رمان برای من بخون برای من بمون


رمان برای من بخون برای من بمون

درخواستی دوستان

نوشته هاوین امیریان


خلاصه اززبان نویسنده: رمان برای من بخون برای من بمون ، داستان زندگی یه دختر نوزده ساله به نام عاطفه است که عشق شدید و عجیبی به یک خواننده داره . تا اینکه یک روز اتفاقی از قاب تلوزیون برق حلقه ازدواج رو تو دست خواننده محبوبش میبینه و بعد متوجه میشه که همون روز ، روزه عقد اون خواننده بوده .
دقیقا توی اولین سال و اولین ترم به طور اتفاقی با پسری همکلاس میشه که … (ای بابا همچین میخونی که انگار انتظار داری کل رمان همینجا باشه …. همه رو که نمیتونم همینجا بگم . خودتون بوخونید …)
تا اینکه توی یه شب فوق العاده ، قشنگترین و زیباترین اتفاق زندگی عاطفه با یه تلفن رقم می خوره ….پایان خوش



مقدمه :



صداي خنده خدا را مي شنوي؟ ...

دعاهايت را شنيده ...

و به آن چه محال مي پنداري مي خندد ...



بازم صداش تو گوشم پيچيد. اصلا يادم رفت اومده بودم توي اتاقم که چيکار کنم. بدون معطلي سريع دويدم سمت تلوزيون توي هال.

بازم ميکروفون به دست داشت مي خوند. بازم با اين آهنگ جديدش گل کاشته بود. زل زده بودم به صفحه تلوزيون. نه صداي ديگه اي مي شنيدم نه چيز ديگه اي رو مي ديدم... فقط خودش .

وقتي به خودم اومدم برق يه چيزي رو توي دستش ديدم. توجه نکردم. آهنگش تموم شد. چشمام خيس اشک بود. من کي گريه کردم که خودم نفهميدم؟؟ ...

با دستپاچگي اشکام رو پاک کردم و به بابام نگاه کردم. خداروشکر خوابيده بود.

دوباره برگشتم تو اتاق و نشستم پائين تخت دو طبقه مون. بازم اشکام ريختن. اين بار با اراده خودم ريختن. توي افکارم غرق بودم که با تکون دستاي کوچولوي خواهرم به خودم اومدم. نگاش کردم.

آتنا-: آبجي چي شد؟ ... شعرش که اصلا گريه دار نبود؟...

خنديدم. ميون گريه. و خدا مي دونه چقد لذت مي بردم ازاين کار.

آتنا-: آبجي ولي خيلي قشنگ بودا... تا حالا هيچ خواننده اي نبوده که همه ي همه ي آهنگاشو توي تلوزيون پخش کنن... يا کنسرتش رو اعلام کنن... ازبس که فقط چيزاي خوب ميخونه...

يه چيزي تو دلم چنگ زد. ديگه به اشکام اجازه ريختن ندادم. دستم رو نوازش گونه کشيدم روي موهاش و با لبخند پرسيدم

-: اخه تو چرا از هر کس و هرچيزي که من خوشم مياد ، خوشت مياد؟... دوسشون داري؟؟... طرفدارشوني؟ ...

آتنا-: چون سليقه ات خوبه... تو خيلي خوبي آبجي... خيلي دوستت دارم...

بوسيدمش.

-: منم خيلي دوستت دارم آجي کوشولو...

صداي آهنگي که نشون مي داد اخبار بيست و سي داره شروع ميشه به گوشم رسيد. مطمئن بودم اين شاهکاري که امروز انجام داده رو تو اخبار هم ميگن . پس رفتم تو هال و جلوي تلوزيون ايستادم . انتظار زيادي نکشيدم چون اولين خبرشون همين آهنگ جديدش بود .

گوينده کمي حرف زد و بعدش گزارشش پخش شد همراه با قسمت هايي از آهنگش که تازه ازش رو نمايي کرده بود .

محو صداش شده بودم که دوباره همون برقو ديدم . دستم رو بردم جلو و گذاشتم روي صفحه تلوزيون و روبه خواهرم گفتم .

-: ببين حلقه داره !!! ... بالاخره ازدواج کرد ...

آتنا-: نه ابجي ... قبلا هم چند بار انداخته ... مگه يادت نيست ؟ ...

-: اخه اونا عقيق بودن ... اين يکي حلقه ي نامزديه انگار ...

نفسم رو پوفي دادم بيرون و از ته دل آه کشيدم . نه پس مي خواست بياد تو رو بگيره ؟ ... از اون سر دنيا ؟ ... من اگه شانس داشتم که ... واي بازم داري ناشکري مي کني ... هنوز که مطمعن نيستي نامزد کرده پس چيه ؟ ... چته ؟...

زير لب خدا رو شکر کردم و رفتم توي اتاق تا بخوابم .

-: آتنا تلوزيون و چراغو خاموش کن خوابيدني ...

گوشيمو برداشتم و ساعت رو گذاشتم تا 6 صبح زنگ بزنه . پتوم رو کشيدم توي بغلم و تندوتند دعاهامو زيرلب خوندم ... و نفهميدم کي خوابم برد !

صبح با صداي اذان انتظار گوشيم از خواب بيدار شدم و از طبقه دوم تخت پريدم پايين . عادت هميشگي ام بود . بدو بدو رفتم توي دستشويي و وضو گرفتم و به نماز ايستادم . نمازم که تموم شد دوباره پريدم رو تختم و پتو مو بغل کردم.

خوب شد امروز دانشگاه ندارم و مي تونم برم کتابخونه تا تحقيق رو واسه تحويل به استاد آماده کنم ... آخه من نميفهمم ترم شروع نشده چه تحقيقي آخه؟ ... اونم ترم اول ... اي بابا ...با اين فکرا دوباره خواب مهمون چشمام شد .

با احساس کمر درد جزيي از خواب بيدار شدم . هميشه همين طور بود . تا يه خورده بيشترازعادت هميشگي مي خوابيدم کمرم درد مي گرفت .

به زور پاشدم و دوباره از تختم پريدم پايين . ازتخت که مي اومدم پايين کافي بود 90درجه بچرخم سمت راستم تا خودم رو تمام قد توي آينه ي روبه روم ببينم .

موهام مثل هميشه ژوليده بود . اصلا تو دنيا حوصل? هر کاري رو داشتم به جز رسيدن به خودم . نه اين که شلخته باشم ها .. نه ... ولي خيلي هم بزک و دزک نمي کردم . حسش نبود . کشمو برداشتمو باهاش ...

ادامه رمان در نرم افزار موبایل زیر قرار دارد 👇👇👇


دانلود از کافه بازار
مطالب پیشنهادی
پربازدید ترین محصولات
پربازدیدترین مقالات

برچسب های دانستنی های جنسی و زناشویی و طب سنتی و اسلامی و پزشکی :

مردان واقعی وفا دارند️پیشگیریسر سنگینی به موقعاحکام10 جمله تحریک کننده جنسیسیاستهای قبل ازدواجدر صورت صورت عادی بودن:زود انزالیقرص ال دیشهوتکاندوملطیفندمشاهده فیلم های شهوت انگیزافکاراقتدار آقایانرابطهاحکامهمسرداریخواستهاینفوگرافیغسلتناسلیتیمم به دلیل آرایش صورتزن و شوهـرتستوسترونافزایش سایز سی نه ها14قاعدگیآموزش پیش از ازدواج:عکسزناشوییشادابی پوستماسکهای عطارباشیچشم خروساردهبیماری قلبیصلواتتیرگی پوستدرمان عفونت رودهلوبیاتجمع خون در اثر ضربهدوغدرمان سفید شدن موتبلیغاتچای گلپرشبکه قرآنسنجدرشد سریع مودرد مفاصلدفع انگلسرطان پستانریزش موسنگ کلیهپوستسرگیجهاختلاسیدانستنیاکیناسهطب الهی راهی بسوی سلامتینیروی جنسیدمکرده های زمستانیرژیم‌ غذایی‌ کیست پشت زانو یا کیست بیکراسکلریت Scleritis کشمششیمیاییفاکتور رحمی اکستنشنچای سردمکمل های غذایی واژنآهن-لینک عضویتلینک عضویتسرم قندی نمکیکندرومالاسی کشکک ازوفاژالهرنی یا فتق اینگوینالورم معدهواکسن کزاز سرطان سینهلینک عضویتبلدرچین دهانکلیپتداخلاتفارموکولوژی دارو عمده ترین نشانه این بیماری لینک عضویتگازآقایون
کلیه حقوق این سایت متعلق به فروشگاه زنونه مردونه میباشد.

Sitemap نقشه سایت