ردهای ماندگار


نام رمان : ردهای ماندگار
نویسنده : Moon Shine

ژانر : #عاشقانه #اجتماعی‎

خلاصه :

ماندگار دختریه که روی صورت ودستهاش پررد چاقواِ…هرکسی که میبینتش یا چهره اش درهم میره یا با اشمئاز بهش نگاه میکنه .این ردها حک شدن روی پیشونی وگونه اش ..روی بند بند انگشتهاش وهیچ کس نمیفهمه ماندگار چه دردی میکشه وچقدر منتظر اون روزیه که خدا حقش رو بهش برگردونه ..




«من ماندگارم... جای ردهای انتقامو روی صورتم میبینی ..؟»
چشمام گشاد شده بود ونفس هام تنگ ...به مرحله ای از شوک رسیده بودم که حس میکردم تمام عروق بدنم یک باره یخ بستن ..
عکسها جلوی چشمهام بود ومغزم مدام ارور میداد ..آیا اینها من بودم ..؟من ..؟
نگاهم با تاخیر ومکث بالا اومد..بالاتر واخر سر رسید به مرد مقابلم ..به مردی که ریش های بلند وموهای اصلاح نشده اش فرانکشتاینی خلق کرده بود که جونم را لحظه به لحظه میگرفت ..
به قدری دیدن عکس ها عجیب وشوک اور بود که حتی نمیتونستم لب باز کنم وبهش بگم که این زنی که توی عکس شبیه به منه ..من نیستم ..
که تو هیچ کجای ذهن وحافظه ی من همچین عکسی ثبت نشده ..که من اونقدر پاکدامن بودم که حتی توی رویاهام هم تا به این حد به مردی نزدیک نبودم
نگاهم بازهم بالاتر اومد تا به چشمهاش رسید وبالاخره نفسم رفت ...امان از این نگاه که ضربان قلبم رو به صفر رسونده بود ..
مرد با چشمهای گشاد شده وترسناکش زمزمه کرد ..
-چیه ..؟توقع نداشتی عکست رو داشته باشم ..؟مدرک از این واضح تر ..؟فکر کردی با هوچی گری وقسم وآیه خر میشم ..؟
ودرنهایت دوباره فریاد کشید ..
-نگاش کن ع*و*ض*ی ..این همون داداش بدبخته منه که زیر خاک داره میپوسه ..ببین کی تو ب*غ*لشه ..؟تو ..توی —
نفس هام به قدری کم وزیاد شده بود که سینه ام گنجایش هوای اضافی رو نداشت ..مویرگ های خونی چشم های مرد هم هرلحظه بدتر از قبل ضربانم رو کند میکرد ..
از ترس نگاهم رو ازش جدا کردم وپائین تر اوردم باز هم با تاخیر ومکث ..پائین تر وپائین تر تا اخر سر رسید به همون عکس کذایی ...به زنی که در دستان مرد ارمیده بود ولبخند لبهایش به شدت شبیه به من بود ..
من بودم .؟من ..؟ولی من که میدونستم من نیستم ..من که میدونستم همچین عکسی اصلا وجود خارجی نداره ..
ولی پس تو این عکس ها ..؟ چرا با این مرد بودم ..؟این مردی که هیچ شباهتی به مرد مقابلم نداشت ومرد مدام میگفت برادرش ِوهمه کسش ..
مرد دستش رو جلو اورد ویه عکس دیگه از زیر عکسها بیرون کشید ...چشمام سیاهی رفت ولبهام بهم چسبید ..خدایا این کاب*و*س کی تموم میشه ...
بازهم من بودم واینبار ..خدایا این هم که منم ..منم ومرد دیگه ای ..
دوست داشتم یه نفرباشه تا ازش بپرسم اینجا چه خبره ..؟یا از خدا بپرسم ..خدا !؟ اینجا چه خبره .؟
نکنه کاب*و*سه ...یه کاب*و*س مسخره ..که بعد از بیدار شدن چند ثانیه ای بهش فکر میکنی واخر سرهم یادت میره
اره خدا ؟کاب*و*سه دیگه ..مگه میشه؟ مگه امکان داره منی که با هیچ احد والناسی حتی دوستی هم نکردم حالا این عکس های مختلفم تو دست یه مرد باشه واون مرد ؟اره همین مرد نعره بکشه وفحش ناموسی بارم کنه وبرادر جوون مرگ شده اش رو ازم بخواد ..؟
خدایا تو بگو که یه کاب*و*سه ..ولی چرا بیدار نمیشم ؟..چرا این عکس ها اینقدر زنده ومجسمن؟ ..اینقدر مجسم که خودم هم دارم به خودم وگذشته ام شک میکنم ..
صدای مرد دوباره چهار ستون تنم رو لرزوند
-اره نگاهش کن ...چی شد زبونت بند اومد ..؟دیگه نمیگی اشتباه میکنم ..؟
عکس دوم رو چنگ زد وپرت کرد تو صورتم ..
-شناختی نه ؟اون یکی رفیقت بود سامان جـــون
وجون رو چنان کشدار وحال بهم زن کشید که بیشتر خودم رو جمع کردم ..ولی به ثانیه نکشید که دوباره چشمهاش گشاد شد صورتش ترسناک ونفس هاش کشدارومویرگ های داخل چشمش خونی تر ..وقلب من از ترس حتی ضربه هم نزد ..
-به خاطر همین عکس ها بود که داداش بدبختم تصادف کرد ومرد ..به خاطر توی ----...به خاطر تویی که نشستی زیر پاش خاکستر شد وسوخت وحتی یه استخونش هم سالم پیدا نشد ..
از تصور مرگی به این شدت درد اور موهای تنم سیخ شد ..مرد تو یه لحظه عکس های تو دستش و روی زمین ریخت ودست به جیبش برد ویه جسم تیره رنگ رواز جیبش بیرون کشید ..ولی ریزش بی امان چشمهام نمیذاشت تا ببینم چی توی دستشه ..
نگاهم پی اون شی چرخید که با صدای تقه ای وبازشدن جسم درجا ثابت موندم
چاقو بود ..همون چاقوی ضامن داری که ردش رو قبلا لمس کرده بودم ..همونی که هنوز هم باعث سوزش مچ دستم بود ..همونی که هنوز زخمش خوب نشده بود
مرد با همون چشمهای گشاد شده ونفس های تند گفت ..
-حالا دیگه منم وتو ...منی که میخوام تقاص مرگ داداشم رو ازت بگیرم ..ازم بترس ماندگار ..من فرهادم ..فرهاد ..
«تحمل نگاه ها دیگر درتوانم نیست»
دستکش های مشکی رنگو روی رد زخم ها بالا کشیدم وتو ائینه با دل چرکینی نگاهی به ...

ادامه رمان در نرم افزار موبایل زیر قرار دارد 👇👇👇


دانلود از کافه بازار
مطالب پیشنهادی
پربازدید ترین محصولات
پربازدیدترین مقالات

برچسب های دانستنی های جنسی و زناشویی و طب سنتی و اسلامی و پزشکی :

هیستروسکوپیtransکاترین ساندرسوندکتر شاهین فرهنگبارداریشوهرانهارتباط چشمینکته ای که باید بدانید?ویدئومقاربتزناشوییسیاست های همسرداریراز زندگیHIVسینه‌هاسیاست های همسرداریعاشقانهرابطه جنسیهمسرانهدکترپرسشهمسرداریتستوسترونتحریک جنسیهمسرانهعرق نعناع،سرد مزاجینکاتتاییدگزنهنکات مربوط به پخت و پزفشارخونزیربغلتوصیه سلامتیپاکسازی بدنسیاهی دور چشمخارش سردرمان سینوزیتمجرباضافه وزنAdMINسیبمتخصص فیزیولوژی و پژوهشگرزودگشنیزشیشهدرمان تب لرزورم طحالدکتر حسین خیراندیشزبان مویی(hairyروغن زیتوندرمان آفت دهانزیرهاستاد خدادادیزیرهرژیم عطارباشیروده‌هاوزنانگورحناعوارض حاملگی در سن بالا در مادر تاخیرمسمومیت با فلزات سنگین ضدالتهابغذاهایی که نباید فریز کرداستروئیدیلینک عضویتنواحی شایع ابتلا درمان پریکاردیت کانستریکتیو آنتی هیستامین ها(هیستامیندانستیسوال جوابدوران پس از جراحی قلب باز سفیکسیم؛موارد مصرف ترامادول آنژین پکتوریس آبریزش بینیهورمونمچ بنداختلالهای روده بزرگ،ماسک ضد جوشخونریزیداروهاییلینک عضویتدوره نهفتگی بیماری کبدسدیمفورزمایدکمبود اکسیژن
کلیه حقوق این سایت متعلق به فروشگاه زنونه مردونه میباشد.

Sitemap نقشه سایت