سرگشته ی ناز


نام رمان : سرگشته ی ناز
نویسنده : ملیحه جلیلاوی

ژانر : عاشقانه - اجتماعی

خلاصه رمان :

نازلی تبریزی دختریست درد کشیده با بازگشت غریبه ای آشنا به زندگی تاریکش این تاریکی فزونی می یابد و گذشته ی همیشه مجسم برای نازلی قصه مجسم تر می شود.

حال این بازگشت قرار است پیامدهایی به دنبال داشته باشد..!

پیامدهایی از تلخی و شیرینی.. از غم و شادی.. از عشق و عشق و در آخر عشق…!


فصل اول: «آمدی جانم به قربانت! ولی حالا چرا؟»
کرایه ی راننده ی تاکسی را پرداختم و با لبخندی که از سر صبح روی لب هایم نشسته کلید درب را از کیفِ سنتی ام خارج کردم.
درِ زنگ زده قیژی کرد و باز شد و من همیشه سرِ این قیژ قیژ غر زده ام.
لبخندم روی لبم است و امروز روزِ دل انگیزی بود.. هوای پاک.. خبرهای خوب.. دیدنِ استاد شاکر و مقبول واقع شدن پایان نامه ام.. خوشحالم! و این کمی عجیب است. خصوصاً با اوضاعِ آخری که پیش آمده.
همین طور که مسیر باغ را طی می کردم چشمم به اتومبیلی ناشناس و مشکی افتاد که در باغ پارک شده بود.
این روزها اتفاقات نادر در این خانه زیاد می افتد. تا به حال این ساعت مهمانِ غریبه ای نداشته ایم!
با تعجب از اتومبیل نگاه گرفتم و به سمت ساختمان قدم برداشتم.
کالج های نارنجی ام را در ایوان درآوردم و هنگامی که وارد خانه شدم با دیدن سکوت محض سالن به غیر عادی بودن جو خانه پی بردم.
با تعجب بیشتری سرسرای کوتاه را طی کردم و مامان گلابتون و خاله مریم گریان که دم اتاقِ آغا* تجمع کرده اند را دیدم. نمی دانم چرا زبانم نچرخید سوالی بپرسم!
سوالاتی که به ذهنم خطور کردند همین ها بودند. " مُرد؟" یا "داره می میره؟" یا " رو به قبله شده؟"
البته سوالِ آخر کمی مسخره است چون او چند ماه است که اسیر رخت خواب شده و مانند تکه گوشتی بی جان افتاده است! این روزهای آخر هم که دیگر اسیر فرشته ی مرگ شده ولی جان نمی سپارد و این عجیب نیست. آغا حتی با فرشته ی مرگ هم دست و پنجه نرم می کند و این از ارسلانِ تبریزی به هیچ عنوان بعید نیست!
هر دو متوجهم شدند ولی چیزی نگفتند. گریه ی خاله مریم با دیدن من شدیدتر شد و من متحیر بودم که چه شده؟
کیفم را روی یکی از صندلی های لهستانی سالن ول کردم و به سمتشان رفتم. از پَسِ سرِ مامان و خاله سرکی کشیدم و قامتِ بلند مردی را دیدم که پشتش به ما و رویش به سمتِ آغاست.
صدای پوزخندی که زد را شنیدم. با صدای بلند پوزخند می زند. او کیست؟
اخمی ظریف میانِ ابروهایم را زینت داد. صدای پوزخندش عجیب آشناست. عجیب!
آغا نفس نفس زنان و میانِ این بی تنفسی غرشی کرد که شبیه صدای گربه ای خفه شده بود تا شیری که من همیشه می شناختم.
- پسرِ آدلان... واسه من پوزخند.. نزن..
و فقط من می دانم که خودش را کُشت تا اقتدارِ صدایش را حفظ کند و متاسفانه دیگر اقتداری ندارد. اقتدارش در همین رختِ خواب با آن بدنی که زخمِ بستر گرفته از بین رفته.. از خیلی وقت است..!
مرد که گویی پسرِ آدلانِ ناشناخته است با صدایی بم و زخمیِ مردانه حرف می زند و بلاخره پرده ها کنار می روند.
- چرا؟ بدت می یاد جنابِ آغا ارسلانِ تبریزی؟ زندگی همینِ.. از هر دستی بدی با همونم پس می گیری.. تو هم برای من خیلی پوزخند می زدی. یادت رفته؟
این بار لب های من لرزیدند و شکلِ پوزخند یا شاید هم نیشخند گرفتند.. این صدا آشناست..
وقتی که من با صدای زیر می خواندم و او با صدای بم جواب می داد.. این صدا آشناست.. این صدا برایم آشناست! این صدا که لبریز از عقده هایی ناشناخته است بی نهایت آشناست..
دست هایم بی اختیار مشت شدند.. ناخن هایم در گوشتِ دستم فرو رفتند و این صدا... آه خدای من!
بهت با تمامِ شاخ و برگ های پیچک وارش در بافت های مغزم پیچیده می شود و وقتی که پردازش مغز متوقف شود یعنی بی حسی مطلق و من در این لحظه این احساس را با تمام وجود دارم!
دوباره با تمسخر گفت:
- ناتوان شدی دیگه نمی تونی زبونتُ بچرخونی نه؟ کجاست اون اقتدارت ارسلان تبریزی.. کجاست اون غرش هات که همه رو مجبور می کردی آغا صدات بزنن.. کجاست؟
آغا زور زد و فقط چند کلمه توانست از آن زبانِ سنگینِ سکته زده خارج کند.
- حیفِ اون نونی که.. توی سفره ی من خوردی.. پسره ی.. حروم لقمه.
نیشش را برای آخرین بار زد:
- خوبه خودتم می دونی نون حروم توی خونت می آوردی!
آغا تا لحظه ی آخر از موضعش پایین نیامد.. تا لحظه ی آخر عنید ماند!
جیغِ دستگاه ها و خط های ممتد، جیغ های مامان و شدتِ گریه ی خاله و قطعاً عقب گرد کردن مرد روبه رویم بُهتم را بیشتر کرد.. همان است.. فقط مردانه تر.. جا افتاده تر.. با چشمانی مکار تر..!
او هم مبهوتِ من است؟ فکر نمی کنم.. این آدم قصی القلب مبهوتِ منِ کهنه نمی شود و برایش مهم هم نیست که پیرمرد بیماری را هر چند بد، هنگامِ مرگ شکنجه داده است..
با دیدن نگاهِ خیره ام ...

ادامه رمان در نرم افزار موبایل زیر قرار دارد 👇👇👇


دانلود از کافه بازار
مطالب پیشنهادی
پربازدید ترین محصولات
پربازدیدترین مقالات

برچسب های دانستنی های جنسی و زناشویی و طب سنتی و اسلامی و پزشکی :

ملاعبه و غسل جنابت زنپوزشین مناسبخلاقیت های ۵دقیقه ایاحساساتاندام برهنهسیاست همسرداریتکنیک های همسرداری صحیحوضعیت مالیفایل صوتیرابطه زناشوییضعیفآداب زناشویی اسلامیاحڪامبهش حس مردونه بدینثواب آمیزشحاوی گلیسیرین  اگرجذابیت مردانفرهنگ آموزشاسیدسیتریکبه همدیگر خیره شوید زناشوییجدی بگیریدﺧﻮﺩ ﺍﺭﺿﺎﯾﯽازدواج موفقهمسرانهزنان بدانندجنسیدائماشوهرانهچه کنیم تا رابطه جنسی‌ با همسرمان یکنواخت و بدون لذت نشود؟تخم شلغمچایدرمانیبوستزگیل‌هاکیستگلابدیوانگیجوش سرسیاه بینیرفع کمخونیوب سایتکبدرفع تیرگی زیر بغلسرکه سیبدرمان کم خونیوالدین اگه واردشن خارج نمیشنعفونت گلورفع شوره و شپشیبوستجلوگیری از ریزش موتصفیه خونکلسیممعده دردکنسروبهبود لک‌های صورتسیبIBS(سندرماندامدرمان ترک پستان یا نوک پستانخرولینک عضویتتاخیرخونریزیاختلال خواب مرتبط با اختلالات طبی روانی عصبی تب نقطه ای کوه های راکی،استرویید آنابولیکAntimigraine Drugs داروهای ضد میگرنتنبلی چشمانگورسرطان پوست ملانوم درمانتشخیص و درمان عفونت های قارچیگشاد شدن مردمک چشملینک عضویتباورهانبضمغزگردو طرفداراننوشیدن آب به مقدار کافی عوارضپرده بکارتپالس اکسیمتریگیاهیgoutﺍﺷﻜﺎﻝ ﺩﺍﺭﻭﻳﻲ هضم غذالینک عضویترژیم‌ غذائی‌ لینک عضویتسردردهای‌ میگرنی
کلیه حقوق این سایت متعلق به فروشگاه زنونه مردونه میباشد.

Sitemap نقشه سایت