رمان تمام قلبم مال تو


نام رمان :رمان تمام قلبم مال تو

به قلم :baran.amad

خلاصه ی از داستان رمان:

رمان درباره دختری به نام بهار هست که با نقل مکان به یک محله جدید با
مزاحمت های پسری به نام صادق رو برو میشه که زندگی شو از روال عادی
خارج میکنه و ناخواسته به سمت دیگه ای می بره..



به نام او



فصل اول

بهار با چهره اي به ظاهر آرام كنار ديوار ايستاده بود و به حركات خونسردانه برادرانش زل زده بود. در اعماق چشمان زيبا و ابي

اش نگراني دير رسيدن به مدرسه موج مي زد. دلش نمي خواست آن روز كه اولين روز حضورش در مدرسه جديد بود با دير

رسيدن خاطره بدي ازخود به جا بگذارد.

ولي بهنام وبهرام با همان خونسردي هميگشي او را ناديده گرفته بودند و هر يك مشغول كار خود بود. بهرام با مادر صحبت مي

كرد و بهنام سوت زنان واكس مايع را روي كفش مي ماليد.

بهار نا آرام نگاهي به ساعتش انداخت و توي دلش به التماس افتاد." تو رو خدا داداش بهرام ديرم شد. آخه اين چه حرف مهميه

كه داري اينقدر كشش مي دي اينم اين وقت صبح." لبش را به دندان گزيد. چقدر دلش مي خواست تمام اين حرفها را با صداي

بلند فرياد بزند ولي خودش هم ميدانست كه نمي تواند. نمي دانست چرا. ولي هميشه ياد گرفته بود تسليم باشد. خيلي كم اعتراض

مي كرد و ان هم تقريبا به جايي نمي رسيد.

همانطور كه به آنها خيره شده بود فكر كرد چرا بايد اينقدر شرايطش متفاوت باشد.فرزند اخر خانواده بود و به اصطلاح ته تغاري

پس چرا هميشه در سايه بود. آهي از سينه بيرون داد و با نااميدي به ساعتش نگاه كرد" فايده نداره ديگه الان زنگ خورده." تكيه

اش را به ديوار داد و سرش را پائين انداخت درحالي كه با نوك كفش چند برگ زرد را جابه جا مي كرد باز هم به خودش و

خانواده اش فكر كرد.

مادرش فرزند بزرگ خانواده بود به جز خودش تنها يك خواهر داشت. مادربزرگش بعد از به دنيا امدن خاله ستاره اش ديگر بچه

دار نشده بود. هر چه بود اين نوع بارداري عجيب را هم به گونه اي به فرزندانش منتقل كرده بود خاله اش كه دو سال از مادرش

كوچكتر بود هرگز بچه دار نشد.

شايد اگر زيبايي بي نظير چهره اش نبود شوهرش مدتها پيش رهايش كرده بود. ولي شوهر خاله اش به واقع عاشق خاله اش بود

و حتي با وجود تلاشهاي مادرش حاضر نشد دست از او بكشد يا حتي زن ديگري را به زندگي اش راه بدهد.

اما داستان مادرش هم به گونه اي عجيب بود.سيما،مادر بهار وقتي فقط پانزده سال داشت به همسري پدر بهار كه مردي سي و پنج



ساله بود در امده بود.مسعود راد پدر بهار آخرين فرزند خانواده اش بود يك خواهر و دو برادر بزرگتر از خودش داشت.

ولي برادري كه تنها يك سال از او بزرگتر بود و علاقه خاصي به او داشت را در سنين جواني از دست داده بود و اين ماجرا او را

افسرده كرده بودوهمين ماجرا باعث شده بود اينقدر دير تن به ازدواج دهد.

اولين فرزندشان كه خواهر بزرگ بهار بود بعد از چهار سال و در حالي كه مادر و پدرش از بچه دار شدن نااميد شده بودند به دنيا

امد. بهناز اميد تازه اي به زندگي آنها بخشيده بود و توانسته بود اندكي از نيش و كنايه هاي خانواده شوهر را كم كند.آنها كه با به

دنيا امدن بهناز اميدوار شده بود بي صبرانه در انتظار فرزند بعدي بودند. فرزندي كه با فاصله زماني چهار سال به دنيا امد.

با به دنيا امدن بهرام شادي خانواده تكميل شد و انها هيچ كمبوي احساس نمي كردند. و با اضافه شدن بهنام به ان جمع بعد از دو

سال خاطره تلخ بچه دار نشدن را به دست فراموشي سپردند.

وقتي پنج سالي از تولد بهنام گذشت و خبري از بارداري مجدد سيما نشد همه به تصور اينكه او هم به سرنوشت مادرش دچار شده

ديگرحرفي از بچه دار شدن به ميان نياوردند. بهناز هفده ساله بود كه به خانه شوهر رفت.

سيما خانم خوشحال انتظار نوه اش را مي كشيد. يك سال از ازدواج او گذشته بود ولي از بچه خبري نبود. سيما خانم مدام به

دخترش دلداري مي داد كه خودش هم در ابتدا همين سرنوشت را داشته ولي بعد از مدتي خدا همه چيز را برايش مهيا كرده است

و با حرفهاي اميدوار كننده سعي در آرام كردن او داشت.

همين زمان بود كه ناراحتي عجيب سيما خانم شروع شد.افت فشارهاي شديد. سرگيجه و حالت تهوع.مراجعه او به دكتر هم نتيجه

نداشت و همه اين حالت ها را به فشارهاي عصبي ناشي از بچه دار نشدن بهناز ربط مي دادند. ولي بعد از گذشت يك ماه از آغاز

اين بيماري مرموز علت بيماري مشخص شد.

بله سيما خانم در سن سي و هفت سالگي در حالي كه همه فاميل فكر مي كردند او ديگر بچه دار نمي شود حامله شده بود. بعد از

دوازده سال.خبر توي فاميل مثل بمب صدا كرد.سيما خانم از روي دخترش هم خجالت مي كشيد.

ولي همسرش با خنده مي گفت:" زنگوله پاي تابوت برا خودم درست كردم." بهار لبخند تلخي روي لبش نقش ...

ادامه رمان در نرم افزار موبایل زیر قرار دارد 👇👇👇


دانلود از کافه بازار
مطالب پیشنهادی
پربازدید ترین محصولات
پربازدیدترین مقالات

برچسب های دانستنی های جنسی و زناشویی و طب سنتی و اسلامی و پزشکی :

تبخال تناسلیهمسرمرداندوستشجنسی زناشوییچطوری سوزش و خارش واژن رو از بین ببریم؟قرص آهنتقویت اسپرماستاد دهنوىاندام تناسلیدوران بارداریروانشناسیمردانهبه هیچ وجه بی توجهی خود را توجیه نکنید.بیضهرازهایی در مورد مردانبیزاری ج.نسیآقایانخانمانہشنبلیلهاسپرمبارداریزگیل تناسلیسیاست های همسرداریسیاست زنانهمیل جنسیرفتارهای جنسی خطرناکتادافیلآموزش عشوه گریزناشوییاسطوخدوسپلاکلوپوسوب سایتسیاهیرشد موپاکسازی کبدکاهش وزنچاق شدنAdMINخواصگردوزخم و سوختگیراز هندیها برای پرپشت کردن موهایشانکلیهتقویت زنان بعد از زایمانرژیم شیروخرمارفعمیخککتانگلقند عسلیزانودرمان کچلی سرخردلخواص درمانیلیمویمصلح غذاهادرمان پوکی استخوانرشد سریع موقاصدکگلایکولیک اسیدخوردن دارچین صبح ها افرادیکه باید NST انجام دهند ماهیت درد واژنعوارض جانبی وارفارین اسکلریت Scleritis منابع⬅️مغزهاییسرطان پروستاتپنج راه برای کاهش بی حوصلگی موفقیتعلائم بیماری امگا3بِهشکل‌های داروسازیتانسیلیتلینک عضویتلینک عضویتتشخیص و درمان سرطان خون لوسمی فلوئوروسکوپیماسکمیناجویسمیزان مصرف آهنواکسن،ﻋﻼﺋﻢ ﻭ ﻧﺸﺎﻧﻪسیتالوپرامLSDپروپیل تیوراسیلداروهای افزایش دهنده قند خون
کلیه حقوق این سایت متعلق به فروشگاه زنونه مردونه میباشد.

Sitemap نقشه سایت