم می خواست من هم برم سر کار اما صمیم نمی ذاشت. اول از همه که دم از غیرت و این چرت وپرتها می زد بعد هم اینکه می گفت تو همون درست رو ادامه بدی خیلی هنر کردی.
اما من دوست نداشتم درس بخونم. هر سال با نمره لب مرز قبول می شدم.
چه برسه به دانشگاه که اول باید از غول کنکور رد می شدم.
شیر آب رو بستم و یه نفس تازه کشیدم. وای که من چقدر بوی موزایک ها و آجر های خیس شده رو دوست داشتم.
با صدای چرخیدن کلید روی در به طرف در کوچیک حیاط رفتم و در رو باز کردم.
-سلام مامان
-سلام صنم جان. بیا اینها رو از دستم بگیر مادر هلاک شدم
کیسه های خرید رو ازش گرفتم و گفتم :شما که می خواستید خرید کنید چرا به من نگفتید همراهتون بیام؟
در حالیکه چادرش رو از سرش بر می داشت گفت : سر کوچه دیدم حسن آقا میوه تازه آورده یه کم خریدم ...صمیم نیومده؟
به طرف چند پله ای که سطح خونه رو از کف حیاط جدا می کرد رفتم و گفتم: نه هنوز نیومده
دمپاییهام رو در آوردم و داخل شدم و کیسه های میوه رو به آشپزخونه بردم. خونمون زیاد بزرگ نبود. پایین دو تا اتاق تو در تو بود با یه اتاق نقلی کنار آشپزخونه که اتاق صمیم بود.
روبروی راهرو پله ها بودن که به طبقه بالا و پشت بوم راه داشت. طبقه دوم دو تا اتاق تو در تو بود که چند تا مبل قدیمی توش بود. در اصل پذیرایی بود. پاگرد وسط هم که درست روبروی راه رو پایین بود حمام بود و اما مهمترین قسمت خونه, گلاب به روتون دستشویی بود که مثل خیلی از خونه های قدیمی گوشه حیاط بود.
و اما اصل کاری اتاق من. اتاق من یه سوییت خوشگل برای خودش بود... زیر زمین!!
البته من خیلی روش کار کرده بودم. با پس انداز های خودم و کمک مامان و در نهایت التماسهای من، کف اونجا رو سرامیک سفید کرده بودیم.
اندازه کل زیر زمین ۲۰ متر هم نبود که با یه پرده سفید حریرکه از دو طرف جمعش کرده بودم آشپزخونه رو از اتاقم جدا میکرد. البته منظورم از آشپزخونه یه سینک کوچیک بود که یه کابینت کوچولو بالاش بود همین.
وسط اتاقم یه فرش پشمالو به رنگ بنفش بود که با دیوارهای یاسی رنگ اونجا همخونی داشت. یه تخت چوبی هم داشتم که با پاچه سفید و بالشهای کوچیک بنفش و یاسی تزیین کرده بودم در کل همه چیز به رنگ سفید و بنفش و یاسی بود.
من عاشق اونجا بودم. فقط و فقط به خودم اختصاص داشت حتی صمیم هم زیاد اونجا نمی اومد. بجز موقع غذا و خواب من بالا پیدام نمی شد. حتی اگه جرات داشتم شبها هم اونجا می خوابیدم.
*****
-صنم گوشهات رو باز کن. تو خیابون هرهر کر کر نمی کنی ها... صاف از خونه میری، صاف بر می گردی!
-صمیم یه جوری حرف میزنی که انگار من بچه کلاس اولی هستم!
یه چشم غره از اونهای که آدم خودش رو خیس می کرد بهم انداخت، بعد هم بلند شد و ...

ادامه رمان در نرم افزار موبایل زیر قرار دارد 👇👇👇


دانلود از کافه بازار
مطالب پیشنهادی
پربازدید ترین محصولات
پربازدیدترین مقالات

برچسب های دانستنی های جنسی و زناشویی و طب سنتی و اسلامی و پزشکی :

سیاست های مردانهاین پیام را برای کسی که دوستش دارید ارسال کنیدﺁﻟـﺖ ﺗﻨـﺎﺳﻠﯽ‏)انتقادیتخم مرغپاپچربیزنبرای یک بانوراههای تشنه نگه داشتن همسرپدربارداریقاعدگیکلیپ زناشوییسیاست های همسرداریخارشانسانیتتقویت عضلات شکماجبار عاشقیﻭﺍﮊﻥحجاب فضای مجازیپاسخخانومانهآقای خسیسجنسیشکستخانومانههیستوریگرسنهخواسته جنسیشیربادامصبحانهزیره-عنابعرق کردنکم کردن بلغم در بدنسلامتیفیبروم رحمغده های چربی زیر پوستلاغریبرنج سبوس دار کرچکبهترین جایگزینهاباز کننده عروقچربی سوز بسیار قویآناناسوزوز گوشدرمان قطعی جوش سرسیاهآب سبزیجاتساخت ماسک صورتاعصابسرطانویدیودندان دردمیگرندانستنیهاانیسونموارد موثر در زیبایی جنینمنابع گیاهی آهن@atarbashiآکسارناهارهای رژیمیسهCefixime400آنژین پکتوریس قهوهدرمان بیماری تخمبهترین کاندیدهای ماموپلاستی زانو،آهنضدبارداریعوارض جانبی رنگ کردن موهاکلسیم،اسهال(عوامل‌ افزایش دهنده‌ خطر اسکلریت Scleritis باریوم X-rays شوک کاهش دهنده چربیمردان واقعی وفا دارند❤️عوارض عدم درمان تقویت کلیهباقالی پلو با ماهیچه روشهای تشخیص سلنیم نکاتتخمدانشیره انگور
کلیه حقوق این سایت متعلق به فروشگاه زنونه مردونه میباشد.

Sitemap نقشه سایت