رمان تنها در باغ


رمان تنها در باغ

نویسنده : هوای تو

تعداد صفحات : 276

ژانر : #ترسناک #طنز

خلاصه رمان :

داستان ما داستان سحر مسرور فرزند هفتم خانواده پر پسر ، این دختر ما رو مظلوم گیر آوردن ، به زور فرستادنش دنبال گنجی که در باغ اجدادیشون در مازندران قرار داره همزمان با کاوش های دختر ما اتفاقات هیجان انگیز و مفرحی براش اتفاق می افته که خوندنش خالی از لطف نخواهد بود

_ بیل بزن مفت خور مگه با تو نیستم
یه نگاه پر از حرص به مردک پررو انداختم . دوباره بیل رو فرو کردم تو زمین و گفتم
_دارم بیل می زنم دیگه
بیل رو از دستم گرفتو نحوه به قول خودش بیل زدن رو بهم نشون داد و دوباره اونو داد به دستم
_به این می گن بیل زدن نه بیل زدن تو که انگار داری زمینو ناز می کنی
کفری شدم و بیلو انداختم زمین
_ اصلا به من چه ، من دیگه کار نمی کنم
یهو یارو یه تیکه چوب برداشت و هجوم اورد سمت من ، منم با دیدن حرکتش پا گذاشتم به فرار... همچنان می دوئیدم که پام فرو رفت تو یه چاله و افتادم ، خواستم پامو در بیارم که صداشو از بالای سرم شنیدم
_حالا برای من قلدری می کنی؟
.........
با ترس از خواب پریدم و با دستم عرق پیشونیمو خشک کردم
_ بسم الله الرحمن الرحیم ، بلا به دور ، منو چه به بیل زدن ، خدایا توبه
از روی تخت بلند شدم و رفتم سمت در اتاقم ، درو باز کردم و کورمال کورمال رفتم تو اشپزخونه
_دخترای مردم خواب خوشبختی می بینن ، خواب می بینن تو بهشتن ، شوهر ان چنانی دارن .. حالا من چی خواب می بینم ؟ خواب می بینم دارم بیل می زنم اونم با اعمال شاقه
در یخچالو باز کردم و شیشه اب رو برداشتم و سر کشیدم.
دوباره برگشتم به اتاقم و رو تخت دراز کشیدم ، یهو یادم افتاد که من بد شانس اکثر خوابام درست از اب در می یاد ...
_نکنه مثل اوندفعه که خواب دیدم پام شکست و واقعا پام شکست ، این دفعه برم بیل بزنم ؟
خدایا ، شوخی نکن با من که جون ندارم برای بیل زدن ، مرسی از لطفتون
سریع از رو تخت پریدم و کیف پولمو باز کردم و از توش یه اسکناس هزاری در اوردم ، خواستم صدقه کنم و بذارمش کنار که یاد یه جوک افتادم " یارو خواب دید می خواد بمیره ، از روی ترس رفت صدقه بذاره ، اول یه سکه پنج تومنی برداشت اما گفت خوابم خیلی بده یه بارم که شده دستو دلبازی کنم برا همین اسکناس بیست تومنی رو صدقه کرد ... فرداش ماشین زدو یارو مرد ، تو اون دنیا گفت : مگه من صدقه نذاشتم پس چرا مردم ؟ فرشته ها امدن جلوشو گفتن بیست تومنی گوشه نداشت " سریع هزاری رو برگردوندم و یه سکه پونصدی برداشتم و صدقه کردم ، اگه حرف شانس باشه من آخر بدشانسیم ، حت اگه اسکناس گوشه هم داشته باشه بازم خوابم درست از اب در میاد
_خدایا ، این بلا رو از سر من دور کن ،الهی آمین
با خیالی آسوده برگشتم روی تخت و خوابیدم
.............
_سحر ، سحر مگه با تو نیستم ؟ پاشو دیگه
با وضعی آشفته از خواب بیدار شدم و بدون اینکه دستو رومو بشورم با چشمای خمار و بسته خودمو رسوندم به اشپزخونه
_مامان ، مگه من می خوام برم بیرون که صبح خروس خون بیدارم می کنی؟ ای بابا ، چرا اذیت می کنی
بابا _سلام
_ببخشید ، سلام
مامان _سلام ، برو بخواب ، اما بعدا نگی که نگفتی
چه خبره؟ یه چشممو باز کردمو گفتم
_چیو نگم که نگفتم ؟ چی شده ؟
مامان که حالا فهمیده بود کرم تو جونم افتاده خودشو زد به اون راه و یه لقمه درست کرد و داد به بابا ، نمی گن مجرد جلوشون ایستاده ؟ این کارای جلف یعنی چی؟
_تو که خوابت میاد
دستامو بردم سمت موهام وکشیدمشون ، یکی منو تو جنگل می دید فکر می کرد وحشی و دور از تمدن هستم
_غلط کردم خوبه ؟
_خوبه ، بیا صبحانتو بخور می خوایم بریم خونه اقاجون
با ناباوری نگاشون کردم
_این بود حرف مهمت مامان ، خودت که می دونی من جونم در بره هم نمیام اونجا
بابا _ باز شروع نکن سحر
کنارشون پشت میز نشستم و خواستم یه لقمه بردارم که مامان زد رو دستم و چشم غره رفت ، یعنی بدو دستشویی
_خوب راست می گم دیگه ، خوشم نمیاد ، همشم تقصیره اقاجونه ، چرا رفتارش با من خوب نیست ؟ خوبه که منم نوش هستم
_داداشات هم هستن ، دلت براشون تنگ نشده ؟
_نه والا ، هر روز که اینجا تلپن ، جایی برا دل تنگی نمی مونه ، لامصبا دلشون طاقت نمی یاره یه روز دور از ما باشن
مامان کلافه نگاهم کرد
_دلت برای بچه هاشون تنگ نشده
_بازم نه ، مخصوصا اگه اون نازنین چشم سفیدو پیدا کنم یه فصل می زنمش ، ورپریده گوشیمو کوبید به دیوار ال سی دیش سوخت
با یاد آوری گوشیم دوباره غمباد گرفتم
مامان با صدای بلند گفت
_اصلا هر غلطی که می خوای بکن ، اه اه اه ، اینم بچه بود قسمت من شد ؟
از اشپزخونه اومدم بیرون ، می خواستم برم تو دستشویی که گفتم
_حیف که حوصله خونه موندنو ندارم ،به خاطر همین اخلاق بد اقاجون شرف داره به بیکار بودن.. جهنم ، ...

ادامه رمان در نرم افزار موبایل زیر قرار دارد 👇👇👇


دانلود از کافه بازار
مطالب پیشنهادی
پربازدید ترین محصولات
پربازدیدترین مقالات

برچسب های دانستنی های جنسی و زناشویی و طب سنتی و اسلامی و پزشکی :

شادی و نشاط همسرانہهر روز برطرف کردن یک نقص اخلاقیسینه بندزناشوییفروردینکلیتوریسمراحلآقایون هشدارسیاست مردانهواژنیرابطه جینسیرضایت شوهرزنگ تفریحآشفتهسیاست های زنانهمعنویمردانه زنانهخیانت کلامینشانهای کمبودویتامین دربدنواژینیسموسقسمت سومزناشوییزبان-بدنروانشناسیهمسرانهپریودروانشناسیگشادی واژنکلیپخانمها بدانندبیماری قلبیجوانه گندمتقویتالتیامشاهیحیدریتقویت عضلاتبیماری رودهو بوی بد بدناسفناج،افسردگیAdMINجلوگیری از خونریزی شدید قاعدگیبدانیدحنانکاتتجمع رسوبات در کلیه،صلواتدانستنیسنگ پاریزشوب سایتافسردگیزرشک سیاهتقویت ناخنها دیهـــورزگیلجنسینگحکیم حسین خیراندیششیر خرماشیمیاییانیمیشن پزشکیدکاپپتیلفورزمایدقرصبی‌خوابیملینلینک عضویتسیفلیس مرحله دوم دارو،پیریلامین مالئاتسفیدکردن آرنج و زانوبروفنشیرلینک عضویتعلل کاهش تعداد سلول های قرمز خون(گلبوللینک عضویتنامنظمیویتامینلینک عضویتافزایشسه علامت مهم بالینی DKA ورزشچروک دور لبقسمت اولادرارتیره مشکلمصرف در حاملگی⬅️ساعت١٠صبح وازلینآنژین صدری یا آنژین قلبی Angin pectoris
کلیه حقوق این سایت متعلق به فروشگاه زنونه مردونه میباشد.

Sitemap نقشه سایت