رمان وقتی پدرم عاشق شد


رمان وقتی پدرم عاشق شد

نویسنده : الف

تعداد صفحات : 585

ژانر : #عاشقانه #اجتماعی

خلاصه رمان :

ایرج مرد خانواده است . مردی که دنیاش رو از یک چهارچوب خاص میبینه . چهارچوبی از افکار و باورهای خودش که شدیدا به درستیشون اعتقاد داره .ایرج یک مرد پا به سن گذاشته ی شدیدا سنتی و تا حدودی مذهبیه . یک اتفاق و یک دیدار زندگیش رو دستخوش تغییری شگرف میکنه. ایرج عاشق میشه!! و حالا اینکه این عشق چگونه زندگی خودش و اطرافیانش رو تغییر میده باید دید...پایان خوش

مقدمه:
دل استــ دیگر خسته میشود …
بی حوصله میشــود …
از روزگار از آدمـــــــها از خــودشـــــ
از این قابــها , از اثباتــ , از تـــــوضیــح
از کلماتــــی که رابـــطه ها را به گند میکشـــد
---
با خوشحالی قدم هایم را تند کردم تا به خانه برسم. می دانستم که از شدت خوشحالی چشمهایم برق میزند. کم چیزی نبود. من، ته تغاری آقا ایرج قصاب ، کار پیدا کرده بودم. اینکه بابا از خر عزیز شیطان پیاده شده و به من اجازه داده بود که شاغل شوم با فتح اورست برایم برابر بود. از حالا چه خوابها که برای پولهایم نمی دیدم. طولی نکشید که درخانه جلوی چشمم ظاهر شد. ر بزرگ فلزی به رنگ سبز که حکم در پارکینگ خانه را نیز داشت.
کلید را در قفل چرخاندم و وارد حیاط خانه شدم. بالای سرم سایه بانی از جنس ایرانیت بود که پناهگاهی برای ماشین بابا به حساب می آمد و بعد از آن حیاط کوچکمان بود با دو باغچه زیبا و پرگلش. درخت انگور و پیچ امین الدوله اش .پیچ امین الدوله تا روی ایرانیت ها کشیده شده بود و قسمتی از شاخه های آن به حیاط همسایه وارد شده بود . من عاشق این پیچک بودم. با وجود تمام کثیف کاری هایش ، که مجبورم میکرد روزی چند بار حیاط را جارو بزنم . نفس عمیقی کشیدم ، تا بوی خوشش را به مشام بکشم . سپس پا تند کردم و به سمت ساختمان دویدم . هنوز وارد ساختمان نشده به قول فرنگ صدایم را سرم انداختم:
-مامان...مامان ...مامان!!
مامان به سرعت جلوی درگاه آشپزخانه ظاهر شد. قیافه اش نشان میداد ترسیده است
-سلام!
-علیک . چیه دختر! چته هوار هوار میکنی؟! زهره ام آب شد.
با ذوق دور او که هنوز مشغول خشک کردن دستش با دستمال بود ، چرخیده و صورتش را ب*و*سیدم
-وای مامان بالاخره شد ...بالاخره شد.
-چی شد؟! دهه!! اینقدر نچرخ سرگیجه گرفتم
-کارم جور شد. کار پیدا کردم.
به طرفة العینی اخمهایش در هم رفت:
-برا همین صداتو بلند کردی؟! انگار چی شده!
تمام ذوق و شوقم انگار دود شد و به هوا رفت. با کمی اخم عقب کشیدم و به او نگریستم:
-خب کار پیدا کردم . اونم توی روز آخری که آقا جون مهلت داده بود.
پشتش را به من کرد و داخل آشپزخانه شد:
-من نمیدونم نونت نبود، آبت نبود؟ سر کار رفتنت چی بود؟ دختر رو چه به کار کردن آخه! بابات که همه چیز سر سفره اش هست!
-راست میگید،سر سفره اش هست!
پوف کلافه ای کشیدم. بدون شک دنیای من و مادرم از هم جدا بود. اصلا دنیای مادرم با همه ما فرق میکرد . نه با فرنگ میجوشید و نه حتی با آرش عزیز دردانه اش! کیف و چادرم را گوشه ای پرت کردم و چشم غره اش را به جان خریدم. داخل آشپزخانه شدم تا لیوانی آب بخورم و عصبانیتم را قورت دهم .
-دختر وقتی پاش رو...
-مامان خواهش میکنم شروع نکن!
-راست میگید من باید خفه بشم. نظر من کی مهم بوده؟!
باید تا قبل از آمدن بابا آرامش میکردم وگرنه بعید نبود هر چه رشته ام را پنبه کند. هر چند در خانه ما بیشتر مواقع مردسالاری بود و حتی گاهی بابا به عمد کارهایش را بر خلاف خواسته مامان پیش می برد! به اپن آشپرخانه تکیه دادم و سعی کردم آرام بمانم.
-قربونت برم کی گفته خفه بشی هان؟ تو که میدونی برای چی می خوام کار کنم چرا عذابم میدی؟
نچی کرد و شروع کرد به خورد کردن سیب زمینی های کنار دستش.
-بخدا خسته شدم از بس برای هر چیزی کلی منتش رو کشیدم. برای آقاجون همیشه فقط نوروز وقت لباس نو خریدنه. البته به استثنای آقا زاده. لباس زیر میخوام. هزار تا کوفت و زهرمار دخترونه میخوام. بخدا مامان خسته شدم از افکار پوسیده اش. از اینکه تو دست دختراش پول نذاره و گر و گر پای تک پسرش پول بریز و بپاش کنه! یادته یک مانتو رو از اول دبیرستان تا آخرش پوشیدم. نه از نداری بابام ، بلکه به خاطر اینکه آقاجونم زورش میاد واسه دخترش پول خرج کنه! میخوام دستم بره توی جیب خودم تا دیگه منتش رو نکشم.
بغضم را فرو دادم. مامان به سمتم چرخید . چشمان او هم نم اشک داشت.
-من کم از خرج خونه براتون زدم؟
-مامان!!
-آخه مگه شرطش رو نشنیدی!! گفت بهت جهاز نمیده. مگه دوزار سی شاهی که میگیری کفاف میده!
پوزخند صداداری زدم.
-اگه میخواد مثل فرنگ بهم جهاز بده همون بهتر که نده . حداقل میگم خودش شرط کرده. خواهرم مثل بدبخت بیچاره ها شوهر کرد که چی؟؟ دنده ی آقای دوماد نرم ، ...

ادامه رمان در نرم افزار موبایل زیر قرار دارد 👇👇👇


دانلود از کافه بازار
مطالب پیشنهادی
پربازدید ترین محصولات
پربازدیدترین مقالات

برچسب های دانستنی های جنسی و زناشویی و طب سنتی و اسلامی و پزشکی :

شهوتخانمها بخوننارگاسمنقطه gحاملگی،کلیپآیاسیاست های مردانهخانمهااین حرفونزنیدپوزیـشن،طنزشبانهبرگ گیاه گزنه آبان:واژنشهرام اسلامیشب جمعهمایع انزال خانمهامرتبلبخندبزنیدلب گرفتنعلائم بارداری چیست⁉️کورتاژزایمان طبیعیاحکامپست عمومی.اشتباه جنسیقاعدگیآقایانهمسردارىطب سنتیکبدچربدار فلفلتونر پوستخانگیمرواریدتورمپروستاتدرمانرفع زیادی آب دهاندرمان شقاق و شرىدرمان قوزطب الهی راهی بسوی سلامتیهیدروکدوندرمان پوکی استحوانآلوئه وراصلواتادرارنازاییلیموترشسفیدسیناکبدهندوانه کبردرمان کمر دردسرماخوردگیاسپنددرمانچاقی❌آب انگورمزاج مرڪبات⇩رابطه زناشویییافته های آزمایشگاهی ﻋﻠﺖ ﺩﺭﺩ ﭘﺎﺷﻨﻪ ﭘﺎ حمله قلبی بارداریخستگیماماییآزمایشات سرمی⬅️شمارشلینک عضویتاین پیام را منتشر کنید...لینک عضویتعلل تکلم تو دماغی:ونتولینهیدروسل Hydrocele خشکی واژنواکسن هایهیپوسپادیاس Hupospadias تشخیص کیست تخمدان تخمه آفتابگردانخواباختلال خواب مرتبط با اختلالات طبی روانی عصبی زینک-15میلیدر خانمها:لینک عضویتاسپاسمقرص نیتروکانتین نیاز روزانه⬅️۴/۰نوزادان،مقاربتفاکتور لوله رحمی
کلیه حقوق این سایت متعلق به فروشگاه زنونه مردونه میباشد.

Sitemap نقشه سایت